لطفا فور = ازاد کم کمم ♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
پارت ۶ و ۷ و ۸ رو میزارم
💊❤️🩹
❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹💊❤️🩹
❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
𐙚⋆°❤️🩹💊⋆ᥫ᭡
#مسکنقلبم
᯽︎ʕ•ᴥ•ʔ Part "6"
همیشه این عطر برای ارشام بود
اما از اغوشش بیرون نیومدم
خیلی اغوش گرمی داشت
که صداش یکهو توی تمام وجودم پیچید
ارشام : بسه دیگه من حرفتو باور کردم
سرم رو کمی بالا گرفت
ارشام : اشتی خانم ؟!....
دستشو بالا اوردم
_دست نه ولی اشتی
لبخندی زد
اینطرف تر از ارشام به دیوار تکیه دادم
_الان دیگه نمیری
ارشام : نه ؛ بلند شو صورتتو بشور بلندشو
بلند شدم و وارد اتاقم شدم
ابی به صورتم زدم
و پایین رفتم
همه داشتن فیلم نگاه میکردن و تخمه میشکستن
ارشیا سرش رو برگردوند
ارشیا : بیا بشین دیگه
_باشه اومدم
کنار ارشیا روی یک مبل نشستم که ظرف تخمه اش رو سمتم کشید
ارشیا : بردار
_باشه
منم یک مشت برداشتم و شروع به شکستن کردم
فیلمکه تموم شد ارشامگفت
ارشام : حالا چیکار کنیم
_بریم جرئت حقیقت
ارشام : هرچی رها بگه
_خب پس منم رفتم تا شیشه نوشابه پیدا کنم
سجاد : برو
وقتی برگشتم همه گرد روی زمین نشسته بودن منم بین ترنم و سیما نشستم
_کی اول میچرخونه؟
ارشیا : من
بطری رو دستش دادم که به ترنم از فرشته افتاد
ترنم : جرئت یا حقیقت
فرشته : حقیقت
ترنم : توی پسرا رو کی کراشی و نمیتونی بگی
فرشته : اووووووو شخصی نداریم هااا
ارشام : بگو داریم
ادامه دارد
|⁀|⁀|⁀|⁀|࿙੭୧࿚|⁀|⁀|⁀|⁀|
لطفا فور = ازاد کم کمم ♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
💊❤️🩹 ❤️🩹💊❤️🩹 💊❤️🩹💊❤️🩹 ❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹 💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹 ❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹 💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹
❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹💊❤️🩹
❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
𐙚⋆°❤️🩹💊⋆ᥫ᭡
#مسکنقلبم
᯽︎ʕ•ᴥ•ʔ Part "7"
فرشته : اهممم خب روی ارشیا
ارشیا چشماش گشاد شد
ارشیا : چرا من
امروز ارشیا خیلی رگ شوخ اش بالا زده بود
فرشته : خب چون جذاب و جدیه
پارسا : نه اینکه ما علف و جلفیم
ترنم : تو که صد در صد علف و جلفی
ارشیا : خب فرشته بچرخون
فرشته چرخوند
به پارسا از سجاد افتاد
پارسا : جرئت یا حیقیت
سجاد : حقیقت
_ هیچکسی جرئت نداره ایششش
پارسا : خببببب حقیقت ؛ بگو ببینم تا حالا عشق یکطرفه رو تجربه کردی ؟
سجاد : نه
پارسا : خب پس سجاد بچرخون
سجاد چرخوند روی پارسا از من افتاد
پارسا لبخندی گوشه لبش بود که ترسناکش میکرد
پارسا : جرئت یا حقیقت رها خانم ؟
_جرئت
پارسا : خب بلند میشی باندهارو روشن میکنی یک اهنگ میزاری با یکی از پسرها به دلخواه خودت تانگو میری
_نههههههه
پارسا : چرا
ارشام : جرئتتو عوض کن پارسا
پارسا : چیه تو هردفعه وکیل رها میشی خودش ببینیم چی میگه
_ باشه هرکی میخواد بیاد
همزمان پارسا و ارشام بلند شدن
پارسا : من
ارشام : من
اگه پارسا رو انتخاب میکردم ارشام ناراحت میشد اگه ارشام رو میگفتم پارسا رو
دوتاشون دوستهای من بودن و نمیتونستم یکی رو انتخاب کنم
قبلا ها متوجه توجه ارشام به ترنم شده بودم پس گفتم
_ترنم
ترنم : جانم رها
_ شما با ارشام برقصید من با پارسا
ترنم : باشه من مشکلی ندارم
بعد از رقص ده دقیقه ای همه نشستیم
ارشیا : خب رها نوبت توئه بچرخون
چرخوندم و روی من از ارشام افتاد
