رفتم تو محفل، دیدم فقط یه نفر نشسته رو صندلی.
بعله اونم ملیحهست.
وای انقد خوشحال شد همو دیدیم که اومد بغلم کرد. 😭😂
یه جای خوب پیدا کردم.
کنار دانشکده چند متر اون طرفتر، یه صندلی گذاشته که تو گوشه هست.
فقط یه قسمتش که سمت دیواره یکم سایه داره که اندازهی یه نفر هم به زور جا هست.
اونجا نشستم.
یه مشکلی که داره اینه که تو راهه، یعنی همه باید از اینجا رد شن تا برن اون دوتا دانشکده.
ولی بازم از هیچی بهتره.
بیکلام رو با صدای کم پلی کردم، نشستم.
یکی گفت حانی، حانیی.
سرمو آووردم بالا دیدم یکی از بچهای اون اتاقه داره رد میشه. بهم لبخند زد و برام دست تکون داد.
منم همین کارو کردم.
اومدم تو کلاس ملیحه و مریم ابرو انداختن بالا گفتن کجا بودی؟
گفتم زهرمار رفتم نماز بخونم.
مریم به ملیحه گفت دیدی گفتم.
ملیحه گفت اون وقت نمیگی ما منتظرتیم؟
گفتم اگه منتظر بودین زنگ میزدین.
ملیحه گفت تو رفتی یه جای دیگه من میدونم.
گفتم اصلا تو اینجا چی کار میکنی؟ مگه کلاس نداری؟ مگه نباید بری اون یکی دانشکده؟ برو ببینم.
گفت میرم حالا مگه من مثل تو جانکم زودتر برم سرکلاس.
گفتم نشنوم قیافتو، نمیبینی همه بچهای کلاس مون نشستن؟ خجالتم نمیکشه.
یکی زد رو لپم گفت باشهه خدافز. 😔😂
کاش اگه محبت تون از ته دل نیست، اصلا محبت یا لطف نکنین.
اینطوری هم من حس بدی نمیگیرم از اینکه انگار بهتون تحمیل کردم چطوری باهام رفتار کنین و هم شما نیازی به تظاهر کردن ندارین.
از خودم بدم میاد اصلا.
شب بخیر.
رفتم لباسامو از روی بند جمع کنم، همشو ریختم تو تشتی که گذاشته بودم خشک بشه زدم زیر بغلم، آووردم.
رسیدم جلو در اتاق دیدم یکی از بچهای اون اتاقه اومده میگه حانیه کجاست؟
گفتم اینجام.
این نشنید.
بچها گفتن الان اینجا بود که، چی کارش داری؟
دختره گفت کارش دارم هروقت اومد بهم بگین.
گفتم من اینجاااام.
برگشت گفت عههه اینجایی😂😂
به نظرت شلوارم چطوره؟
گفتم با این میخوای بری دانشگاه؟
گفت آره، نظرت چیه؟
گفتم نوچ، مناسب دانشگاه نیست.
یکی دیگه داشت رد میشد گفت حانیه هم میگه خوب نیست.
گفتم برو عوض کن، یه شلوار مشکی بپوش مرتب، شیک، رسمی. این چیه انگار لات و لوتا.
گفت راس میگی فقط چون تو میگی، الان میرم عوض میکنم.
شنسگیایمسستیتسنسم از اونجاها اومده از من نظر بگیره 😭😂
بچها میگن این هفته من اتاقو جارو بزنم.
ولی جارو دستی آووردن برا جمع کردن مو.
گفتم من با اون جارو نمیزنم دلم نمیشه خالیش کنم.
میگن ملیحه اون روز جاروبرقی زد ولی موها جمع نشد.
گفتم من با جاروبرقی جمعش میکنم.
یکی از بچها گفت باشه حالا میبینیم.
اون یکی گفت بدون شوخی واقعا من مطمئنم حانیه تمیز جارو میزنه حالا ببینین.
میبینین چه بچه تمیز و خوبیام 💘