چون دیشب ساعت ۴ خوابیده بودم ظهر ساعت ۱ بیدار شدم و خب صبونه که نه بهتره بگم ظهرونه خوردیم و باهاش یه انیمشن چرت به خاطر بچه ها دیدیم و بعدش من رفتم نصف قسمت ۶ دبلیو که ندیده بودم و دیدم بعدشم یکم توی پینترست چرخیدم و بعد رفتم ظرفارو شستم و کتاب صوتی عادت های اتمی و گوش کردم و بعدش دوباره یه فیلم سینمایی به نام مِگان و تا نصفش دیدم که وای فای قطع شد و الان اومدم تا متن مورد نظرم که داشتم راجب سناریوی ' کهکشان ذهن ' مینوشتم رو کامل کنم ؛
و خلاصه که روزم تا اینجا اینطوری گذشت
نمیدونم چرا ذهنم یه طوریه وقتی میخوام یه کاری و انجام بدم حتما باید هدف مشخصی باشه و دقیق بدونم باید چیکار کنم و در این صورته که با تمرکز میتونم کارمو انجام بدم و اگه معلوم نباشه چی به چیه و همچی به هم ریخته باشه اصلا نمیتونم روی کارم تمرکز کنم و خب بله اینا همش به خاطر فانکش Ni که فانکشن اصلیِ منه هست ؛
- نیلوفر آبی -
چون دیشب ساعت ۴ خوابیده بودم ظهر ساعت ۱ بیدار شدم و خب صبونه که نه بهتره بگم ظهرونه خوردیم و باهاش ی
فیلم مِگان و دیدم و فیلم ترسناک و جالبی و عجیبی بود
- نیلوفر آبی -
فیلم مِگان و دیدم و فیلم ترسناک و جالبی و عجیبی بود
یه جورایی میخواست مفهوم اینکه درسته تکنولوژی خیلی خوبه و مارو خوشحال میکنه ولی در واقع داره حواس مارو پرت میکنه و اصلا نمیتونه جای دنیای واقعی و آدمای واقعی و برای ما بگیره . .