امشب وسط تجمع یهو گفتن محرم نزدیکه ها کم کم داره بوی عزای امام حسین میاد
به لحظه دلم لرزید
خودمونیما اصلا آماده ایم برای عزاداری اباعبدالله؟:)
چهل روز قبل محرم چله گرفتیم ولی شد این وسطا بگیم اقای امام حسین من فلان گناه و فلان کار بد و بخاطر شما انجام نمیدم؟:)
چند روز بیشتر نمونده بیاید این چند روز و درست زندگی کنیم…
نشه یه وقت به خودمون بیایم ببینیم محرم اومده و با یه دل پر از گناه و یه قلب سنگین وارد ماه عزای ارباب شهیدمون شدیما
نشه یه وقت محرم بشه و ببینیم از روضه ها و هیئت رفتن جا موندیم…:)💔
کتاب آقا مصطفی
نویسنده: محمدعلی جابری
تصویرگر: زینب شبر
موضوع: زندگینامه شهید مصطفی صدرزاده 💚🌱
نشر تخصصی کودک و نوجوان کتابک
#بهیادریحانه♥️
#رفیقشهیدم🫀
ملجأ
#معرفیکتاب
تکه ای از کتاب: بیا تو!
جعفرجان رو در اتاقش نوشته بود:((ورود افراد متفرقه اکیدا ممنوع است. بدون هماهنگی وارد نشوید!))
مرتضی از مصطفی اجازه خواست برگه را بکند و به او تذکر بدهد. سری تکان داد و دست مرتضی را گرفت و گفت: ((نه عزیزم، بیا بریم تو اتاق خودمون.))
داخل اتاقشان که رفتند، برگهای گذاشت روی میز و به مرتضی گفت:《 بنویس: اتاق فرماندهی. در نزن! هر وقت خواستی، بیا تو!》
برگه را چسباندند پشت در. ساعتی نگذشته بود که جعفر جان برگه را از روی در اتاقش کند.
تذکر شهدایی 🥲
#معرفیکتاب