eitaa logo
٫ مَهجور ٫
413 دنبال‌کننده
2هزار عکس
227 ویدیو
3 فایل
- برایتان مَرهمی آرزو می‌کنم ؛ از جنسِ خدا نزدیك، بی‌خطر، بی‌منت .. * / می‌شنوم تون ،، https://abzarek.ir/service-p/msg/2491476 * 01 , 12 , 28 .
مشاهده در ایتا
دانلود
مامانم رفت کارگاه خیاطی، خیلی سرش شلوغه، یه کوچولوو به خدای پر زور میگین کمکش کنه؟ لطفاً. منم می‌خوام برم وسایلامو جمع کنم، با بابام برگردیم جهرم. کلی هم باید درس بخونم که احتمالاً یکمشو تو راه بخونم، بقیه‌شو بزارم برا خوابگاه. دعا کنین امتحانا به خیر بگذره، و همین طور ارائه‌هایی که خود استادا هم نمی‌دونن چی ازمون می‌خوان، فقط می‌خوااان. مثلا یکیش همین "یه مجموعه کتاب داستان کودک و نوجوان رو انتخاب کنین و از طریق ناشرش اونو بهمون معرفی کنین و ارائه بدین." آخه یعنی چی؟ هر کتابی رو هم انتخاب می‌کردیم می‌گفت نه این مجموعه نیست. من که نمی‌فهمم. از هرکی هم می‌پرسم دست و پا شکسته جوابم میده. و مشکل بزرگتر اینه که من بلد نیستم پاور پوینت درست کنم. دیگه دارم غر می‌زنم، برم کارامو انجام بدم ایشالا که خدای پر زور کمکم می‌کنه.
اهااان یکی دیگه از مشکلاتم که الان یادم اومد اینه که استاده گفته باید کتاب رو بخونیم و یه فصلش رو ارائه بدیم، فصل ۱۳ مال منه. اما تا پایان ترم وقت نمیشه که به فصل ۱۳ برسیم، استاده گفته اونایی که ارائه ندادن به فکری برا خودشون بکنن. یعنی چی یه فکری بکنین مرد؟ وظیفه توعه که کلاست تایم بندی مشخصی داشته باشه که به همه برسه، وقتی وقت نمیشه من چه فکری بکنم آخه؟ هر فکری بکنم برای ارائه به وقت نیاز دارم. فهمیدن این موضوع خیلی کار سختیه؟
الان دیگه حساب کار دستم اومده، باید تو همه چیز اولین نفر باشی حتی اگه گند بزنی یا ندونی باید چی کار کنی یا هرچی. از ترم بعد معلوم تون می‌کنم 🗿😂
٫ مَهجور ٫
مثلا اینو ببینین.
وای بچها انقد اوضاع خرابه که یکی از دوستام اومد گفت من درس یک و یکم از دو رو خوندم. نشستیم یکم راجبش حرف زدیم، من چن جاشو براش توضیح دادم گفت من که هیچی بلد نیستم، اگه قرار باشه اینطوری بخونم که وقت نمی‌کنم میفتم اصلا. باباا زد زیر گریه. می‌گفت من انصراف میدم، نمی‌تونم. واقعا سخته منم به زور دارم می‌کشم😭😂
حاضرم برگردم مدرسه زیست بخونم 😂😂
بالاخره درس دوم هم تموم شددد. یه درس پنجاه صفحه‌ای می‌مونه که فردا و پس‌فردا انشالا که تموم میشه.
امروز از وقتی از دانشگاه برگشتم تا همین الان داشتم می‌خوندم. درسته طبق برنامه‌م تونستم اون قسمتی که برا امروز گذاشته بودم رو تموم کنم ولی برای فردا باید یه چیزی بنویسم که ننوشتم، چون دو دقیقه پیش داشتم سعی می‌کردم بنویسم و دیدم نمیشه، نمی‌تونم دیگه. حس می‌کنم اونایی که خوندم هم بلد نیستم. الان بهم بگن بالا چشمت ابرو می‌شینم گریه می‌کنم. چرا یکی نیست پیشش راحت گریه کنم؟
٫ مَهجور ٫
میگن ساعت ۱۱ شب یه مشت دله دیوونه ریختن تو اتوبوس:)))))😂😂
امروز از وقتی از دانشگاه برگشتم تا ساعت ۸ داشتم می‌خوندم. از دیروز بچها داشتن اسم می‌نوشتن برا سینما. سرپرست خوابگاه مون با هزینه خودش به عنوان روز دانشجو می‌خواست ببرتمون سینما. امروز دیدم من که کم‌کم تمومم درسمو، پس میرم وقتی برگشتم می‌شینم مرور می‌کنم. رفتم اسم نوشتم، رفتیم سینما، گفتن کلاسای فردا آنلاینه در نتیجه امتحان نداریم. به جاش هفته بعد دهن مون سرویسه دوتا امتحان تخصصی تو یه روز. باز خوبه سینما رو رفتم، اگه بخاطر درس نمی‌رفتم سینما و امتحان کنسل میشد خودکشی می‌کردم.