eitaa logo
اشتباه.
298 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
504 ویدیو
5 فایل
اینجا و زندگی اصلا جالب نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
آقا من دلم براتون تنگ شده به خدا. برای قد و بالاتون. برای رنگ عبا و قبایی که تو هشتاد سالگی هم سِت بود. برای عمامه‌ای که همیشه‌ی خدا مرتب بود، دورِ سرتون بگردم. برای وقتی که میخندیدین و چین‌های پیشونی‌تون داد میزد که برای این مملکت پیر شدید و من با خودم میگفتم «بیمار خنده‌های توام بیشتر بخند!». برای وقتی که میخواستید چیزهایی رو بگید و حرفتون رو میخوردین و میشد خونِ دل. اگه بمبهای آمریکایی هم شما رو شهید نمیکرد اون خونِ‌ دل‌ها کار خودش رو میکرد بالاخره. چقدر براتون صدقه دادیم که از ما و دشمناتون در امان باشید. از مایی که وسط حرفاتون تکبیرِ بی‌جا می‌گفتیم. از ما که حرفاتون رو به نفع خودمون برداشت اشتباه میکردیم! چقدر گفتن شما کی هستید؟ گفتیم «فداییان رهبریم». چقدر گفتن باید «پشتیبان ولایت فقیه» باشید. ما گفتیم نه! بیخود! دوره‌ش گذشته! ما «پیشمرگ ولی‌فقیه» هستیم! نشد دیگه... نشد. نذاشتید آقای خامنه‌ای عزیز! پیشدستی کردید. مثل وقتی که با خبرنگارها منتظر بودیم راس ساعت بیاید داخل حسینیه. پا بذارید روی چشم ما و زیلوهای آبی خوش‌رنگ بیت. انقدر اشکی شده بودیم که یادمون رفت ما باید اول به بزرگتر سلام بدیم! من دلم براتون تنگ شده آقا. من دلم تنگ شده که بشنوم واسه فلان کتاب تقریظ نوشتید. بعد برم همه‌جا پز بدم بگم شما «کتابخون‌ترین ایرانی» رو میشناسی؟ نمی‌شناسی دیگه. آقای ماست. یا اصلا برم جلوی سازمان ملل متحد پلاکارد دستم بگیرم و همزمان داد بزنم که کدوم یکی از رهبرهای دنیا اینقدر کتاب خونده؟ ها؟! به من نشانش بدید! بگید بیاد بیرون ببینم! ندارید آقا! آقا ندارید اصلا! آقا یکی بود.. آقا خامنه‌ای، شهید خامنه‌ای.. سید مصطفی موسوی @ir_tavabin
اشتباه.
HGN
I don't care how long it takes As long as i'm with you, I've got a smile on my face
هدایت شده از کلکسیون تیهو📻📼
شاید باورش براتون سخت باشه ولی امروز با ناخون پام انگشت دستمو سوراخ کردم.
هدایت شده از MoWji 🦇
مستأصل. [ م ُ ت َءْ ص َ ] - نعت مفعولی از مصدر استیصال . از بیخ برکنده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). از بیخ کنده . ریشه کن شده یعنی درختی که ریشه‌هاشو کَندن، اما هنوز سایه‌ش رو زمین پهنه. یعنی قایقی که بادبان داره، اما باد همیشه خلافش می‌وزه. یعنی آدمی که همه‌ی راه‌هاش یه‌جور عجیبی به بن‌بست ختم میشه. این روزا من دقیقاً همینم. مثل پرنده‌ای که بالاشو باز کرده، ولی هرچی می‌پره انگار آسمون کوتاه‌تر میشه. مثل ماهی‌ای که خودش رو به موج می‌کوبه، اما هنوز اسیر توریه که کس دیگه ای پهن کرده. یا مثل آدمی که تو وسط اتاقی پر از ساعت گیر کرده؛ همه تیک‌تاک می‌کنن، اما زمان برای اون هیچ‌وقت کافی نیست. امتحانات دانشگاه مثل غول‌های بی‌رحم جلوی پام سبز شدن و همه‌ی وقتمو بلعیدن. از یه طرف دارم جون می‌کنم واسه پول، واسه نفس کشیدن تو این زندگی مستقل. از یه طرف دیگه دنبال پروژه‌هام اینور و اونور سر می‌خورم، اما همون کارای دانشگاه هر بار میان جلو و نمی‌ذارن حتی یه قدم درست بردارم. بدتر از همه اون کارای نیمه‌کاره‌ست. همون قول‌هایی که به خودم دادم، همون پروژه‌هایی که با هزار امید و آرزو شروع شدن و نصفه ول شدن. الان زندگیم عین یه کارگاهه که وسطش پر از وسایل نیمه‌ساخته‌ست؛ شلوغ، خاک‌گرفته، بی‌نظم، بی‌سرانجام. منم بین این خرابه‌ها می‌چرخم و هی به خودم میگم: «زندگیت داره عین همین پروژه‌ها میشه؛ نصفه، رها شده، بدون پایان.» حتی زمان هم باهام سر جنگ داره. انگار قبلاً ۲۴ ساعت روز کش‌دارتر بودن، جا داشتن برای نفس کشیدن. حالا اما چشمامو می‌بندم باز می‌کنم شب شده. روزا میرن و من جا می‌مونم. منِ پر از آرزوهای بزرگ، حالا تو کوچیک‌ترین کارای روزمره لنگ زدم. جدیدا با خودم میگم: «تو چجوری می‌خوای کوهارو جابه‌جا کنی، وقتی همین سنگ‌ریزه‌های دم دست داره زمین‌گیرت می‌کنه؟» آدمای دور و ورم؟ انگار هیچ‌کدوم واقعی نیستن. همه‌شون مثل سایه‌های روی دیوارن. هیچ‌کس نفهمیده تو این کله چه خبره بجز یه نفر. حتی مامان و بابامم ایمان ندارن بهم. و من؟ من فقط یه آرزو دارم؛ یه روز کاری کنم که بابام بهم افتخار کنه... همین. اما حتی رفیقام، اونایی که باهاشون کار می‌کنم، حتی نزدیک‌ترینام، اونا هم باورم ندارن. مجتبی این روزا داره بدترین ورژنشو زندگی میکنه! این روزا حس می‌کنم صدام شبیه فریادیه توی تونل بی‌انتها، فریادی که فقط خودم می‌شنوم و هیچ‌کس دیگه حتی برنمی‌گرده ببینه منبع صدا کجاست. اما خسته شدم از اثبات کردن. دیگه نمی‌خوام خودمو به آدما ثابت کنم. می‌ذارم زمان، اگه انصاف داشته باشه، یه روز این کارو بکنه. خلاصه که این روزا همه‌چی از دستم دررفته. فرمون زندگی دیگه تو دستام نیست. حسای قدیمی برگشتن: همون افسردگی‌ها، همون کلافگی‌ها، همون سردردهای همیشگی. نمی‌خوام دوباره بشم مجتبای پارسال. امیدوارم این بار دیگه به اون پرتگاه برنگردم.
هدایت شده از MoWji 🦇
میگه که you can kill me if i kill you first