هدایت شده از توابین | سید مصطفی موسوی
پا نشم برم پیش رمال و فالگیر و کوفت و زهر مار که ته فنجون قهوه رو ببینه یا سرکتاب باز کنه و تسبیح بندازه و زیر لب پیسپیس کنه و بگه تو زندگیت یکی بوده گند زده یا قراره یکی بیاد گند بزنه؟ پا نشم برم تو مترو آدمها رو چپچپ نگاه کنم یکی توشون شر باشه داستان درست کنه یقهش رو بگیرم بچسبونمش به میلهی قسمت بانوان و با رگ باد کردهی پیشونی بگم من خودم نویسندهم چی میگی آخه تو؟ پا نشم برم امامزاده تجریش نمک و شمع بخرم بعدش حاجتروا شدم خوشی زد زیر دلم یادم بره تو دلم چی بوده و چقدر تنگ بوده؟ پا نشم برم گربهها رو پیشپیش کنم؟ گربهها را سلاخی کنم. نرم عضو انجمن گیاهخواران بشم؟ انجمن نشخوارکنندگان ذهنی هم داریم؟ من خودم جزو صنف پوستکلفتان شدم از اول جنگ. یه زمانی به اون جوکِ کچلی که میرفت سلمونی همه چپچپ نگاهش میکردن و میگفت اومدم آب بخورم، میخندیدم. الان خودم میرم سلمونی خندم نمیگیره قدرتِ خدا. پا نشم برم یه جایی که دیگه برنگردم؟ دو سه بار خواستم برم، نذاشتن. هرچی گریه کردم نذاشتن. مگه آقا نگفته بود راهکارش اشکه؟ ما که خون گریه کردیم چی؟ نکنه همش بخاطر این بوده که با پای راست میرفتم دستشویی؟ پا نشم برم قبرستون بخوابم تو قبرها؟ کاش سر تخت میشستنم. نکنه این دلشورهها با هیچی پاک نشه؟ نکنه دوباره بگن جنس بنجل نمیخریم هِری؟ مؤدب باشید. هرچی نیستید مؤدب باشید. دین اگر ندارید مؤدب باشید، آزادگی پیشکش. چی کشید حضرت سلیمان از بیادبها. تازه زبون آدمیزاد و حیوون هم حالیش میشد. پا نشم برم کبوتر جلد حرم بشم؟ دون بریزن منم گول بخورم. چرا کفترهای حرم چغلی نمیکنن؟ چرا کسی زاغ سیاهشون رو چوب نمیزنه؟ آقا ضامن ما هم میشه؟ نکنه برم مشهد روی در و دیوار حرم نوشته باشن گنهکار نیاید؟ نکنه خادمها بریزن سرم بگن گنهکار گرفتیم انقدر با چوب پر سبزها بزنن که خون بالا بیارم؟ کاش ببندنم پنجره فولاد تا شِفا بگیرم. بعد زنها بریزن لباسهام رو تیکه تیکه کنن. به خودم بیام ببینم هیچی ازم نمونده. شده باشم پُرزِ فرشهای حرم.. پا نشم برم مشهد؟ شما گریهت نگرفت؟ گرفت.. دعات چی؟ دعات میگیره؟
سید مصطفی موسوی
@ir_tavabin
اشتباه.
پا نشم برم پیش رمال و فالگیر و کوفت و زهر مار که ته فنجون قهوه رو ببینه یا سرکتاب باز کنه و تسبیح بن
341.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من وقتی متنای سید رو میخونم (واقعیِ واقعی) :
خواب میدیدم به ریحانه گفتم این رایةالهدی هم منتظر بود ما برگردیم این برنامههای خفنشو رو کنه ها، ریحانه گفت بذار الان همینو به آقای کاظمی نسب میگم. من اینجوری بودم که چ😟. رفت گفت و از آقای کاظمی نسب یه صوت دریافت کردیم. یکی بود با لحن روضه داشت میخوند "آآآیییی، اینا منتظر بودنننن ما برگردیییییم، مشکلشون مالا بودییمممم" و یه عده داشتن گریه میکردن. من اینجوری بودم که آقای کاظمی نسب قرار نبود با کل رایةالهدیای ها منو مسخره کنی💔. بعد نمیدونم چی شد همچین چیزی رو گفت ریحانه، من بازم اینجوری بودم که چ😟. آقای کاظمی نسب با حالت تاسف گفت" اونکه میخوند من نبودم که😔😔، اون آقای کامکار/دادجو بود" (یادم نمیاد کدومو گفت.)
بعد یدونه پخش زنده فرستاد، امیرچقماق بودن. با آقای حسینی وایساده بودن. یهو آقای کاظمی نسب گفت "یکی به من پیام داد، گفت منتظر بودن که نیایم" اینو که گفت کل جمعیت ترکید از خنده.
خب آخه چرا آقای کاظمی نسب😭😭😭😭😭
اشتباه.
I can’t do well when I think you’re gonna leave me But I know I try Are you gonna leave me now?
California dreamin❌
Yazd dreamin✅