eitaa logo
٫ مَهجور ٫
530 دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
272 ویدیو
3 فایل
- برایتان مَرهمی آرزو می‌کنم ؛ از جنسِ خدا نزدیك، بی‌خطر، بی‌منت .. * / می‌شنوم تون ،، https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psqbss&btn=حانیه * 01 , 12 , 28 .
مشاهده در ایتا
دانلود
امروز یکی از پسرا تو گروه گفت اونایی که خورشت سبزی خوردن نوش جون شون. گفتیم چیشده؟ گفت هیچی میگم نوش جون تون. اومد تو کلاس گفت تو خورشت سبزی کرم بود:)))))))))) قشنگ برداشتیمش رفتیم گرفتیم جلوی صورت سرپرست تغذیه، اونم گفت عه، بیا یه ظرف دیگه بهت بدیم:))))))))))) منم گفتم نه خیلی ممنون.
بچها امشب نوبت منه دسشویی رو بشورم:)))))))))
وای برای فردا باید یه پاراگراف بنویسیم که چهار تا مرحله داره، دهنم سرویس شد سرش. یه ساعت گیرش بودم ولی واقعا خوشحالم که تموم شد. پاکنویسش مونده. بدبخت مریم هنوز درگیره.
تو خوابگاه که داشتم بند کفشمو می‌بستم که برم شام بگیرم، آهنگ می‌خوندم. بچها که از پله میومدن بالا می‌گفتن بلندتر بخون یا نگام می‌کردن لب‌خند می‌زدن. ستسکیاسمستینسستیا😭✨
اومدم پاکنویس کنم دیدم بعضی جاهاش مشکل داره دوباره یه ساعت دیگه معطل شدم به مغزم فشار آووردم، فقط می‌خوام ازش ایراد بگیره همون‌جا انصراف میدم. دسشویی رو هم شستم، بچها وایساده بودن پشت در نگاه می‌کردن که یاد بگیرن چون این هفته نوبت خودشونه که بشورن😂 الان با اجازه می‌خوام برم شام بخورم.
شب تون بی‌غم 🤍.
داشتیم با دوتا از بچها از وسط کویر می‌رفتیم اون یکی دانشکده. من داشتم طبق معمول آهنگ می‌خوندم، یکی شون گفت بح‌بح آهنگ کیه؟ بهش گفتم، یه چیزی گفتن خندیدم. یکی شون برگشت گفت اولین باره واقعا خنده تو رو می‌بینم واای.
یکی از مزیت های وایسادن تو صف یه کیلومتری سلف اینه که با جلوییات و پشت سریات حرف میزنی و جبران میشه هرچقد تو کلاس احساس تنهایی می‌کردی. حالا اینش به کنار هرکی می‌فهمه مترجمی زبان می‌خونم میگه واااای چه رشته خوبی. من: 😀 و بعدش میگن ما زبان عمومی داریم کمک مون میدی؟ باورتون نمیشه اون روز برا یکی از بچهای خوابگاه سامری نوشتم، امروزم یکی دیگه شونو تو دانشگاه دیدم می‌گفت یادت نره امشب نوبت منه برام بنویسی، الانم تو صف سلف بودیم دوتا ترم هفتی شمارمو گرفتن. سنشکژتژسنستسشاسنش چه رشته خوبی واقعا😂
امروز یه سکشن اضافه‌تر داشتیم با کل اساتید انجمن مترجمی که تایم سلف مون بود، اجباری هم بود. یه ربع آخر به سلف رسیدیم، رفتیم غذا بگیریم یکی از بچها یادش رفته بود رزرو کنه. یه بیسکوییت داشتم بهش دادم. هی بهش می‌گفتم برو بوفه یه قاشق و چنگال بگیر بیا با هم می‌خوریم، نمی‌رفت. منم اینطوری معذب بودم نمی‌تونستم بخورم. نصفشو خوردم، رفتم قاشقمو شستم بهش دادم گفتم بشین بخور‌. وای می‌گفت مرسی تو چرا انقد خوبی. مریم و فاطمه هم نشسته بودن می‌گفتن ما گشنه مون بود بخدا، این حانیه خیلی مهربونه. هرچند می‌خواستم آب بشم ولی یپسپیتسگزتیکشست
بعدشم سرویس رفته بود مجبور شدیم اسنپ بگیریم. حالا اومدیم خوابگاه می‌بینیم برق نیست‌. مرسی.
٫ مَهجور ٫
یکی از مزیت های وایسادن تو صف یه کیلومتری سلف اینه که با جلوییات و پشت سریات حرف میزنی و جبران میشه
وای بچها میگن ازشون پول بگیر براشون بنویس، خل نباش. کسب درآمد کن😂😂😂 ولی از ما فقط ماچ بگیر.
بچها رفتن بیرون، هرچی بهم گفتن بیا نرفتم. الان تنها نشستم. حس خوبی ندارم. نمی‌خوام برم بیرون، نمی‌خوام اینجا بمونم. گریه دارم.