ارتباط گرفتن با تخل از راه دور خیلی سخته. مخصوصا اگه گفته باشن دیگه نیست.
از همون موقع که ازش جدا شدم سخت بود. توی اتوبوس باهاش حرف میزدم، حتی وقتی رسیدیم قم هنوز باهاش حرف میزدم. ولی نمیتونم دیگه. من خودش رو نیاز دارم، تخل رو میخوام بغلش کنم. چون واقعا و واقعا دلم براش تنگ شده. چون من رو میبینه ولی من نه. نمیدونم، نمیتونم از راه دور باهاش قشنگ حرف بزنم. نمیتونم گریه کنم. امیدوارم هنوز باشه. هنوز وجود داشته باشه. اگرنه سال بعد راهیان بدون نخل احتمالا میشه سخت ترین راهیانی که داشتم.