eitaa logo
همسایه ها چنل محدود شده چون محتوای بد گزاشتید و همه لطفا فورر ندید ♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
174 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
1.2هزار ویدیو
0 فایل
سلام 🔵⭐ اینجا همه جادوگرن تو هم جادوگر شو 🧛‍♀️⭐🧝‍♀️ ‌https://eitaa.com/MMjee_k ʙᴇ ᴍʏ ꜱᴇᴄʀᴇᴛ ɪ ᴡɪʟʟ ᴋᴇᴇᴘ ʏᴏu https://eitaa.com/majekk_zapas 🧝‍♀️Majek🧝‍♀️ ☘️سرزمین جادوییی ☘️ لف دادن خز شده بمون ⭐ @mehr16gan ایدی مالک ☘️🥺
مشاهده در ایتا
دانلود
همسایه ها چنل محدود شده چون محتوای بد گزاشتید و همه لطفا فورر ندید ♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹
💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 𐙚⋆°❤️‍🩹💊⋆ᥫ᭡ ᯽︎ʕ•ᴥ•ʔ  Part     "22" _ ببینین من شما چهارتا رو به عنوان برادرام براش معرفی کردم چون واقعا هم همینطوره پارسا : چاکریم _حرفتون برام سنده اما من که تحقیق کردم اصلا اینطوری نبود خانواده خوب و محترمی داره و خودشم نون حلال میاره سرسفره ارشام : باش پس برو باهاش ازدواج کن ولی هراتفاقی افتاد و چهارروز دیکه طلاق گرفتی نگی من گفتم و بلندشد رفت اتاقش _این چرا اینطوریه ارشیا : عاشقه _عاشق کی ؟ پارسا : بماند _چرا من تواین خونه غریبه ام اصلا منم اینجام ها وارد اتاقم شدم و در اتاق رو محکم بستم باز زنگ خونهسریع پریدم بیرون تا برم پیتزا رو از دم دربگیرم پارسا : من میرم بگیرم تو برو ارشام رو صدا بزن رفتم دم اتاق ارشام اهنگ منم شدم مث تو مث تو مث تو رو داشت گوش میکرد روی صندلی نشسته بود و به قاب عکسی خیره بود در زدم و وارد اتاق شدم سریع قاب رو به پشت روی تخت انداخت _اون چی بود ؟ ارشام : هیچی کاری داشتی _بیا ناهار ارشام : میل ندارم _گفتم بیاناهار ارشام : منم گفتم میل ندارم رفتم جای میزش _ یا بلند میشی یا ارشام : یا چی _ یا با اسلحه ای به نام قلقلک میام سراغت دستشو بالا گرفت _ من تسلیم بریم اول اون رفت صداش زدم _ ارشام ؟ ارشام : بله ؟ _ اون قاب عکس چی بود ارشام : میشه نپرسی _ اره ارشام : پس بریم ناهار رفتیم اون قاب عکس برام خیلی سوال بود رفتیم نشستیم به ناهار خوردن که یکهو ارشام بلند شد سجاد : چیشده ارشام ارشام : من الان کلاس دارم وای _ ای وای اگه تو کلاس داری منم کلاس دارم ارشام : زود حاضرشو بریم باهم سریع لباس پوشیدم و سوار ماشین شدم خیلی تند میرفت دستمو به اون قسمت بالای پنجره گرفتم _ ارشام توروخدا ارومتر ارشام : ترسیدی _ با این رانندگیت توقع داری نترسم همش داری لایی و مویی میکشی رسیدیم د�انشگاه سریع از ماشینش پریدم بیرون _ من باشم دیگه باتو بیام دانشگاه ارشام : حرف نزن فقط بدو که به کلاس برسیم بدو بدو رفتیم سر کلاس خداروشکر به موقع رسیدیم و استاد نیومده بود بعد از پنج دقیقه استاد وارد کلاس شد  و همراهش یک دختر خیلی خوشگل که معلوم بود از ایران نیست همه به احترام استاد بلندشدیم +بشینید عزیزان +ایشون خانم ناریا دلیر هستند از ایتالیا اومدن و با گرفتن شناسنامه ی فارسی قراره بین ما زندگی کنن × استاد این ناریا خانم فارسی بلده ؟ ناریا : س.سلام...دو...ستان من یک ریزه فارسی هستم بلد استاد : میتونید بشینید خانم دلیر ناریا اومد و کنار ارشام نشست ‌ ‌      ‌ ‌          ادامه دارد        ‌ ‌|⁀|⁀|⁀|⁀|࿙੭୧࿚|⁀|⁀|⁀|⁀|
