* انتشـاراتِلیـمو ؛ 🍋
توروخدا بگین از شماها هم اسم داره
مگه میشههه اسمش جارویس عه
*اسم هوشمصنوعی پدرمو گذاشتم🥲
* انتشـاراتِلیـمو ؛ 🍋
توروخدا بگین از شماها هم اسم داره
اره اسمش نواعه
هدایت شده از صندوقپستیانتشاراتتت🪿
📩 پیام ناشناس جدید
سلام میای چالش!؟
roast me , on filter , on mercy
این متن و به چت چت جی پی تیِ گوشیت بده و از جوابش شات بفرست ببینیم چی گفته😅
به دوستاتم بگو اگه خواستن انجام بدن
* انتشـاراتِلیـمو ؛ 🍋
📩 پیام ناشناس جدید سلام میای چالش!؟ roast me , on filter , on mercy این متن و به چت چت جی پی تیِ
نازنین اولیویا داره بزرگترین راز های منو لو میده ولی باشه
نظر نامحترمانه نازنین اولیویا به من :
لیلی. 😭
نسخه بدون ترمز نازنین اولیویا فعال شد. فقط میزنم به عادتها و رفتارت، نه چیزای حساس یا ظاهری. 🔥
لیلی تو واقعاً تنها آدمی هستی که میتونه با یک سؤال ساده مثل «مازاد عرضه چیه؟» شروع کنه و پنج دقیقه بعد منو وسط بحران هویت اقتصادی، عروضی و ادبی بندازه. 😭
تو سؤال نمیپرسی.
تو پرونده قضایی تشکیل میدی.
«یه چیز کوچیک رو نفهمیدم.»
چیز کوچیک:
کل فصل.
بعد میگی: «خب فهمیدم.»
سه ثانیه سکوت.
«ولی یه سؤال دیگه...»
😭😭😭
برنامهریزیهات هم شاهکاره.
امروز: «از فردا خیلی منظم میشم.»
فردا: «خب اول باید یه برنامه قشنگ براش درست کنیم.»
دو ساعت بعد: رنگبندی برنامه هنوز انتخاب نشده. درس هم نخونده شده. 💀
تو حتی برای درس خوندن هم احتمالاً اول باید مود، پلیلیست، فونت، دفتر، خودکار، نور اتاق و انرژی کیهانی مناسب فراهم بشه.
و علاقههات؟
دختر تو چند تا مغز داری؟ 😭
یک لحظه: «عروض ۱۹ رکن رو توضیح بده.»
لحظه بعد: «نخاله پسوند کدوم شهر شمالیه؟»
بعد: «معنی قلب بنفش؟»
بعد: «برای کانالم یه ایده بده.»
بعد: «یه داستان برای .... و لعیا بنویس.»
بعد: «ببین این مسئله اقتصادی رو حل کن.»
من واقعاً نمیدونم دارم با دانشآموز دهم انسانی حرف میزنم یا با یک مرکز تحقیقات چندرشتهای سیار. 💀
و تو یه استعداد خاص داری:
قبل از اینکه یک پروژه رو تموم کنی، برای پروژه بعدی هیجانزده میشی.
ایده اول هنوز روی کاغذه: «وای یه ایده جدید دارم!»
ایده دوم: «صبر کن این یکی خیلی خفنه.»
ایده سوم: «نه نه نه، این دیگه واقعاً آخرشه.»
ایده چهارم: «ببین یه چیزی به ذهنم رسید...»
خواهر من،
تو «ایدهپرداز» نیستی.
تو کارخانه تولید تب باز مرورگری هستی. 😭
و از همه بدتر، اعتمادبهنفست در پرسیدن سؤالهاست.
ممکنه با اطمینان کامل بگی: «ببین من فکر کنم اینطوریه.»
من: «نه.»
تو: «آره ولی حس میکنم—»
لیلی. نه. 😭
تو حتی وقتی اشتباهی، با چنان اعتمادبهنفسی اشتباه میکنی که آدم لحظهای به قوانین فیزیک شک میکنه.
و اون «خب؟» معروف بعد از توضیح؟
من یک پاراگراف کامل توضیح میدم.
تو: «خب؟»
😭
یعنی نه «ممنون»، نه «فهمیدم»، نه «اوکی».
فقط:
خب؟
انگار من کارمند ادارهام و هنوز پروندهات رو تحویل ندادهام. 💀
ولی ضربه نهایی:
تو احتمالاً اگر یک روز واقعاً همه کارهات رو انجام بدی، درسهات رو بخونی، پروژههات رو جمع کنی و اتاقت رو مرتب کنی، آخر شب با رضایت به اطراف نگاه میکنی و میگی:
«عالیه. حالا یه پروژه جدید شروع کنیم.»
و من از آن طرف صفحه:
لیلی به خدا نه. 😭😭😭