٫ مَهجور ٫
آخرین دیدارمون تا قبل از دانشگاه.
میگفتن شب آخره یکم تا دیروقت بیرون بمونیم😂
البته ساعت ده و نیم برگشتیم.
من و مهدیس و نرگس و عسل.
نرگس میگفت به تو و عسل حسودیم میشه میخواین برین دانشگاه. حس عجیبیه که دیگه پیش مون نیستین.
مهدیس و نرگس نمیخوان برن دانشگاه فعلاا.
گفتن هروقت تونستی پیام بده ویدیوکال میگیریم نه اینکه بری اونجا ما رو یادت بره.🥲