رمان در مورد دیانا بهادر
آیسان، سوار شدم که تو ماشین یه بوی گندی میومد که فک کنم بوی الکل بود
آرمین، خیلی خورده بودم اصلا حالیم نبود چی میگم
رسیدم رفتیم بلیت گرفتیم و سوار شدیم به خودم که اومدم دیدم دیانا نشسته ب.ل امیر داره میگه و میخنده پاشدم رفتیم نزدیک گفتم دیانا پاشو زود (دادزدم)
دیانا ، داداش چی شد
امیر ، راست میگه چته
آرمین، پاشو تو ب.ل امیر تا دهن دوتا تون و نیاوردم پایین
دیانا ، باش داداش آروم باش
https://eitaa.com/MLKAMg