همسایه ها چنل محدود شده چون محتوای بد گزاشتید و همه لطفا فورر ندید ♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹
💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 𐙚⋆°❤️‍🩹💊⋆ᥫ᭡ ᯽︎ʕ•ᴥ•ʔ  Part     "23" ♡♡♡اززبانارشام♡♡♡ ناریا دلیر دانشجوی جدیدی که از ایتالیا امده بود به تهران اومد و کنار من نشست ناریا : های اق.اقا _سلام بانو خوش اومدید ناریا : تنکیو _خواهش میکنم درس رو استاد شروع کرد و بعد از ۴۵ دقیقه با خسته نباشید تمومش کرد ناریا سمت درخروجی رفت و رها هم اومد تو ماشین نشست تا برگردیم خونه یکهو با احساس اینکه یکی داره به شیشه ی ماشین میزنه هردومون سرمون رو به طرف شیشه ی ماشین چرخوندیم باز این خروس بی محل هردو از ماشین پیاده شدیم _سلام استاد رها : سلام اقا امیر صادقلو : سلام خدمت دانشجویان عزیز درسها خوبه ؟ _ممنونم خوبه امری داشتید ؟ صادقلو : نه نه فقط من با رها خانم یعنی خانم حسینی کار داشتم رها : اقای صادقلو ایشون یکی از برادرام هستن صادقلو مث اینکه تعجب کرده باشه کمی خم شد و دستش رو به طرفم دراز کرد دستشو نگرفتم که ضایع شد و با تک خنده ای گفت صادقلو : ولی فامیلیتون که باهم متفاوته رها : ارشام برادرن تنی ام نیست ولی خیلی برام عزیزه حرفش برام حکم سنده خیلی خوب و قاطعانه جوابش رو داد صادقلو : خوبه خدا واسه هم نگهتون داره ولی من میخواستم با شما بریم ناهار بخوریم رها انگار که مشتاق باشه کیفش رو از داخل ماشین برداشت و رو به من گفت رها : داداش شما برو خونه من که ناهارمم رو بخورم امیر اقا زحمت میکشه منو تاخونه میرسونه صادقلو : بله بله حتما سوار ماشین شدم و طولی نکشید که ماشین از جا کنده شد دستمو محکم به فرمون کوبیدم چطور میتونست همه رو ببینه جز منی که جلوی چشماش بودم اخ خدا اگه با امیرحسین ازدواج کنه چی خدایااااا گوشه ای پارک کردم و سرم رو روی فرمون گذاشتم یکهو با فکری که به سرم زد سرم رو بلند کردم حالا فقط باید تا فردا برای کلاس بعدی دانشگاه صبوری میکردم ♡♡♡اززبان رها♡♡♡ سوار ماشین امیر شدیم اهنگ سر کوهی نشستم به امید شب دیدار یار پخش شد امیر : میشه ازت یه خواهشی کنم _میشنوم امیر : میشه منو امیر صدا کنی و منم تورو رها _اخه امیراقا هنوز هیچ چیزی بین ما نیست و این بیرون اومدن من با شما صرفا برای اشنایی بیشتر هست همین امیر : میشه من تورو رها صدا کنم توهم منو امیر _ امیر اصلا متوجه نیستی که من چی میگم یکهو چشماش برقی زد خودمم تعجب کردم چرا امیر خالی صداش کردم امیر : قربون امیر گفتنت ‌ ‌      ‌ ‌          ادامه دارد        ‌ ‌|⁀|⁀|⁀|⁀|࿙੭୧࿚|⁀|⁀|⁀|⁀|
همسایه ها چنل محدود شده چون محتوای بد گزاشتید و همه لطفا فورر ندید ♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹
💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 𐙚⋆°❤️‍🩹💊⋆ᥫ᭡ ᯽︎ʕ•ᴥ•ʔ  Part     "24" بعد از خوردن ناهار منو خونه رسوند پیاده شدم _خداحافظ امیر : رها ؟ _بله ؟ امیر : دوست دارم چیزی نگفتم لبخندی زد امیر : برو خداحافظ کلید انداختم و وارد خونه شدم همه داشتن برج هیجان بازی میکردن _ سلام همگی سلام کردم وارد اتاقم شدم امیر نه ادم بدی بود نه ادم خوبی البته که من تا الان از اون بدی ای ندیدم لباسام رو با تیشرت و شلوار ست ام عوض کردم و پایین رفتم _منم بازی ؟ پارسا جایی کنار خودش باز کرد پارسا : بیا بشین سجاد : رها بردار یک چوپ ازچوپ های برج هیجان بیرون کشیدم سیما : ارشام گفت با امیر رفتی ناهار _اره شکوفه : خوش گذشت؟ _بدنبود ارشام پایین اومد گوشیش رو روی مبل انداخت رو به ارشیا گفت ارشام : یه دختر جدید از ایتالیا اومده ایران توی دانشگاه ارشیا : خب ؟ ارشام : خیلی دختر خوبیه ازش خوشم میاد من خواستم بردارم که افتاد همه خندیدن و دست زدن _خب مجازاتم چیه ؟ پارسا : هممون یه مجازات میگیم هرکدوم خواستی بین ۷ تا انتخاب کن _باشه ترنم : یه پارچ اب بریزی رو خودت سجاد : شام مهمونمون کنی پارسا : بلند شی با ارشام برقصی چشمای ارشام به تعجب باز شد نکاهی به من کرد و سرش رو توی گوشیش کرد سیما : بری دو تا جعبه شیرینی بگیری بدی هممون ولی خودت لب نزنی نیلوفر : شستن ظرفها و پخت و پز تا یکهفته به عهده ی تو شکوفه : مزاحم تلفنی یک شماره بشی ارشیا : دخترا قلقلکت بدن _وای خدا چقدر سخت _ارشام توچی نمیخوای بگی ؟ ارشام : من که تو بازی نبودم _حالا بگو یه چیزی یکم فکر کرد و گفت ارشام : لپ همه ی پسرا رو بوس کنی و لبخند مرموزی زد _بهتر ازهمه مال شکوفه بود که مزاحم تلفنی بشم ترنم گوشیم رو از اتاق اورد هرکی یه عدد گفت و خلاصه شد یک شماره بعد از دو تا بوق جواب داد شماره ی پسر شد یا خدا شکوفه : با افاده و ناز کردن حرف بزن اوکی رو نشون دادم همه دورم نشسته بودن _سلام خوشگله + سلام جیگر شما ناناص کی باشی _ یکی از هم محلی هات خیلی خوشگلی خوب لامصب همه داشتن از خنده زمین رو گاز میگرفتن + او خب شماره ام رو از کجا پیدا کردی قشنگ خانم _ از همسایتون هرزمان که از خونه میای بیرون میپامت + پس باید خبر داشته باشی که مامان وبابام و خواهر کوچیکتم رفتن شهرستان اره خانم ناناز _بله عزیزمممم عزیزم رو یه جوری گفتم خیلی خنده دار شده بود پسره رو واقعا ایسگا کرده بودیم ‌ ‌      ‌ ‌          ادامه دارد        ‌ ‌|⁀|⁀|⁀|⁀|࿙੭୧࿚|⁀|⁀|⁀|⁀|
همسایه ها چنل محدود شده چون محتوای بد گزاشتید و همه لطفا فورر ندید ♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹
💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 𐙚⋆°❤️‍🩹💊⋆ᥫ᭡ ᯽︎ʕ•ᴥ•ʔ  Part     "25" + میای خونمون شریک خوابم بشی ؟ _ چرا نشم میام ولی قبلش باید تو مترو بیای دنبالم +چشم چش قشنگ قیافتو بگو بتونم پیدات کنم _قدم بلنده موهام بلنده و مش کردم  هیکلم ورزیده است لبامم تزریق کرده است + چشم جای مترو منتظرتم _باشه عزیزم بای بای تلفن رو قطع کردم و از خنده غش کردم پارسا : عالی بود عالییییی😁 ارشام اخمش توهم بود همه عنوز مشغول خندیدن بودن که من رفتم اتاقم گوشیم زنگ میخورد و امیر بود امیر : سلام به رهای عزیز خوبی _سلام مرسی من خوبم تو خوبی امیر : توکه خوب باشی منم خوبم _کارداشتی امیر : میشه شماره بابات رو لطفا بدی _ واسه چی میخوای امیر : بده _پیامک میکنم باید برم واسه امتحان فردا بخونم امیر : نخون بد هم که بدی واست ۲۰ رد میکنم _بای و تلفن رو قطع کردم پایین رفتم _شام با کیه پارسا : با من ارشام : پس خرید هم با من و نیلوفر نیلوفر چشمکی زد و رفت که حاضرشه گفتم _نیلوفر میشه شماخونه بمونی من