#حکایت_داستان
هرکس هر چه در جیبش هست خرج میکند!
🟣می گویند:
عیسی مسيح از مسيری ميگذشت
يك نفر با او برخورد نمود.به محض ديدن مسيح به او فحاشی كرد و گفت:
ای پسر حرامزادۀ بی اصل و نسب!
مسيح در پاسخ گفت: سلام ای انسان باشرافت و ارزشمند!!اطرافيان تعجب کردند و از مسيح پرسيدند:او به تو فحاشی كرد، چه طور شما به او اين قدر احترام ميگذاريد؟ مسيح پاسخ داد:هر كسی آنچه را دارد خرج ميكند.چون سرمايه او اين بود به من بد گفت، و چون در ضمير من جز نيكويی نبود از من جز نيكويی بیرون نمیآيد.ما فقط آنچه را كه در درون داريم
ميتوانيم از خود نشان دهيم.
بله :قضاوتی که انسانها از یکدیگردارند،
ماهیتشان راآشکار میکند!
🔸آن کس که بدم گفت، بدی سیرت اوست
🔸وان کس که مراگفت نکو،خودنیکوست
🔸حال متکلم ازکلامش پیداست
🔸ازکوزه همان برون تراود ک در اوست
استاد اخوان
#سبک_زندگی_اسلامی
•✾ @Lifestyle_eslami ✾•
👓وقتی خزانه را دید!!!
ابوالاسود مى گويد:
چون على (ع) در جنگ جمل پيروز شد همراه گروهى از مهاجران و انصار، كه من هم با ايشان بودم، به بيت المال بصره وارد شد. همينكه بسيارى اموال را در آن ديد فرمود:
كس ديگرى غير از مرا بفريب ؛
و اين سخن را چند بار تكرار فرمود. سپس نظرى ديگر به اموال انداخت و آنرا با دقت نگريست و فرمود: اين اموال را ميان اصحاب من قسمت كنيد و به هر يك پانصد درهم بدهيد؛ و چنان كردند و همانا سوگند به خداوندى كه محمد را بر حق برانگيخته است كه نه يك درهم اضافه آمد و نه يك درهم كم، گويى على (ع) مبلغ و مقدار آن را مى دانست ؛ شش هزار هزار درهم بود و شمار مردم دوازده هزار بود.
حبة عرنى مى گويد: على عليه السلام بيت المال بصره را ميان اصحاب خود قسمت كرد و به هر يك پانصد درهم داد و خود نيز همچون يكى از ايشان پانصد درهم برداشت. در اين هنگام كسى كه در جنگ شركت نكرده بود آمد و گفت: اى اميرالمومنين! من با قلب و دل خود همراه تو بودم، هر چند جسم من اينجا حضور نداشت ؛ اينك چيزى از غنيمت به من ارزانى فرماى. اميرالمومنين همان پانصد درهمى را كه براى خود برداشته بود به او بخشيد و بدينگونه به خودش از غنايم چيزى نرسيد.
...غُرِّی غَیْرِی مِرَاراً ثُمَّ نَظَرَ إِلَی الْمَالِ وَ صَعَّدَ فِیهِ بَصَرَهُ وَ صَوَّبَ وَ قَالَ اِقْسِمُوهُ بَیْنَ أَصْحَابِی خَمْسَمِائَةٍ خَمْسَمِائَةٍ....
ج ۱ ص ۲۵۰
#ابن_ابی_الحدید
#تاریخ
#حکایت_داستان
#حضرت_امیر
#سیره
[ روایت ها وحکایت ها ]
🔳 کاش مدرک بمیرد! 🔳
آیت الله هاشمی علیا:
🔸 بنده زمانی که در مدرسه «آقاحجت» مشغول درس و بحث بودم را خوب به خاطر دارم. در آن سرمای استخوان سوز که فقط آب یخ زده حوض برای وضو در دسترس بود، باز هم نیمه های شب، صدای مناجات و نافله از حجره ها و مسجد می آمد.
🔹 آنچه از سیره علما به گوش ما رسیده و در شرح حال بزرگان دین خوانده ایم، این است که همه آنها عشق به دعا و مناجات داشته اند. بنده زمانی را به یاد دارم در گذشته های نه چندان دور، که طلبه ها متصل به دعا و مناجات و نافله بودند!
🔸 اما امروز متاسفانه خیلی از آنها برای مدرک گرفتن درس می خوانند! ای کاش این مدرک از بین برود تا معلوم شود واقعا چه کسانی و با چه مجاهدتی برای خدمت به اسلام درس میخوانند.
#اخلاق
#حکایت_داستان💔سبک_زندگی_اسلامی
•✾ @Lifestyle_eslami
آیت الله شهید دستغیب رحمه الله علیه:
يكى از علماى بزرگ نقل فرمود:
كه در سابق،شصت-هفتاد سال قبل،در نجف اشرف دزدى در ايّام سال دزدى مىكرد؛امّا اوّل ماه رمضان ديگر دزدى نمىكرد.روزه مىگرفت؛ولى به نان دزدى روزه نمىگرفت.
فاسق است؛امّا ايمانكى دارد.اوّل افطار، درب صحن مقدّس على عليه السّلام اگر اهل علمى رد مىشد،به او التماس مىكرد كه اگر مىشود افطارى به من بدهيد،من پول حلال ندارم.آن عالم مىفرمود:گاه مىشد اين دزد بيچاره تا نصف شب افطار نمىكرد؛چون كسى چيزى به او نمىداد و از مال دزدى هم نمىخورد و با آن افطار نمىكرد.
پس كمتر از آن دزد نباشى،حواست به خودت باشد،لقمۀ حرام از گلويت پايين نرود.
#حکایت_داستان
#ماه_رمضان
تواضعی عجیب!
استاد قرائتی حفظه الله:
✍من برای ده، دوازده تا بچه معارف میگفتم، يك روز آية اللّه مشكينى از من تشكر كرد و گفت: «من هم مىخواهم در جلسه بچهها شركت كنم».
گفتم: «آقا! ده - دوازده تا بچه بيشتر نيستند» و ايشان گفت كه: «دوست دارم بيايم».
آية اللّه مشكينى، كه براى هزار طلبه درس مىداد، آمد و در جلسه بچهها و كنار آنها نشست. من هم پاى تخته سياه، يك بحث را براى بچهها گفتم. از خانه كه بيرون آمديم، آية اللّه مشكينى گفت: «قرائتى! بيا معاملهاى كنيم». گفتم: «چه معاملهاى؟». گفت: «شما ثواب اين جلسه بيست تا بچه را به من بده، و من ثواب جلسه صدها طلبه را كه در مسجد امام، كفايه يا مكاسب و درس خارج مىگويم، به تو مىدهم». اين خيلى سبب تشويق من شد.
#تواضع
#حکــــــــایت_داستان