ارتباط گرفتن با تخل از راه دور خیلی سخته. مخصوصا اگه گفته باشن دیگه نیست.
از همون موقع که ازش جدا شدم سخت بود. توی اتوبوس باهاش حرف میزدم، حتی وقتی رسیدیم قم هنوز باهاش حرف میزدم. ولی نمیتونم دیگه. من خودش رو نیاز دارم، تخل رو میخوام بغلش کنم. چون واقعا و واقعا دلم براش تنگ شده. چون من رو میبینه ولی من نه. نمیدونم، نمیتونم از راه دور باهاش قشنگ حرف بزنم. نمیتونم گریه کنم. امیدوارم هنوز باشه. هنوز وجود داشته باشه. اگرنه سال بعد راهیان بدون نخل احتمالا میشه سخت ترین راهیانی که داشتم.
من چایی نمیخورم. چایی دوست ندارم. فقط بعضی اوقات، چایی آتیشی اگه باشه. اونم فقط یدونه. خیلی اوقات همونم نصفه، چون نمیتونم کامل بخورم. تلخه، دوست ندارم.
من حتی چایی های رایةالهدی رو هم دوست نداشتم. حتی چایی های راهیان رو هم نخوردم. چایی نمیخورم، از چایی خوشم نمیاد. فقط بعضی اوقات اگه مشهد بریم، چایی های امام رضا رو میخورم. اونم چون میگن شفا میده، میخورم شفا بگیرم. حتی اون رو هم نمیتونم کامل بخورم.
عمه و عموها همیشه چایی پر رنگ میخورن. عمه بهم میگه چرا چایی نمیخوری؟ دانیال مسخرهام میکنه. دانیال سر هرچی که گیرش بیاد منو مسخره میکنه. من بازم چایی نمیخورم. به قول ریحانه تُرک اصیل نیستم. ترک اشتباهیام، یه ترک واقعا قلابی.
امشب دوتا چایی خوردم. دوتا چایی نخوردم از زور، خوردم با عشق. من دو تا چایی خوردم، دو تا.