وای وای وای
آقای الف به من پیام داده.
برای اولین بار اسممو هم گفته.
و برای دومین بار تو کل تاریخ زندگی مون گفته "خوبی؟"
و برای اولین بار علامت تعجب گذاشته جلوش.
و خوبی رو تو یه پیام جدا نوشته.
و ازم شماره مسئول آموزش دانشگاه رو خواسته.
این اتفاق انقدررر عجیبه که تو مغزم نمیره.
واییی خوابیده بودیم که صدای بوق ماشین و ترقه و ایناها شنیدیم.
عروسی بود 😭😭😭
دوییدیم تو تراس برا دید زدن.
توی تراس پرده زدن بخاطر خوابگاه پسرا که رو به رومونه ولی یه گوشهش بازه.
ملیحه از اونجا داشت نگاه میکرد به ما میگفت چی میبینه😭😂
٫ مَهجور ٫
اون پسره رو میبینین تو تراس نشسته؟
اینا شیفتی جاشونو عوض میکنن میان تو تراس با دوس دختراشون حرف میزنن، پنجره اتاق ما دقیقا رو به روی تراس شونه.
وقتی میخواستیم بیایم داخل ملیحه بهش گفت تو هم یواشتر حرف بزن دیوونه مون کردی میشنوه بخدا.
سریع پرید داخل🤣
از ساعت ۱۱ و نیم تا الان تو صف بودم که اثر انگشت کوفتی رو برای سلف درست کنم.
حالا نوبتم شده بود، اثر انگشتمو زدم صد در صد هم گرفت. رفتم غذا بگیرم دوباره میزنه اثر انگشت یافت نشد 😐
برگشتم دوباره تو صف وایسادم که بهش بگم بازم مشکل داره. نوبتم شده این دفعه بهم کارت داد، رفتم زدم میزنه سلف غیر مجاز.
تو سایت نگاه کردم زده بود سلف خوابگاه در صورتی که روزی که من رزرو کردم هزاربار چکش کردم حتی مامانم هم کنارم نشسته بود.
هیچی دیگه الان گشنمه نشستم تو نمازخونه تا ساعت ۳ و نیم هم کلاس دارم.
خرما میخورم اصلا.
هم نشسته بودن، صندلی اضافی تو کلاس نبود. با یکی از بچها رفتیم صندلی بیاریم بعد کلی گشتن پیدا کردیم. حالا چجوری ببریمش؟
حانیه نبودم که صندلی متحرک بودم🙂🙂🙂🙂
امروز ترسم از یکی از کلاسا ریخت.
فکر میکردم قرار نیس چیزی متوجه بشم ولی انقد خوب بود که تونستم دو سه بار حرف بزنم و سوالا رو جواب بدم.
حیییح.
جزوه فردا رو نوشتم، یه صفحه قرآن امروزو حفظ کردم در واقع مرور، کل سبد موادغذایی تو یخچال رو آووردم بیرون شستم و همشو مرتب کردم، درسایی که باید بخونم و بنویسم رو نوشتم که یادم نره هروقت حوصلم شد انجام شون بدم.
الان بیکار نشستم، حوصلم داره سر میره، درس هم نمیخوام.
کاش کالاف داشتم.