هرچی فکر میکنم بیشتر غیر منطقیه. اصلا با عقل جور در نمیاد. مگه اونا آدم نبودن؟ مگه کسی جلوی چشمهاشون رو گرفته بود؟ مگه کور بودن؟ مگه نمیدیدن چه قیامتی شده؟
آخه کدوم عقل سلیمی قبول میکنه طرفی باشه که یه نوزاد رو با تیر سه شعبه میکشن؟ با خودشون یه لحظه هم فکر نکردن ممکنه کارشون غلط باشه؟ ممکنه طرف غلط ایستاده باشن؟ نگفتن ایناهم بندگان خدان؟ نگفتن آب مال ما نیست که بخوایم نگهش داریم؟
چطوری فقط تماشا کردن؟ چطور تونستن بر روی پیکر ها بتازن؟ چطور گوشواره از گوش بچهها کشیدن؟ چطور انقدر بیغیرت بودن؟ مگه آدم نبودن؟
چطوری؟ مگه میشه؟ منطقی نیست. عقلانی نیست. حتی یه نفر هم متوجه نشد؟ مگه ندیدن فرماندهشون رفته طرف حق؟ چطور تونستن مقابل زنها و بچههای کوچیک انقدر بیرحم باشن؟ چطور تونستن خیمه به آتیش بکشن؟
نمیتونم باور کنم اوناهم مثل ما آدم بودن.
اشتباه.
فکر میکنی من از این قضیه خوشحالم؟
فکر میکنی من ناراحت نیستم؟ من حسرت نمیخورم؟
اشتباه.
فکر میکنی من از این قضیه خوشحالم؟
نمیدونم. وقتی میرم مسجد امام حسن بچهایی رو میبینم که دارن آب میدن. یاد خودم میوفتم، یاد رایةالهدی.