٫ مَهجور ٫
بعد میگفت میای سرکلاس خوابت میاد، خب انسانه دیگه خوابش میگیره شما راحت بگیر بخواب حتی دانشجو بوده من عبامو بهش دادم گذاشته زیر سرش نرم باشه بخوابه به شما هم میدم، منم آروم درس میدم که مزاحم خواب شما نشم. بدون تعارف بخوابین.
کلاس اخری همین که رفتم تو کلاس یکی از دخترا گفت خسته خانم اومد.
گفتم من خسته نیستم، چهرهم اینطوری نشون میده.
استاد هم که اومد گفت بگین چرا اومدین این رشته و هدف تون چیه.
نصف کلاس چون چیزی نداشتن بگن میگفتن علاقه.
یهو استاده گفت میگین علاقه ولی چهره تون کاملا برعکس نشون میده شاید فقط سه چهار نفر واقعا علاقه داشته باشن.
همه خندیدن.
به من که رسید، گفتم منم علاقه دارم ولی شاید بعدها هم تو چهرهم اینو نبینین چون به قول حدیث قیافهم خستهس.
استاده خندید گفت اتفاقاً سر یه کلاس هم یه پسر اینو گفت و من باورم نمیشد اما الان ترم سه و چهار هست میفهمم واقعا خستهس یعنی یجور عجیبی خستهس ولی تو بهت نمیاد آدم کسلی باشی.
من گفتم خسته نیستم، چهرهم اینجوری نشون میده.
دوتا از بچها گفتن آره حانیه به خاطر چشاشه که خماره، فکر میکنی خستهس ولی نیست.
داداشم میگه همیشه انگار از پای پیکنیک بلند شدما وای.
رفتیم سلف غذا بگیریم، اثر انگشت مون مشکل داشت.
حدود بیس دقیقه رفتیم تو اتاق اقای نمیدونم کی کی وایسادیم تا بهمون کاغذ بده غذا رو بگیریم.
تو یه صف ۴۰ نفری وایسادیم تا ربع ساعت بعد غذا رو گرفتیم، نشستیم بخوریم قاشق و چنگال نداشت. همه با خودشون آوورده بودن، هیچکس به ما نگفته بود بیارین :))))))))))
غذا رو گذاشتیم رفتیم از بوفه دانشکده قاشق و چنگال خریدیم برگشتیم سلف.
کسی به من نگفت، ولی اینا رو دارم میگم که شما مثل من گاو پیشونی سفید نشین. 😔😂
استاد اولی انقد تند تند انگلیسی حرف میزد که من گفتم الفاتحه. بعد یکم صحبت کرد دیدم نه عادی شد.
ولی در کل اینجوریه که متوجه میشم چی میگن، همش حس میکنم این جلسه رو فهمیدم اما قرار نیست جلسه بعد رو متوجه بشم.
نمیدونم این حسه از کجا میاد و امیدوارم الکی باشه.
ظرف برداشتیم رفتیم دوتا کوچه پایینتر خوابگاه ۸ شام بگیریم.
دوباره مثل ظهر اثر انگشت مون نمیگرفت. همه دخترا و پسرا هم داشتن میومدن فقط یه دستگاه بود، آقاهه به ما گفت همونجا بشینیم تا همه برن.
از ساعت ۶ و نیم تا ۸ ما اونجا نشسته بودیم :))))))))
وسطش اومد گفت امتحان کنیم بازم نشد.
تهش اثر انگشت مونو از اول زد، بازم نشد.
گفت دستتو ببینم، نشونش دادم گفت اوه اینکه وضعش خرابه.
آخرش با گوشیش وارد سایت شد بهشون گفت به ما غذا بدن، بعد گفت فردا که اومدین دانشگاه بیاین پیشم درستش کنیم.
از اون موقع تا حالا هی به دستم نگاه میکنم هرچی فکر میکنم نمیفهمم وضع کجاش خرابه، اثر انگشتم که واضحه، دستگاه شما وضعش خرابه 😂😂
به کسی که با تو هر شب، همه شوقِ گفت و گو بود
چه رسیده است که امشب، سرِ گفت و گو ندارد؟..
- حسین منزوی.