eitaa logo
٫ مَهجور ٫
524 دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
280 ویدیو
3 فایل
- برایتان مَرهمی آرزو می‌کنم ؛ از جنسِ خدا نزدیك، بی‌خطر، بی‌منت .. * / می‌شنوم تون ،، https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psqbss&btn=حانیه * 01 , 12 , 28 .
مشاهده در ایتا
دانلود
مثل نوری که به سوی ابدیت جاری است قصه‌ای با تو شد آغاز که پایان نگرفت
• فاضل نظری.
این شعر رو خوند : )
نم‌نم می‌چکید از آسمون وُ چشمای منم همراه ابدی آسمون. آخه مگه میشه "همراه" بود وُ نیمه‌ی راه رها کرد ؟ نمی‌دونم، شاید به همین دلیل بود که اومدم میون درختا وُ موهامو باز کردم. می‌خواستم باد منو ببره با خودش. هرجا، دور از اینجا. فقط وایسادم وُ آرزو کردم زور باد به غمام برسه. اونجا همه چیز متوقف شد، باد هم. من می‌چکیدم، آسمون آب می‌شد. سرمو بالا آوردم، یه قطره غلتید رو گونه‌م. اشک آسمون یا بارون چشام ؟ نمی‌دونم. اما درست در گوشم زمزمه کرد "شعله‌ای لرزید ولی جان نگرفت" و رفت. چشامو که باز کردم، آسمون آروم گرفته وُ باد رفته بود. من هنوز اینجا بودم با موهای پریشون وُ حالِ پریشون‌تر. من هنوز اینجا "هستم"
٫ مَهجور ٫
علی دستکشو تیکه تیکه کرده بود، آب ریخت توش می‌نداخت بالا بترکه 😂😂 بچها داشتن سر همین دعوا می‌کردن. فاطمه کوچولو یهویی گفت خوشگل خانوم اینو به من میدی ؟ داشتم می‌مردم از خنده. بهش دادم آخرشم انداخت بالا رو سر خودش ترکید :)))))
«به لب هایم مزن قفل خموشی که در دل قصه‌ای ناگفته دارم ز پایم باز کن بند گران را کزین سودا دلی آشفته دارم» - فروغ فرخزاد