مـُنجـِح
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1brdp0i&btn=مُنجِح
حرفی، سخنی داشتین اینجا میشنوم!
تا خنده تو میچِکَد از گوشه لبها،
بیچاره بَمی ها و غَم نِرخ رُطَب ها
دُنبال دو رَج بافه از اَبریشم مویت،
تَبریز شده قَبرِ عجَم ها و عرَب ها
از عَکس تو و بُغض همینقَر بگویم
دردا که چه شبها، که چه شبها، که چه شبها
قاجاری چشمانِ تو را قاب گِرفتَند
قُنداق تُفَنگِ همه مشروطه طَلبها...
گُفتم غزلی، تا نَنویسند مُحال است
ذکرِ قَدِ سَرو از دَهَنِ نیم وَجَبها؛
_حامد عسکری
الان که یه فرصت خالی برام پیش اومد چن تا حدیث مرتبط با این روایت براتون میزارم؛ ایشالا مفید باشه.
اولین روایت مربوط به امام صادقه که میفرماین: سِرُّكَ مِن دَمِكَ فلا يَجرِيَنَّ مِن غَيرِ أوداجِكَ؛
ینی اسرار تو، مثل خونِ تو هست که نباید غیرِ رگ های خودت جایی جریان پیدا کنه.
بحارالانوار، ج 75، ص 278.
روایت دوم مربوط به نهج البلاغه س که توی حکمت 6، بخشی از روایت در مورد اسرار انسان تاکید داره؛
عبارت به این صورته که امیرالمومنین میفرماین: صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ؛
یعنی همونطوری که آدم از دارایی و ثروتش به خوبی محافظت میکنه، از اسرارش هم محافظت میکنه و سینهش، صندوق اسرارشه.