📚حکایت و داستان خواندنی ضربالمثل باج سبیل دادن
✍باج سبیل دادن در زمانی استفاده میشود که شخصی میخواهد با زور و قلدری از کسی پول بگیرد.
در این شرایط میگویند
فلانی باج سبیل گرفته است.
در زمانهای قدیم و در عهد سامانیان ریش و سبیل مردان بسیار بلند بود و این را نشانه ای مردانگی میدانستند.
به همین دلیل وقتی میخواستند مردی را مجازات کنند ریش و سبیل او را میتراشیدند
و وقتی میخواستند زنی را مجازات کنند گیسوان او را میبریدند.
با این حال در این دوران ریش به اندازه سبیل ارزش و اعتبار نداشت.
🔻اما کم کم سبیل داشتن از رونق افتاد و ریشهای بلند و انبوه جای آن را گرفتند.
یکی از نکتههای مهم تاریخی در این باب، مخالفت شاه عباس صفوی با ریش گذاشتن بود.
ریش در زمان شاه عباس بازارش کساد شد و به اعتبار سبیل اضافه شد.
وی در آغاز سلطنت خود به همه مردان ایرانی دستور داد باید ریشهای خود را بتراشند؛
اما گذاشتن سبیل آزاد بود و خود شاه عباس هم سبیلهای بلندی داشت.
شاه عباس سبیل را نوعی آرایش صورت میدانست و با توجه به بلندی و کوتاهی، به خدمتکاران خود بیشتر و کمتر حقوق میپرداخت.
🔻بنابراین درباریان با توجه به کیفیت و تناسب سبیل حقوق و مزایای بیشتری دریافت میکردند.
این نوع اضافه حقوق و مزایا که به خاطر سبیل بود؛ کم کم در اصطلاح عامه به باج سبیل معروف شد.
زیرا سبیل دارها به این مقدار پولی که بابت سبیل از شاه دریافت میکردند قانع نبودند
و از کدخدایان و روستاییان و طبقات ضعیف جامعه پول و جنس و…
به عنوان باج سبیل دریافت میکردند.
....
....
📚تشرف مرد صابونی خدمت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
✍شخص عطّاری از اهل بصره میگوید:
روزی در مغازه عطّاریم نشسته بودم که دو نفر برای خریدن سدر و کافور به دکّان من وارد شدند.
وقتی به طرز صحبت کردن و چهرههایشان دقّت کردم، متوجّه شدم که اهل بصره و بلکه از مردم معمولی نیستند.
به همین جهت از شهر و دیارشان پرسیدم،
ولی جوابی ندادند.
من اصرار میکردم،
ولی جوابی نمیدادند.
به هر حال من التماس نمودم،
تا آنکه آنها را به رسول صلی الله علیه و آله و آل اطهار آن حضرت قسم دادم.
🔺مطلب که به این جا رسید، اظهار کردند:
ما از ملازمان درگاه حضرت حجّت(عج) هستیم.
یکی از جمع ما که در خدمت مولایمان بود، وفات کرده است، لذا حضرت ما را مأمور فرمودهاند که سدر و کافورش را از تو بخریم.
همین که این مطلب را شنیدم،
دامان ایشان را رها نکردم و تضرّع و اصرار زیادی نمودم که مرا هم با خود ببرید.
گفتند : این کار بسته به اجازه آن بزرگوار است و چون اجازه نفرمودهاند، جرئت این جسارت را نداریم.
گفتم : مرا به محضر حضرتش برسانید،
بعد همان جا، طلب رخصت کنید.
اگر اجازه فرمودند، شرفیاب میشوم وگرنه از همان جا برمیگردم.
و در این صورت، همین که درخواست مرا اجابت کردهاید خدای تعالی به شما اجر و پاداش خواهد داد.
🔺بالاخره وقتی تضرّع و اصرار را از حد گذراندم، به حال من ترحّم نموده و منّت گذاشتند و قبول کردند.
من هم با عجله تمام سدر و کافور را تحویل دادم و دکّان را بستم و با ایشان به راه افتادم، تا آنکه به ساحل دریا رسیدیم.
آنها بدون این که لازم باشد به کشتی سوار شوند، بر روی آب راه افتادند، ولی من ایستادم.
