٫ مَهجور ٫
دوباره تکرار شد . من اینجام وُ تو هم اونجا ، درست مثل سال پیش . یه سال بزرگتر شدم ، یه سال بزرگتر شد
یک سال گذشت.
من اینجا بودم وُ چه دوست داشتنی که تو هم.
لطفاً بمون.
همیشه.
لبخند*
اکنون که اینجا، درست در مقابل چشمان منی، فهمیدم تمام روزهای نخواستنیِ گذشته ارزشمند بوده.
برای ابد اگر قرار است یک روز اینجا باشی، همه چیز میارزد.
حتی عمیق ترین رنجها.
سوار تاب بودیم، نیم وجبی اومده میگه منم میخوام.
هیچکس پیاده نشد، به دخترخالش گفت بزار کنارت بشینم، گفت نه.
گفتم بیا رو پام بشین، وایساده جلوم دستشو گذاشته رو لپش میگه تو چقد مهربونی.
یتسنیتستس میگیرم میخورمتا 😭😭😂