وایی تو مطب نشسته بودیم یه بچه داخل بود انقد بلند گریه میکردد، الهیی🥲
وقتی اومد بیرون بغل مامانش بود، رفتم بهش آبنبات دادم.
گودی گودیییی
داداشم شناسنامهمو برداشت بره کارای سربازیشو انجام بده.
خدایی شناسنامه منو چی کار دارن =)))