صدام کن ایندی ناوارتی؛
چون تصورات قشنگی که از اون توی ذهنم داشتم نبود و خراب کرد همه چی رو.
بزار یه اعترافی کنم.
دوسدارم ببندمت به تخت
یه شیشه تیز بکنم تو دودولت و با گوشت کوب لهش کنم
با ناخن گیر پوستتو بکنم
بعد پوستتو با وایتکس قوی بشورم و روت ابلیمو بریزم
سرت و از بدنت جدا کنم و نگینی خوردت کنم
اخرشم گوشتت و چرخ کنم و باهات کباب درست کنم