وای
داداشم یک دی میره سربازی، یزد 😭
غم، اندوه، حزن زیاد.
الانم پیشم نیست ولی خب حداقل میدونم خونهست خیالم راحته.
مامانم تنها میشه، هعب.
میخوام گریه کنم:)))))))))
بدون کرم و کلا نو میکاپ اومدم بیرون.
و حس خوشحالی بینهایتی دارم، اصلا اینجوری خوشگلترم😭😭
از فردا فقط ضدآفتاب.
ژنسکژدطمسذیسمسن
با ملیحه و مریم الاکلنگ سوار شدیم :)))))🤣
ملیحه که سرسره هم رفت.
چندتا دختر کنار الاکلنگ نشسته بودن مشخص بود دانشجو ان، ما رو نگا میکردن ملیحه گفت چشاتونو ببندین، گفتن راحت باشین ما هم الان سوار شدیم 🤣
نوبت اتاق ماست که آشپزخونه رو تمیز کنیم.
ملیحه و نرگس که رفتن بیمارستان، نرگس حالش خوب نبود.
فاطمه هم هفته پیش که ما نبودیم آشپزخونه رو تمیز کرده گفت امشب خودتون تمیز کنین.
من و مریم اومدیم تمیز کنیم، دیدیم یه سبد گذاشتن تو ظرفشویی توش آشغال غذا و برنج و اینجور چیزا ریختن.
بخدا من دلم نمیشه خالیش کنم، بالا میارم :)))))))))))))
مریم میگه منم نمیکنم.
بچهای بقیه اتاقا هم گفتن با هم خالیش کنین.
من به مریم گفتم جون هرکی دوسش داری تو اینو خالی کن بقیهش اصلا کل آشپزخونه با من.
میگه نه.
میدونم آخرشم کار خودمه :))))))))))
من خودم انقد این چیزا رو رعایت میکنم تو اون سبده یه دونه آشغال نریختم.
خب شما که برنجو نمیخواین چرا تو اون سبده خالی میکنین که هم بو بده هم حال به هم زن باشه، برنجو بریزین تو پاکت بندازین تو سطل.
وای دارم فشار میخورم، اگه بالا آووردم خودشون باید بیان جمعش کنن من نمیدونم.
یادتونه گفتم تو خونه حتی اسکاج رو به ظرف نمیکشم که بهش میچسبه حالم به هم میخوره؟ اول با دست میشورمش بعد اسکاج میکشم.
حالا ببینین چقد کار سختیه بخوام این سبده رو خالی کنم💘
وای بچها چرا انقد بقیه از آفتاب فراریان؟
چجوری میتونن اصلا؟
من عاشق آفتابم:))))))))))
مشکلش سیاه شدنه که با ضدآفتاب حل میشه.
چجوری دلشون میاد این گرمایی که میشینه رو پوست شونو از دست بدن؟😭
یا مثلاً چرا همیشه همه دوس دارن تو اتوبوس بشینن؟ من حتی اگر جا باشه هم وایمیسم. مگه اینکه حوصلم نشه.
نمیدونم چرا بعضی چیزا کلا در نظر بقیه خوب به نظر نمیرسه در حالی که میتونه خوب باشه😭