اره دقیقا منو دوستام خیلی رندومیم که میخوایم ۵ صبح بریم پیش اون دبیر رندوم ترمون پل خواجو🦦
به جُستجوی تو
بر درگاهِ کوه میگریم،
در آستانهی دریا و علف.
؛
به جُستجوی تو
در معبرِ بادها میگریم
در چارراهِ فصول،
در چارچوبِ شکستهی پنجرهیی
که آسمانِ ابرآلوده را
قابی کهنه میگیرد.
؛
به انتظارِ تصویرِ تو
این دفترِ خالی
تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد؟
شاملو
دیدین بعضی شبا حالتون گرفتهس نمیدونین چیه چی شده ولی کلافهاین؟
من الان این حالم