متوجّه من شدند و گفتند:
نترس، خدا را به حقّ حضرت حجّت(عج) قسم بده که تو را حفظ کند.
بسم اللّه بگو و روانه شو.
این جمله را که شنیدم، خدای متعال را به حقّ حضرت حجّت ـ ارواحنا فداه ـ قسم دادم
و بر روی آب مانند زمین خشک به دنبالشان به راه افتادم تا آن که به وسط دریا رسیدیم.
🔺ناگاه ابرها به هم پیوستند و باران شروع به باریدن کرد.
اتّفاقاً من در وقت خروج از بصره، صابونی پخته و آن را برای خشک شدن در آفتاب، بر پشت بام گذاشته بودم.
وقتی باران را دیدم، به یاد صابونها افتادم و خاطرم پریشان شد.
به محض این خطور ذهنی، پاهایم در آب فرو رفت، لذا مجبور به شنا کردن شدم تا خود را از غرق شدن، حفظ کنم،
ولی با همه این احوال از همراهان دور میماندم.
آنها وقتی متوجّه من شدند و مرا به آن حالت دیدند، برگشتند و دست مرا گرفتند و از آب بیرون کشیدند و گفتند:
از آن خطور ذهنی که به فکرت رسید،
توبه کن و مجدّداً خدای تعالی را به حضرت حجّت(عج) قسم بده.
🔺من هم توبه کردم و دوباره خدا را به حقّ حضرت حجّت(عج) قسم دادم و بر روی آب راهی شدم.
بالاخره به ساحل دریا رسیدیم و از آنجا هم به طرف مقصد، مسیر را ادامه دادیم.
مقداری که رفتیم در دامنه بیابان،
چادری به چشم میخورد که نور آن، فضا را روشن نموده بود.
همراهان گفتند:
تمام مقصود، در این خیمه است.
و با آنها تا نزدیک چادر رفتم و همان جا توقّف کردیم.
یک نفر از ایشان برای اجازه گرفتن وارد شد و درباره آوردن من با حضرت صحبت کرد.
به طوری که سخن مولایم را شنیدم،
ولی ایشان را چون داخل چادر بودند، نمیدیدم.
🔺حضرت فرمودند:
«او را به جای خود برگردانید؛
زیرا او مردی است صابونی».
این جمله حضرت، اشاره به خطور ذهنی من در مورد صابون بود، یعنی هنوز دل را از وابستگیهای دنیوی خالی نکرده است.
تا محبّت محبوب واقعی را در آن جای دهد و شایستگی همنشینی با دوستان خدا را ندارد...
📚 العبقری الحسان جلد ۲ ص ۱۳۴
....
....
💠 چرا رهبر انقلاب علی رغم مخالفت صریح اولیه با هرگونه مذاکره با آمریکا، با مذاکره «مشروط» و «غیرمستقیم» موافقت کردند؟
✍ شبیر فیروزیان
⚠️ امام امیرالمؤمنین(ع) در یکی از خطبه های نهج البلاغه که درباره نبرد صفین و مسئله «حکمیّت» و «مذاکره با معاویه» است، در پاسخ به کسانی که ایشان را متهم به «دوگانگی در تصمیم» می کردند و می گفتند چرا یک روز ما را از «حکمیت» نهی و سپس به آن دعوت کردی، در جملات قابل تأملی می فرمایند:
🔸«إِنَّ اَلشَّيْطَانَ يُسَنِّي لَكُمْ طُرُقَهُ وَ يُرِيدُ أَنْ يَحُلَّ دِينَكُمْ عُقْدَةً عُقْدَةً وَ يُعْطِيَكُمْ بِالْجَمَاعَةِ اَلْفُرْقَةَ وَ بِالْفُرْقَةِ اَلْفِتْنَةَ؛ همانا شيطان، راههاى خود را برای شما «آسان» و «هموار» جلوه مىدهد، تا گرههاى محكم دين شما را يكى پس از ديگرى(و مرحله به مرحله) بگشايد؛ و به جاى وحدت و هماهنگى، شما را دچار «تفرقه» کند و بوسیله تفرقه، «فتنه» برپا سازد.» (نهج البلاغه؛ خطبه ۱۲۱)
⚠️ همانگونه که از بیان امام(ع) پیداست، ایشان نقطه آغاز ایجاد «فتنه داخلی» را «هموار نشان دادن مسیر» توسط «شیطان» می دانند. آیت الله مکارم شیرازی در شرح این بخش از بیانات امیرالمؤمنین(ع) می نویسند:
