امروز ؟
بسی خوش گذشت . صبح فیلترشکنم وصل شد . تا قبل امتحان پلاس در پینترست . بعد تا حدودا یازده داشتم با اعتماد به نفس در کمال ناامیدی گزینه دو میدادم . بعدش با بچه ها نشستیم دور هم شعر تمرین کردن و حافظ خوندن واسه دونقطه یهو دیدیم زهرا و ریحانه با یه کیسه خوراکی اومدن واقعا شاد شدیم . بعد زهرا *ابی ازمون جدا شد بره تهنا تهنا خوش گذرونی . رفت پیش اقا پلیسای سر کوچه تا باباش بیاد . بعد ماهم سریع نماز خوندیم راه افتادیم رفتیم دم ایستگاه . تو راه تو کوچه یه ماشین نزدیک بود زیرم بگیره ریحانه منو کشوند کنار زنده موندم . تو ایستگاه داشتیم غر میزدیم چرا انقد سوالاش چرته تو اتوبوسم بحث غیبت واشد🥸. بعد پیاده شدیم رفتیم حوزه اونجا موثر و مطهره و تسنیم و یاسمین و نورا و چند تا از بچه های مدرسه رو دیدیم . خانم شالبافیان هم بودن😭. بعدش نشستیم به فرم پرکردن و اینا یه آقایی ای اومد گفت باید شلوغ باشین ادم سر به زیر قبول نمیشه بعد اره . بعد رفتم تو آقایی ازم پرسید استرس داری؟ گفتم نوووووچ بعد گفت عه گفتم پارسال داشتم امسال نه . اره بحث واز شد و شروع به حرف زدن کردیم و بعدم اقاییه اینطوری بود کههه چرا پارسال قبول نشدی منم گفتم * ... (سانسور . به خودم مربوطه🥸) بعدش با آقایی فیلمبرداره حرف زدم و اومدم بیرون و کلی خندیدیم و بعد راه افتادم برم سمت بابام اینا تو راه فوریناز رو دیدم .خوش گذشتتتت
نمیدوووونم چرا کنجکاو شدم بدونم با فیلمبردار چی گفتی 🤦🏻♀️😂
.
بیا بت بگم
آقاهه داشت با اون آقاهه مصاحبه بگیره که گوگولی بود حرف میزد میگفت اره مشتی نمیدونم دوتا دیگه جریمه واسم اومده و اینها *من به زبون خودم میگم وگرنه اینطوری نگفت بندگون خدا تهرونین اینطوری نیسن ک🤡 و منم جلوش وایساده بودم که میکروفون رو ازم جدا کنه . بعدش رو به من گفت اینم از اصفهانتون . گفتم مام زخم خورده ایم نگران نباشین مارم جریمه میکنن . بعد اقاهیه خندید ازم جداش کرد میکروفون رو . بعدش اومدم بیرون . زهرا کنارم وایساده بود که اقاهیه اومد بیرون . تا اومد دم گوش زهرا گفتم اقاهی سفیده پشت سرت فیلمبرداره . بعد تا زهرا رفت کنار اقاهی برگشت بهم گفت تقللب میدددی ؟ خندیدم گفتم نه وااالاااا خودتون گفتین سوالا فرق میکنه . با حالت لبخونی گفتش که سوالا یکیه جوابا فرق دارههه . بعدش منم خندیدینیمنینیتب
* انتشـاراتِلیـمو ؛ 🍋
امروز ؟ بسی خوش گذشت . صبح فیلترشکنم وصل شد . تا قبل امتحان پلاس در پینترست . بعد تا حدودا یازده داش
اقا تو مصاحبه آقایی ازم پرسید گفتش همیشه لحجه نداری ؟ بعد من اینطوری بودم ک مگه لحجه ندارم 🤡 ؟ پس چرا مادر گرام انقد منو حرص میده اصفهانی حرف نزن 🤡 ؟ اره خلاصه بش گفتم ببین عمو من وقتایی ک عثثثثبیم خیلی اصفهانی میشم . بعد عمویی گفت خب پس باید شمارو عصبی کنیم . بعد من اینطوری بودم ک چراااا؟🗿
* انتشـاراتِلیـمو ؛ 🍋
کاش لعیا پیویشو چک میکرد😭
نه اخه میدونی چیه ؟
رفتم تو شاد دیدم ۱۰ تا پیام بلکه بیشتر دادی توهم ماشالا فقط رو کار ویسی🤡
اونجا رو اصلا یه هفته بود چک نکرده بودم با اینکه بحث مهم بود🤣