_زبان حال امام حسین (ع) با حضرت عباس (ع) در ظهر عاشورا:
عزم رفتن کردی و من ناگزیر از رفتنت..
مشک را برداشتی دیدم به دور گردنت
کودکانم تشنه اما بی تو تنها میشوم💔
بیشتر میشد ولی ای کاش پیشمماندنت: )
سعی کن طاقت بیاری فکر قلبم را بکن😭
تا نبینم صحنه ی از روی زین افتادنت💔
تیر ها پرتاب خواهد کرد دشمن سوی تو
صبر کن محکم کنم بند زره را بر تنت: )💔
خب برو، برگرد با آبی برای خیمه ها
منتطر می مانم و چشم انتظار دیدنت
رفتی و دیدم وفایت را لبانت تشنه بود
ای به قربان تو و در خون برادر گفتنت😭
_مبینا
اومدم مراسمشیرخوارگان🥲 این کوچولوی جذاب منووو🤧
اسمش امیر علیه🥲🫀🫂
بچه پسرخالمم
سلام از اون صبح زیبایی که آخرین امتحانم و هم دادم و خدافظ دهم تجربیییییی و هاییی سامرر😂😭💘
شما تو واژه "قهرم"؛
چیز دیگهای جز اینکه نیاز دارم نازمو بکشی و منتظرم از دلم در بیاری میبینید؟!