eitaa logo
٫ مَهجور ٫
530 دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
272 ویدیو
3 فایل
- برایتان مَرهمی آرزو می‌کنم ؛ از جنسِ خدا نزدیك، بی‌خطر، بی‌منت .. * / می‌شنوم تون ،، https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psqbss&btn=حانیه * 01 , 12 , 28 .
مشاهده در ایتا
دانلود
وای وای وای من و دوتا از بچها فقط تو واحد هستیم، من با تاپ رو تخت بالا نشسته بودم اون دوتا تو آشپزخونه دست شون بند بود من داشتم از تو اتاق باهاشون حرف می‌زدم که یکی در واحدو زد، منم می‌خواستم عجله کنم برم درو باز کنم این هی در میزد، از رو تخت پریدم پایین داد زدم وایساااا سید درو باز کردم دیدم مسئول خوابگاه اومد داخل داشت روده‌بر میشد از خنده می‌گفت وایسا سید ؟؟؟🤣🤣🤣🤣 فکر کردی آقامونه؟ منم می‌خواستم محو شم گفتم نه فکر کردم بچها‌ ان ببخشید بازومو گرفت می‌خندید می‌گفت دخترمیی🤣
امشب حس خوبی ندارم. احساس تنهایی می‌کنم.
اونجا که میری نمی‌دونم کجاست زمین شادیه یا جای غماست خاک غریبه هست و یا آشناست تو رو به خدا اگه میشه تنها نرو بگذر از این سفر تو بی‌ما نرو ..
به راه دور نری تو افسرده شی رنج سفر نبینی آزرده شی گلی می‌ترسم که تو پژمرده شی تو رو به خدا اگه میشه تنها نرو ..
امروز -
چقدر چیز های به ظاهر ساده‌ای را نیاز داریم و چقدر به سختی از آنها محرومیم.
امروز تا بعدازظهر کلاس دارم. و الان سرکلاسم، ولی حالم داره بد میشه. حالت تهوع دارم و یه چیزای دیگه که نمی‌دونم چی‌ان، دلم می‌خواد فقط فرار کنم از دانشکده.
کلاس اولی انقد با استادش احساس راحتی می‌کردم که رکورد زدم و حدود دو دقیقه حرف زدم. خودشم عادی بودا، ولی نمی‌دونم چرا راحت بودم شاید چون حرف زدنش رسمی نبود چجوری بگم، ریلکس بود 😂
کلاس دومی وااای، کلاس موردعلاقم شد اصلا. خستگیام پرید. کلاس اولی که تموم شد کل بچها مثل جوجه اردک با هم رفتیم دانشکده کناری، ما وسط وایمیسادیم پسرا می‌رفتن کلاسو پیدا می‌کردن بعد ما می‌رفتیم. ما رفتیم داخل کلاس دیدیم چند نفر نشستن. هیچی دیگه یه لشکر وسط راهرو وایساده بودیم آخرشم یکی از بچها زنگ زد خود استاد. اومد و رفتیم داخل کلاس. استادمون آخوند بود، اول که همه می‌گفتن وای آخونده فلانه، ولی یه اخلاقی داشت این استاده که آخر کلاس همه می‌گفتن واااای چه خفنه. ویس گرفتم می‌فرستم.