یه روز از این خونه میزنم بیرون، با یه دفتر، کتاب و مداد و پاککن، گوشی و اگر شد هندزفری. کارت هم برمیدارم.
میرم اینور و اونور. میرم و گم میشم تو قم، اتوبوسهای مختلف سوار میشم و از ایستگاه موردنظر جا میمونم، به آدمای تو خیابون لبخند میزنم تا توهم اینکه نکنه عاشقشونم رو بردارن.
برای راننده ماشینهایی که وقتی تو خیابون میایستن تا رد شم سر تکون میدم. اگر یه موتوری زد بهم و فحش داد، من فحش نمیدم.
میرم کافه های کوچولو و نقلی. میرم صفائیه تا فقط راه برم. به بچهای کوچولو شکلات میدم، به مامان باباشون هم. برای کوچولوهایی که توی بغل مامان باباشونن دست تکون میدم و اگه مامان باباشون نگاهم کردن، به رو خودم نمیارم.
لبخند میزنم، سعی میکنم خوشحال باشم و با لبخندم بقیه رو هم خوشحال کنم. میرم توی کتابفروشی و فقط نگاه میکنم؛ انقدر نگاه میکنم تا از کتابفروشی بیرونم کنن. سر راه از یه فلافلی کثیف فلافل میخرم و با جمله "خودم کردم که لعنت بر خودم باد" میخورم. به درختها عشق میورزم و از آشناهای تو خیابون فرار میکنم.
یه روز من زندگی میکنم، یه روز احساس زنده بودن میکنم.
هدایت شده از H
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو فلسطین از قبرا گل دراومده😭😭✨
کلی وایرال شده بود
اشتباه.
یه روز از این خونه میزنم بیرون، با یه دفتر، کتاب و مداد و پاککن، گوشی و اگر شد هندزفری. کارت هم برم
احتمالا کلی حسرت بخورم، کلی با خودم بگم چرا دوربین گوشی شکسته. کلی با خودم بگم کاش میتونستم عکس بگیرم، کلی بگم کاش دوربین گوشی نشکسته بود. بگم چه سوژه قشنگی و چه عکاسِ دوربینشکستهی زشتی.
جلوی تکتک درختا میایستم، میگم خیلی قشنگی، خیلی خوشحالم که هستی. گل هارو نمیکنم تا بو کنم، خم میشم و بو میکنم و میگم خدایا عجب چیزی آفریدی! همه چیز رو با تعجب نگاه میکنم و به این فکر نمیکنم مردم بگن "چقدر ندید بدیده".
هدایت شده از اجتماع سر رسید هایم
8) چای. چایخانه. چای هایی که همه اعضای خانواده میخورن ولی فقط بنظر من خوش عطر و طعمن. داییم میگفت مزه داروی گیاهی میده و مامانبزرگم میگفت بدرد نمیخوره. با این وجود هر شب بهم میگن چایی ببرم براشون