فارایا *
*
قرار بود شب ، با مبارکباد به صبح برسد ؛
اما صبح آمد و جای ِتبریک ، نام ِ زخمیها را شمرد ..
از ادمایی ك هرزگی رو روشنفکری میدونن میترسم .
از خداباور هایی ك با شیطون راه میرن
میترسم .
از بچه سالهایی ك فتوای ِدینی صادر میکنن
میترسم .
من از حیوانات ِانساننما میترسم *
هدایت شده از [آرامشِدمکرده]
دیگه کم کم دارم اعتقادم به "دوست صمیمی" رو از دست میدم !
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چرا وقتی عصبی میشی ساکت میشی ؟ 🗣
من اگه ساکت نشم :