eitaa logo
٫ مَهجور ٫
530 دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
272 ویدیو
3 فایل
- برایتان مَرهمی آرزو می‌کنم ؛ از جنسِ خدا نزدیك، بی‌خطر، بی‌منت .. * / می‌شنوم تون ،، https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psqbss&btn=حانیه * 01 , 12 , 28 .
مشاهده در ایتا
دانلود
امروز -
چقدر چیز های به ظاهر ساده‌ای را نیاز داریم و چقدر به سختی از آنها محرومیم.
امروز تا بعدازظهر کلاس دارم. و الان سرکلاسم، ولی حالم داره بد میشه. حالت تهوع دارم و یه چیزای دیگه که نمی‌دونم چی‌ان، دلم می‌خواد فقط فرار کنم از دانشکده.
کلاس اولی انقد با استادش احساس راحتی می‌کردم که رکورد زدم و حدود دو دقیقه حرف زدم. خودشم عادی بودا، ولی نمی‌دونم چرا راحت بودم شاید چون حرف زدنش رسمی نبود چجوری بگم، ریلکس بود 😂
کلاس دومی وااای، کلاس موردعلاقم شد اصلا. خستگیام پرید. کلاس اولی که تموم شد کل بچها مثل جوجه اردک با هم رفتیم دانشکده کناری، ما وسط وایمیسادیم پسرا می‌رفتن کلاسو پیدا می‌کردن بعد ما می‌رفتیم. ما رفتیم داخل کلاس دیدیم چند نفر نشستن. هیچی دیگه یه لشکر وسط راهرو وایساده بودیم آخرشم یکی از بچها زنگ زد خود استاد. اومد و رفتیم داخل کلاس. استادمون آخوند بود، اول که همه می‌گفتن وای آخونده فلانه، ولی یه اخلاقی داشت این استاده که آخر کلاس همه می‌گفتن واااای چه خفنه. ویس گرفتم می‌فرستم.
٫ مَهجور ٫
بعد می‌گفت میای سرکلاس خوابت میاد، خب انسانه دیگه خوابش می‌گیره شما راحت بگیر بخواب حتی دانشجو بوده من عبامو بهش دادم گذاشته زیر سرش نرم باشه بخوابه به شما هم میدم، منم آروم درس میدم که مزاحم خواب شما نشم. بدون تعارف بخوابین.
کلاس اخری همین که رفتم تو کلاس یکی از دخترا گفت خسته خانم اومد. گفتم من خسته نیستم، چهره‌م اینطوری نشون میده. استاد هم که اومد گفت بگین چرا اومدین این رشته و هدف تون چیه. نصف کلاس چون چیزی نداشتن بگن می‌گفتن علاقه. یهو استاده گفت میگین علاقه ولی چهره تون کاملا برعکس نشون میده شاید فقط سه چهار نفر واقعا علاقه داشته باشن. همه خندیدن. به من که رسید، گفتم منم علاقه دارم ولی شاید بعدها هم تو چهره‌م اینو نبینین چون به قول حدیث قیافه‌م خسته‌س. استاده خندید گفت اتفاقاً سر یه کلاس هم یه پسر اینو گفت و من باورم نمیشد اما الان ترم سه و چهار هست می‌فهمم واقعا خسته‌س یعنی یجور عجیبی خسته‌س ولی تو بهت نمیاد آدم کسلی باشی. من گفتم خسته نیستم، چهره‌م اینجوری نشون میده. دوتا از بچها گفتن آره حانیه به خاطر چشاشه که خماره، فکر می‌کنی خسته‌س ولی نیست. داداشم میگه همیشه انگار از پای پیک‌نیک بلند شدما وای.
رفتیم سلف غذا بگیریم، اثر انگشت مون مشکل داشت. حدود بیس دقیقه رفتیم تو اتاق اقای نمی‌دونم کی کی وایسادیم تا بهمون کاغذ بده غذا رو بگیریم. تو یه صف ۴۰ نفری وایسادیم تا ربع ساعت بعد غذا رو گرفتیم، نشستیم بخوریم قاشق و چنگال نداشت. همه با خودشون آوورده بودن، هیچ‌کس به ما نگفته بود بیارین :)))))))))) غذا رو گذاشتیم رفتیم از بوفه دانشکده قاشق و چنگال خریدیم برگشتیم سلف. کسی به من نگفت، ولی اینا رو دارم میگم که شما مثل من گاو پیشونی سفید نشین. 😔😂
استاد اولی انقد تند تند انگلیسی حرف میزد که من گفتم الفاتحه. بعد یکم صحبت کرد دیدم نه عادی شد. ولی در کل اینجوریه که متوجه میشم چی میگن، همش حس می‌کنم این جلسه رو فهمیدم اما قرار نیست جلسه بعد رو متوجه بشم. نمی‌دونم این حسه از کجا میاد و امیدوارم الکی باشه.