«نخست شیطان به آنها القا کرد که پذیرش حکمیت سهل ترین راه برای رسیدن به صلح و آرامش است، سپس آنها را به نافرمانی در برابر دستورات محکم امیرمؤمنان در زمینه جهاد دعوت نمود و به دنبال آن تفرقه و نفاق در آن لشگر عظیم افکند که نتیجه آن فتنه عمروعاص و فتنه خوارج بود.(پیام امام امیرالمؤمنین(ع)/ج۵/ ص۲۲۳)
⚠️ به باور حقیر، امروز این مسیر و نقشه در جامعه ما در حال پیاده شدن است. «شیطان بزرگ» با دعوت به مذاکره از یک سو و تهدید به جنگ در صورت عدم پذیرش پیشنهاد مذاکره، از طریق یک عملیات رسانه ای گسترده، مسیر بظاهر هموار و آسانی را (نسبت به مسیر سخت جنگ) برای مردم و بخشی از خواص و مسئولان ما ترسیم کرده است:
«إِنَّ اَلشَّيْطَانَ يُسَنِّي لَكُمْ طُرُقَهُ»
وقتی این عملیات روانی از سوی شیطان آغاز می شود، با وجود مخالفت صریح امام جامعه، عده ای با زمینه سازی های اجتماعی، اقتصادی، رسانه ای و سیاسی، «مرحله به مرحله» جامعه را به سمت پذیرش پیشنهاد شیطان سوق می دهند:
«وَ يُرِيدُ أَنْ يَحُلَّ دِينَكُمْ عُقْدَةً عُقْدَةً»
وقتی این «زمینه اجتماعی» شکل گرفت، آنگاه مرحله بعدی «ایجاد دوقطبی» در میان مردم است: «عده ای موافق مذاکره» و «عده ای مخالف مذاکره»:
«وَ يُعْطِيَكُمْ بِالْجَمَاعَةِ اَلْفُرْقَةَ»
«دو قطبی» و «تفرقه» نیز اصلی ترین زمینه ساز شکل گیری «فتنه های خطرناک» اجتماعی-سیاسی است:
«وَ بِالْفُرْقَةِ الْفِتْنَةَ»
⚠️ به همین دلیل است که امام جامعه، علی رغم مخالفت صریح اولیه و «غیرعاقلانه» و «غیرهوشمندانه» و «غیرشرافتمندانه» دانستن هرگونه مذاکره با دشمن، مجبور می شود برای «مدیریت فتنه احتمالیِ آینده» و «کم کردن آثار خسارت بار آن»، با «مذاکره مشروط» موافقت
....
....
14.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رد پای ظریف در نشست آستانه و تثبیت جولانی
....
....
🦋از آیتالله سیدعلی قاضی(ره) نقل است که:
خوشحال کردن انسان محزون، چه بابذل مال، چه باسخن نیکو، چه با کنار او نشستن، گناهان راپاک میکند.
....
....
✳ شوخیهای تلخ تاریخ
مرحوم دکترمحمدابراهیم باستانی پاریزی که
اوایل همین فروردین سالگرد درگذشت او بود، در جایی از کتابهایش درباره اسدالله علم که همین امروز سالمرگ اوست، با اشاره به اینکه صحنهگردان کشتار مردم در ۱۵خرداد یعنی اسدالله علم فرزند کسی بود که خود در عزاداری سیدالشهدا«ع» شرکت میکرد و در رثای آن امام شعر نیز سروده بود، از تفاوت روش پدر و پسر یاد میکند و مینویسد:
«بعداز شوخی تقدیر، یکی از شوخیهای تاریخ هم این است که فرزند گویندۀ شعر «حسین آن سرور خوبان و شمع جمع محفلها» کارش به آنجا برسد که روز عاشورا، شمع محفل و رئیس دولتی باشد که مأمور بود عاشورای خونین ۱۳۸۴ هجری قمری (۱۵خرداد۱۳۴۲) را بهوجودآورد و عجیب آنکه درست در همان لحظاتی که آن رئیس دولت از شمال، فرمان حمله به تظاهرکنندگان میدان ارگ کنار ادارۀ رادیو میداد، رادیوتهران یکی از مهیجترین نوحههای یغمای جندقی شاعر کویر را به تکرار با امواج خود پخش میکرد.»
