eitaa logo
٫ مَهجور ٫
524 دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
280 ویدیو
3 فایل
- برایتان مَرهمی آرزو می‌کنم ؛ از جنسِ خدا نزدیك، بی‌خطر، بی‌منت .. * / می‌شنوم تون ،، https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psqbss&btn=حانیه * 01 , 12 , 28 .
مشاهده در ایتا
دانلود
هیچ جوره نمی‌تونم آدمایی رو که با کوچیک ترین حرف، منفی ترین برداشت رو میکنن وُ سریع گارد می‌گیرن، تحمل کنم. آدم عاقل یکم یواش‌تر برو آدم بتونه توضیح بده بعد هرجور میخوای قضاوت کن وُ هرچی میخوای بچسبون تنگ مون. جالبی‌ش اینجاست که حتی بعدش که متوجه میشن اشتباه کردنم این غرور مسخره شونُ نمی‌زارن کنار.
ماه رمضون امسال حس ماه رمضون نداره. یجوریه.
ما یه اصطلاح داریم با عنوان "سال تَواگَرده"، بخوام کلمه به کلمه معنی کنم یعنی سال بهت برمی‌گرده، در واقع منظور اینه که سال خوبی رو نخواهی داشت یا تا آخر سال همین طوری می‌مونه. یجورایی تو مایه های بخت برگشته میگنا حالا مثلا سال برگشته😂😂 دیگه نمی‌دونم چجوری توضیحش بدم. گفت حانیه برو اتاقتو مرتب کن دیگه وقت نداریا سال تواگرده [ البته که کلشو با زبون خودمون گفت ولی من حوصله ترجمه نداشتم دیگه ] خیلی یهویی گفتم دو ساله که سال برگشته وُ شما نمی‌دونین. یه سکوتی شد و دست از غذا خوردن کشیدن که تازه فهمیدم چی گفتم :)))))))))))) میگن بعضی چیزا رو وقتی به زبون میاری متوجه عمق فاجعه میشی، دقیقا همینه. درست وسطش وایسادیم اما به زبون آوردنش باعث شد سخت‌تر بشه باورش.
٫ مَهجور ٫
"بنویس از رنج فتاده به دایره‌ای بنویس از چشمی وُ شبنم خاطر‌ای.."
عزیز من، تو که خدای روزهای خوشی، بگو به من زمستان هم به سرآمد وُ بهار در راه است، اما چرا من خزانم هنوز ؟ - ویان
بحث سر روزای نه چندان دوست داشتنی پیش‌ِ‌رو بود، اونا حرف می‌زدن وُ من طبق معمول هیچی نمی‌گفتم. وقتی رسیدیم، دستشو انداخت رو گردنم فشارم داد گفت "تو از هیچی ناراحت نباشیا" خواستم بمونه اینجا.
وای وای چقدر مردایی که بلند می‌خندن رو مخن.
داداشم نشسته به مامانم میگه یکم بخند. همیشه بخند، منو ببین ناراحتی‌م یه ساعته اصلا تو بخند آسون میشه. اینم ( یعنی من ) همیشه ناراحته نمی‌دونم چشه، انگار همین طوری به دنیا اومده. بابا بخندین. وقتی میگم من و داداشم اصلا مثل هم نیستیم :
وای وقتی گرمم میشه لپام قرمز میشه. این چه سیستم مزخرفیه :))))))))
امشب چیزی رو از دست دادم که اگر تموم ابرها ببارن، آسمون به پای خدا بیفته، زمین التماس کنه هیچ وقت نمی‌تونم مثل خودش که هیچ، حداقل شبیه‌شُ دوباره به دست بیارم. می‌فهمین چی میگم؟ کاش خودمُ از دست داده بودم، اما این یکی نه. این یکی نه.
بهم حق بدین که نتونمش. که بیفتم رو زانوهام وُ وسط حیاط زار بزنم. دورمو گرفته بودن می‌گفتن چته؟ کجات درد میکنه؟ حانیه حرف بزن. می‌خواستم بگم وجودم، روانم، احساساتم. ولی گریه امون نمی‌داد. فکر کردن دلم گرفته می‌گفتن پاشو بریم بیرون. می‌دونین دردم چی بود ؟ دردم این بود که نمی‌تونستم دردمو بهشون بگم. اونا هم چه کاری از دست شون برمیومد جز بغل کردنم. آخرشم به زور آوردنم بیرون، اما خیابون بدتر بود. دیدن آدما بدتر بود. باور اینجا بودن بدتر بود. انگار یه بازی بود که آخرین جونمم سوخت.