رفتیم بیرون.
نزدیکای خوابگاه بودیم که ملیحه زنگ زد شام من و یلدا رو بگیر.
رفتیم تو صف سلف، به سرپرست خوابگاه اسم شونو گفتم که شامو بهم بده گفت نمیشه که نمیتونم به تو بدم.
گفتم این تا بیاد دیره غذا نیست، بدین من تیریخیدااا.
بعد بهم داد ولی جلو اسمش اسم منو نوشت، مریم کنارم وایساده بود گفت حانیه با ح حوله.
حالا یه ملت پشت سر ما تو صف بودن، وایساده بود میگفت چرا با ح حوله؟ برادر زاده من اسمش هانیهس ولی با ه دو چشمه.
گفتم معنیش فرق داره، ولی خیلیم مهم نیست.
گفت عزیزممم الان درستش میکنم.
گفتم مال یلدا هم بدین من، با همن.
گفت ای خدا از دست تو.
اونم اسمشو خط زد گفت برو.
گفتم خب بدین بهم😂
خندید گفت عزیزم من دستکش دستم نیست. خودت بردار.
اونی که غذا رو میداد داشت حرف میزد، یه غذا آماده گذاشته بود من دستمو دراز کردم بردارم نمیشد😭
نصفه اومده بود تو دستم که خانمه برداشت بهم دادش گفت بیا عزیزمم.
حیح.
٫ 𝘓𝘦𝘢 ٫
بچها. چی بگم. بگم "زورم نمیرسه و خدای پر زور کاری نمیکنه" ؟
أفتراك يا رب تخلف ظنوننا؟
أو تخيب ءامالنا، كلا يا كريم
فليس هذا ظننا بك، ولا هذا فيك طمعنا
يا رب إن لنا فيك أملا طويلا كثيرا، إن لنا فيك رجاء عظيما.
آیا ممکن است پروردگارا برخلاف گمان های ما به حضرتت رفتار کنی یا آرزوهایمان را نسبت به رحمتت نومید سازی؟! هرگز ای بزرگوار، چنین گمانی به تو نیست و طمع ما درباره تو این چنین نمیباشد، پروردگارا، ما را درباره تو آرزوی طولانی بسیاری است، ما را در حق تو امید بزرگی است:)
- فرازی از دعای ابوحمزه.
دارم از خستگی بیهوش میشم، هیچ کدوم از بچها نیستن که در واحدو باز کنن، سرپرست هم نیست که بهمون کلید بده.
اقای باقری اومد با پیچ گوشتی درو باز کرد کلی هم دعوامون کرد.
ولی من انقد خستم که برام فاقد اهمیته.
بچها شام استانبولی داریم، علاوه بر مزهش قیافهش هم خوب نیست آخه.
ولی انقد گشنمه که دارم چشامو میبندم میخورم.
٫ 𝘓𝘦𝘢 ٫
بچها شام استانبولی داریم، علاوه بر مزهش قیافهش هم خوب نیست آخه. ولی انقد گشنمه که دارم چشامو میبن
انقد افتضاحه که ما تو اتاق نشسته بودیم، یکی از بچها داشت با دوستاش حرف میزد یهو بهشون گفت بخورین بچها بخورین.
همه میدونن اینو نمیشه خورد:))))))))