با ارشام کار واجب دارم نیلوفر : اره ابجی توبرو لبخندی بهش زدم و رفتمکه حاضرشم کت و شلوارم رو با مینی اسکارفی سرم کردم با خط چشم و یه رژ به کارم خاطمه دادم و از اتاق بیرون اومدم بوی عطر تلخ زیبایی توی طبقه ی بالا که اتلقها قرار داشت پیچیده بود سمت اتاق ارشام رفتم داشت عطر میزد و اهنگ میخوند یک کت و شلوار مشکی پوشیده بود بهش خیره بودم که گفت ارشام : اب شدم هاااااا نگاهی بهش انداختم و از حال و هوای خودم بیرون اومدم خوشبحال زنی که ازشام شوهرش باشه دروغ نگم هم خوشگل بود هم خوش اخلاق هم خوشتیپ هم مهره ی مار داشت لعنتی _ خیلی خب دیگه یکم نگات کردم پرو نشو ارشام : عجب رویی داری هاااااا _اره اونکه مشخصه من بر و رو دارم نگی هم میدونم ارشام دستشو به سمت اسمون گرفت ارشام : خدایا برای امیرحسین صادقلو ارزوی صبر ایوب دارم با وجود خانم رها حسینی _خیلی هم از خداش باشه اصلا من با تو نمیام رفتم تو اتاقم و نشستم رو تخت پشت به در میخواستم بیاد منت کشی نمیدونم چرا همش به زن اینده اش حسودیم میشد اومد تو اتاق ارشام : رها .... رها خانم ؟ جواب ندادم با خنده گفت ارشام : خدایا ببین کارهایی رو که بایر امیر بکنه من بدبخت باید بکنم رومو برگردوندم _خیلی بدی ارشام ارشام : تازه فهمیدی ؟ اخ که چقدر این پسر راحت میتونست حرص منو دربیاره پامو زمین زدم ارشام : رم نکنی کوچولو برو بشین تو ماشین _کوچولو خودتی ارشام : اخه که وقتی حرص میخوری چقدر خنده دار میشی _ارشاممممم دستاشو به حالت تسلیم بالا برد ارشام : باشه من تسلیم ولی یه اعتراف بکنم ؟ _بگو ارشام : تو اولین نفری هستی که ‌ ‌      ‌ ‌          ادامه دارد        ‌ ‌|⁀|⁀|⁀|⁀|࿙੭୧࿚|⁀|⁀|⁀|⁀|
همسایه ها چنل محدود شده چون محتوای بد گزاشتید و همه لطفا فورر ندید ♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹
💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 𐙚⋆°❤️‍🩹💊⋆ᥫ᭡ ᯽︎ʕ•ᴥ•ʔ  Part     "26" ارشام : تو اولین نفری هستی که انقدر قشنگ اسممو صدا میزنی یه جوری شدم حس خجالت و محبت منی که خجالت نمیکشیدم الان در مقابل این حرف ارشام خجالتی شدم ؟ ارشام : خب حالا من که اعتراف کردم تو نمیخوای هیچ اعترافی در مقابل من بکنی ؟ _ چرا باید بگم که.... شکوفه جلوی در ظاهر شد شکوفه : به جای اینکه دل بدید و قلوه بگیرید برید خرید کنید واسه خونه ارشام : یه دقیقه اومدیم تنها باشیم شکوفه : اع تنها میخواستید چیکار کنید🤭 دمپایی رو که دستم بود پرت کردم طرفش که اونم جا خالی داد و پشت سرش که پارسا بود خورد تو سر اون و صدای اخش رفت هوا پارسا : آخخخخخخ ارشام : چیشدی ؟ _پارسا خوبی ؟ پارسا : من یه حسابی از تو و شکوفه برسم ارشیا هم اومد رو به پارسا گفت ارشیا : شما غلط میکنی از گل نازکتر به شکوفه بگی پارسا : اوووو اینجا همه باهم خوبن و دوستن فقط سر من و نیلوفر خانم بی کلاه مونده رفتم طرفش _دفعه اول و اخرت باشه اسم خواهر منو به زبون بیاری پارسا : خب راست میگم ارشیا و شکوفه که باهمن ، ترنم و سجاد هم که باهم ، سیما هم که یکی رو داره که تو این خونه نیست ، تو و ارشام هم که باهام _ پارسا خجالت بکش من نامزد دارم ♡♡♡♡از زبان ارشام با گفتن این حرف از زبونش دلم هوری ریخت _ خب بریم دیگه دیره رها برو تو ماشین رها رفت و تو ماشین نشست منم نشستم و ماشینو روشن کردم صدای مجید رضوی توی ماشین پیچید با اهنگ منم شدم مثل تو مثل تو گوشی رها زنگ خورد ظبط رو قطع کردم تا بتونه گوشیشو جواب بده رها : سلام خوبی ....... رها : ممنونم مرسی ، من هیچی با ارشام اومدم بیرون واسه خونه خرید کنم ........ رها : فکر بدی نیست تا یک ساعت دیگه بهت خبرشو میدم ........ رها : باشه بای ارشام : امیر بود ؟ رها : اره گفت همه باهم بریم شام رستوران چیزی نگفتم رها : نظرت چیه _ چی بگم والا رها : ارشام _ بله رها : احساس میکنم میخوای یه چیزی بگی ولی نمیگی _ نه ‌      ‌ ‌          ادامه دارد        ‌ ‌|⁀|⁀|⁀|⁀|࿙੭୧࿚|⁀|⁀|⁀|⁀|
همسایه ها چنل محدود شده چون محتوای بد گزاشتید و همه لطفا فورر ندید ♬🍫 ๓Ã𝐣𝓔𝔨 🐤🎁
💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹
💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 ❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹💊❤️‍🩹 𐙚⋆°❤️‍🩹💊⋆ᥫ᭡ ᯽︎ʕ•ᴥ•ʔ  Part     "27" رفتیم فروشگاه خریدامون رو کردیم و برگشتیم خونه تا حاضرشیم و بریم رستوران واسه شام با امیرحسین من لباسام رو با تیشرت و شلوار ورزشی عوض کردم گوشی و سوییت رو برداشتم و پایین رفتم همه حاضر بودن ارشیا : شکوفه ، ترنم و سجاد با من بیان _ رها و نیلوفر و پارسا و سیما هم با من همه سوار ماشین شدیم و راه افتادیم سمت رستوران ♡♡♡♡از زبان رها سوار ماشین شدیم تا بریم سمت رستوران نمیدونم چرا از امیر یک وایب خوب میگرفتم مث ارامش ، امنیت نمیدونم شایدم دوسش داشتم وارد رستوران شدیم امیر یه جا ناز قبل نشسته بود همه رفتیم اون سمت همه ی بچه ها اونو استاد صدا میکردن اما من امیر امیر : بچه ها امیر صدام کنید الان که دانشگاه نیست میگید استاد نیلوفر : چشم استاد همه خندین شام رو با کلی خنده و جوک گفتن های امیر گذروندیم و رفتیم خونه خودمو رو تخت انداختم بهتر بود در مورد امیر فردا با مامان یا بابا حرف میزدم گوشیم رو برای کلاس فردا کوک کردم و خوابیدم ●●●●●●● این بار سومی بود که گوشیم زنگ میخورد بلندشدم و به ساعت نگاهی انداختم یا خدا ساعت هشت و نیم بود یک ربع دیگه کلاسم شروع میشد و من هکنوز تو خواب بودم سریع بلند شدم مانتو و شلوار رو پوشیدم و چون ماشینم خراب بود تا خود دانشگاه دویدم با چیزی که جلوی چشمام مواجه شدم نزدیک بود سکته کنم ناریا دانشجوی جدید که از ایتالیا اومده بود دست در دست ارشام داشتن تو حیاط دانشگاه راه میرفتن یعنی واقعا ارشام عاشق ناریا شده بود ؟ یعنی واقعا اون زن خوشبخت ارشام که بهش غبطه میخوردم ناریا بود ؟ خاستم بدون توجه به اونا از حیاط رد شم که صدایی قلبم رو از جا کند ارشام : رها ؟ سریع رومو برگردوندم با ناریا سمت من اومدن ناریا دستشو برای دست دادن جلو اورد که به اجبار گرفتم از ناریا بدم اومده بود ولی اونکه کاری نکرده بود نمیدونم خدا دلم میخواد کله ی خودم رو بکنم رو به ارشام گفتم _ کاری داشتی ؟ ارشام : اره _ میشنوم سریع بگو الان کلاس شروع میشه ناریا : عزیزم ناراحت نباش اس.استاد دیر میاد ام.امرو.امروز ارشام : ناریا که از ایتالیا اومده جا نداره واسه زندگی گفتم اگه اجازه میده اونم بیاد جای ما ‌      ‌ ‌          ادامه دارد        ‌ ‌|⁀|⁀|⁀|⁀|࿙੭୧࿚|⁀|⁀|⁀|⁀|