ارشام هنوز از جریان رقصه ناراحت بود اما دلیلشو نمیدونستم
_ جرئت یا حقیقت ارشام خان
ادامه دارد
|⁀|⁀|⁀|⁀|࿙੭୧࿚|⁀|⁀|⁀|⁀|
لطفا فور = ازاد کم کمم ♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
💊❤️🩹 ❤️🩹💊❤️🩹 💊❤️🩹💊❤️🩹 ❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹 💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹 ❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹 💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹
❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹💊❤️🩹
❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹💊❤️🩹
𐙚⋆°❤️🩹💊⋆ᥫ᭡
#مسکنقلبم
᯽︎ʕ•ᴥ•ʔ Part "8"
ارشام : حقیقت
_ اه یکی بگه جرئت
_ من مدتی هست که احساس میکنم توی این جمع به یکی علاقه مندی ولی نمیخوای بگی حالا اون یک نفرو بگو
توقع داشتم بگه ترنم چون خیلی جدیدا بهش توجه میکرد اما در کمال ناباوری همونطور که به من خیره بود سرش رو پایین انداخت و گفت
ارشام : هیشکی ، احساست اشتباه بوده
تعجب کردم
بعدی ارشام بود که چرخوند
به سیما از پارسا افتاد
سیما : جرئت یا حقیقت
پارسا : جرئت
_ وای دمت گرم پارسا یکی بالاخره جرئت گفت
پارسا چشمکی زد و روشو به طرف سیما کرد
سیما : بلند شو ما هرچی بهت دادیم یکی یکی باید بخوری
پارسا : نههههههه
سیما : چرا اول خودم
بلند شد رفت تو اشپزخونه
یک شیشه اب اورد از این کوچیکا
سیما : اینو باید بدون نفس گیری بخوری
پارسا : منمیمیرم سیما
سیما : نه نمیمیری
اب رو که خورد نوبت من شد
من ابلیمو اوردم
و بهش دادیم
ارشام هم که معلوم بود از قبل و اون افتادن تو بغلش ازش کینه داره سس قرمز تند اورد
گفت دراز بکش و زبونتو بیرون بیار
اون بدبخت هم قبول کرد
سس تند خرسی رو اورد و روی زبونش ریخت از کرانچی تند هم روش گذاشت و بعد گفت بخور
همه خودشون رو تحمل میکردن تا نخندن
تا پارسا زبونشو توی دهنش کرد خنده همه بلندشد
پارسا یکهو بلند شد و دور خونه بدو بدو میکرد
من و سیما توبغل هم داشتیم میخندیم
سیما : واییییییی رهااااااا
_بد.....بخت پا....رسا
از خنده هر حرف رو جدا جدا میگفتیم
ادامه دارد
|⁀|⁀|⁀|⁀|࿙੭୧࿚|⁀|⁀|⁀|⁀|
هدایت شده از ☯𝔠𝔥𝔞𝔩𝔩𝔢𝔫𝔤𝔢 𝔬𝔣 𝔱𝔥𝔢 𝔪𝔬𝔫𝔱𝔥☯
اوههه کمرم شکست هلن عالی بودددد دختر موفق باشی🤣همینشکلی لهشون کن
هدایت شده از ☯𝔠𝔥𝔞𝔩𝔩𝔢𝔫𝔤𝔢 𝔬𝔣 𝔱𝔥𝔢 𝔪𝔬𝔫𝔱𝔥☯
ص:نگاه کن کs ننه و مادر جنdه ای چیزا رو برو به یکی بگو که هلن و نشناسه افرین بدو پلو مامانت
ز:
ه:ک.س ننت با عشق کردم.ش منو بشناسی ک ب خودت میرینی عزیزم حدتو بدون تا تورم مث ننت نکردم با همون موتور از روت رد میشم🗿🎀
ا:
https://eitaa.com/mymonths
هدایت شده از ☯𝔠𝔥𝔞𝔩𝔩𝔢𝔫𝔤𝔢 𝔬𝔣 𝔱𝔥𝔢 𝔪𝔬𝔫𝔱𝔥☯
ص:همونی که در کل خاندانته؟ اوخی بچه🥺
ز:
ه:بزا دارم ننتو میک.نم تموم شد نوبت توام میشه✨🎀
ا:
https://eitaa.com/mymonths
هدایت شده از ☯𝔠𝔥𝔞𝔩𝔩𝔢𝔫𝔤𝔢 𝔬𝔣 𝔱𝔥𝔢 𝔪𝔬𝔫𝔱𝔥☯
ص:مثل ننه ی تو🎀
ز:بیشین روی منو بالا نیار ماهمه میدونیم تو چه ع.ی هستی ک.ننت😅
ه:
ا:
https://eitaa.com/mymonths
هدایت شده از ☯𝔠𝔥𝔞𝔩𝔩𝔢𝔫𝔤𝔢 𝔬𝔣 𝔱𝔥𝔢 𝔪𝔬𝔫𝔱𝔥☯
چرا هر کی به اون یکی چیز میگه میاید پیوی من؟ بسههه روانی شدم💆🏻♀
نباید بیاید پیوی
هدایت شده از ☯𝔠𝔥𝔞𝔩𝔩𝔢𝔫𝔤𝔢 𝔬𝔣 𝔱𝔥𝔢 𝔪𝔬𝔫𝔱𝔥☯
حاجی بسه چنله یا گپ
هدایت شده از ☯𝔠𝔥𝔞𝔩𝔩𝔢𝔫𝔤𝔢 𝔬𝔣 𝔱𝔥𝔢 𝔪𝔬𝔫𝔱𝔥☯
ص:همونی که ننت سر جوب میخوره🤦🏻♀
ز:به تو چه😢😔😃
ه:
ا:
https://eitaa.com/mymonths
هدایت شده از ☯𝔠𝔥𝔞𝔩𝔩𝔢𝔫𝔤𝔢 𝔬𝔣 𝔱𝔥𝔢 𝔪𝔬𝔫𝔱𝔥☯
ص:حرصی شدی عمویی🤣🤣
اشکال نداره الان میگم بیان به کوnت اب بریزن خنک شی
ز:
ه:
ا:
https://eitaa.com/mymonths