سَگچوبیصاحبشودسنگفراوانمیخورد
زینبابقاادهامراگرهاشزنبهضریح
بابالحوائج_
خــرابــهٔ ٫
ولی ما ته خوشی و روزی دیدیم که رسیده بودیم کربلا _
مادلمونبرایمشکابالفضلتنگشده
خــرابــهٔ ٫
مادلمونبرایمشکابالفضلتنگشده
مادلمونبرابابالقبلهابالفضلتنگشده
مادلمونبراکوچهپسکوچههایکربلاتنگشده