٫ مَهجور ٫
اینجااا اتاق انتظامات بود.
رفتیم کلید کلاسو بگیریم که چشمم خورد به اون گیاههااا، ببینین چه خوشگلهه😭😭
سرکلاس نشسته بودیم حدیث برگشت گفت وااای چه ناخونات خوشگله.
من: تسشکساسمشتسستسن :))))))))))✨✨
٫ مَهجور ٫
با مریم و نرگس رفتیم سلف غذا گرفتیم، رفتیم نشستیم تو پارک خوردیم.
ولی من نمیخواستم برگردم خوابگاه هنوز ساعت ۷ نشده بود.
به زور آووردنم😭😂
رفتم پیش بچهای اون اتاقه، نشستیم برا حرف زدن خیلیییی باحالن اونا.
تو اتاق نشسته بودیم دیدیم چندتا از هماتاقی هاشون از بیرون اومدن قشنگگگ برف شادی خالی کردن رومووون.
خیلی پایهان همشون : )
داشتیم راجب آهنگ و اینا حرف میزدیم من گفتم فلان آهنگو شنیدین؟
یه تیکهشو خوندم، یکی شون گفت وای بچها صداشووو.
اون یکی میگفت برا همینه بیس چار ساعت داره میخونه 😔😂
الانم اومدم بیرون، میگفتن برگردیا، لباستو عوض کن بیا میخوایم کیک بخوریم، تو باید باشییی حداقل یه پرتقال بردار ببر😭
خیلی ساسمشاینشتستش ان✨✨✨
واییی داشتم زمزمه میکردم رو پله میرفتم پایین، یه دختری بود فقط یه بار منو دیده بود داشت میومد بالا گفت بحح خواننده مون، بابا خیلی قشنگ میخونی بلند بخون. 😭
یکی از بچهای فقه حقوق شمارمو گرفت امروز.
الان زنگ زد برام فلان چیز مینویسی.
و نشستم راجب یه موضوع براش رایتینگ نوشتم.
بچها بهم میگفتن بابا بیکاری ول کنا، یا حداقل پول بگیر.
رفتی ای جان و ندانیم که جای تو کجاست
مرغ شبخوانِ کجایی و نوای تو کجاست
چه پریشانم ازین فکر پریشان شب و روز
که شب و روز کجایی و کجای تو کجاست
- هوشنگ ابتهاج.