نمیدانم مرحوم دکتر باستانی به موارد عجیبتر و شوخیهای تلخ دیگر تقدیر یا تاریخ هم برخورده بوده و در دیگر کتابهای قطور خود به آنها اشاره کرده یا نه، ولی اگر امروز بود حتماً این نمونههای عجیبتر و غریبتر را به چشم میدید یا به گوش میشنید. بهعنوان نمونه قطعاً سرنوشت تلخ وغمانگیز مدیرمسئول پیشین روزنامه کیهان در صفحاتی از کتابهای او جا میگرفت؛ او که از پدری عالم و عارف بود و زندگی رسانهایاش در مخالفت با غرب و اندیشههای غربی و در بخش افراطی آن حتی ضدیت عمیق با تکنولوژی غرب گذشت و حتی در اینباره کتاب و مقاله نوشت و صریحاً الاغسواری را بر سفر با هواپیما ترجیح میداد و اولی را پر از فایده و دومی را پر از خسارت به امروز و فردای جامعه و تاریخ میدانست، کارش به آنجا رسید که به غرب پناهنده شد. او که تلاش بسیار کرد و دستوپای زیاد زد و حتی از فحاشی به بزرگان نظام و انقلاب هم ابا و حیا نکرد برای اینکه دستگیر و زندانی شود و بتواند آن را برای اربابانی که اخیراً انتخاب کرده بود، فاکتور کند اما با هوشمندی و بیمحلی کامل دستگاههای امنیتی مربوط مواجه شد و آخر سر پس از سالها دریوری گفتن به امام و انقلاب و نظام، میهنش را به مقصد غرب ترک کرد.
آیا سرنوشت اسدالله علم که پدرش آنگونه بود و خودش اینگونه، عجیبتر است یا کسانی چون مهدی نصیری و محمد نوریزاد و بسیاری مانند آنان که در دوران زندگی خودشان از حق به باطل تغییر مسیر دادند؟ آیا کسانی چون اکبر گنجی معروف به «اکبر پونز» که روزگاری در همین تهران آنبلاها را بر سر زنان کمحجاب یا پسران با آستین کوتاه میآورد و بعد اصلاحطلب و سپس سکولار شد و بعدتر بسیاری از ضروریات و اصول دین را رد کرد و مرتد شد، جای شگفتی ندارد؟
آیا شگفتی بزرگتر سرنوشت مرجع تقلید انقلابی و مبارزی نیست که «حاصل عمر» و «پاره تن» امام خمینی محسوب میشد و چهارجلد کتاب قطور درباره «ولایت فقیه» نوشته بود، اما دلبستگیهای خانوادگی و ارتباطات ضدانقلاب کار را به آنجا کشاند که بارها و بارها در مقابل «حکم ولی فقیه» ایستاد و به هیچکدام از آیات و روایات و استدلالها و مواردی که خودش در آن چهارجلد کتاب قطور به آنها استناد کرده بود توجه نکرد و امام را واداشت تا او را «با دلی پرخون و قلبی شکسته و سینهای گداخته» صریحاً از قائممقامی رهبری عزل کند تا کشور بهدست «لیبرالها»، «منافقین» و باند «مهدی هاشمی قاتل» نیفتد؟
تاریخ جهان و ازجمله تاریخ ایران پر است از این شگفتیها و عجایب و به قول امام «تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام». این سرنوشت البته مختص به کسان ذکرشده نیست و برای همه ما محتمل است و به قول بزرگان و علمای اخلاق، همگی باید از عاقبت سوء به خداوند مهربان پناه ببریم.
خوشا به حال کسانی که بهگونهای دیگر اعجاب آفریدند و سرنوشتی معکوس داشتهاند و مانند جناب «حر»، آنگاه که خود را بین جهنم و بهشت دیدند، ناگهان خود را بالا کشیدند و بهشت و حضرات معصومین«علیهمالسلام» و اولیای الهی را برگزیدند و عاقبت بهخیر شدند و نام خود را در تاریخ به نیکی جاودانه کردند.
#دژاکام
....
....
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ تجربه... مهارت... جسارت...
....
....