ـ مأوا ـ
-
شاید هنوز ته مانده غذای ظهرت در یخچال جا خوش کرده
شاید به مادر قول مردانه داده بودی که بعد از عروسی مدادرنگی های بر زمین را جمع کنی
شاید جیب شلوار اتوکشیده ات را تازه با اسکناسها پر کرده بودی
شاید بعد از حادثه خون و تافت هر دو بر موهایت خشکیده
و حالا از آن بالا این نامردم را نظاره کن
آن انکار کننده های خصم قاتلت
آن بره های طرفدار گرگ
آن کور های خودخواسته
ان چشم هایی که جز پول نمیبینند
امیرمحمد، ایکاش با خون تو بیدار شوند..
_نویسه
‹مأوا›
ـ مأوا ـ
به یادآوردن خاطره و تلخ شدن لحظه؟ یا فراموش کردن و از دست دادن کلی خاطره شیرین؟
شما هم نظراتونو بگید.
ـ مأوا ـ
شما هم نظراتونو بگید.
منم نظرم همینه
چون ذات انسان فراموش کردنه و این تلخی اگرچه همیشه هست ولی به مرور کمنر میشه
و بالا بری پایین بیای دنیاست دیگه..