eitaa logo
٫ مَهجور ٫
413 دنبال‌کننده
2هزار عکس
227 ویدیو
3 فایل
- برایتان مَرهمی آرزو می‌کنم ؛ از جنسِ خدا نزدیك، بی‌خطر، بی‌منت .. * / می‌شنوم تون ،، https://abzarek.ir/service-p/msg/2491476 * 01 , 12 , 28 .
مشاهده در ایتا
دانلود
ببینین😭
وای بچها یکی از سخت ترین کارای زندگیمو انجام دادم. خالی کردن سبد پر از آشغال تو ظرفشویی. و برخلاف دفعه پیش حالم به هم نخورد، چون واقعا خیلی به خودم مسلط شدم که بالا نیارم. پیشرفت کردم.😂
٫ مَهجور ٫
چه بوده آن گناه من که یار من نمی‌شوی..؟
همه بچها رفتن خونه هاشون. فقط من و ملیحه موندیم که ملیحه هم رفته بیرون، تنهام. تو واحد مون هم با من و ملیحه فقط ۵ نفر موندیم.
تنها رو تخت تو تاریکی نشستم. هنوز نرفتم حمام، وسایلامو هم جمع نکردم. اصلا نمی‌دونم باید چمدونمو ببرم یا کوله پشتی‌م کافیه. نمی‌دونم باید گل نرگسی که بهم دادنو بزارم همین‌جا یا با خودم ببرمش. نمی‌دونم لباسای کثیفمو هم ببرم یا نه. نمی‌دونم می‌تونم گریه نکنم یا نه. نمی‌دونم شب یلدا مامان و بابام و داداشم قراره کجا باشن، می‌تونم کنارشون باشم یا نه. نمی‌دونم می‌تونم اون لحظه‌ای که داداشم می‌خواد بره باهاش خداحافظی کنم یا باید برگردم خوابگاه کوفتی و درس بخونم. نمی‌دونم غذایی که اضافه شده رو بزارم برای فردا ظهر یا بریزم تو سطل. نمی‌دونم اگه برم حمام و موهامو خشک کنم می‌تونم برم بیرون یه دوری بزنم تا نفسم بالا بیاد یا نه. نمی‌دونم می‌تونم تحمل کنم یا نه. نمی‌دونم اصلا. حس می‌کنم فشار زیادی رومه. و نمی‌دونم این فشاره قراره کوتاه مدت باشه یا طولانی مدت.
هیچ وقت دوقلوها رو از هم جدا نکنین. هیچ وقت. الان چی کار کنم من. چی کار کنم.
الان رفتم بیرون و دیدم کل واحد خالیه. قابلیت اینو دارم بشینم وسط گریه کنم.
هعب رفتم حمام. ملیحه زنگ زد شامشو بگیرم. آماده شده بودم که برم بیرون. رفتم پایین شام مونو از سلف بگیرم، شام ملیحه رو بهم دادن. اسم منو جلوش نوشتن، منم گفتم خانم نصررر دوباره هانیه رو با این ه نوشتین. گفت وااای از دست تو. درستش کرد، بعد گفت اصلا دلم میخوادا. دوباره هانیه رو با این ه نوشت. گفت دلم میخواد اینجوری بنویسم. 🤣 هرچی تو لیست گشت اسم من نبود که نبود. رفتم تو سایت نگاه کردم دیدم اشتباهی زدم سلف دانشگاه 😂😂 خانم نصر می‌گفت حالا برو دانشگاه بگیر. اون خانمه که غذا میده هم کنارش وایساده بود می‌خندید. اومدم که برم خانم نصر ظرفمو از دستم گرفت گفت بیا حالا یه ذره بهش بده حداقل گشنه نمونه. اون خانمه هم یه ذره برام ریخت، گفت نونم می‌خوای؟ گفتم یه نصف نون اگه بدین. خانم نصر می‌گفت نه خب هرچقد میخوای بردار. گفتم نه همین قدر کافیه من غذای عادیم همین قدره همیشه. می‌خندیدن می‌گفتن خوبه پس 😔😂