متروکــــــــــــه:)
00:25 ؛ شمر تنت رو پا که زد... دیدم چه دردی روبرومه...
آستینش و بالا که زد
گفتم حسین کارش تمومه...
متروکــــــــــــه:)
01:42 ؛
از دور با زخم تنت
گفتم دیگه بی سر نمیشی
هر چی بهم میچینمت
از این مرتب تر نمیشی...
متروکــــــــــــه:)
01:09 ؛
دلمو خون کرد
شمر موهاتو پریشون کرد...
با لگد داداش
از گودال منو بیرون کرد...
متروکــــــــــــه:)
02:22 ؛
زیروروت کردن...
هی پنجه توی موت کردن...
تاکه اب خواستی
سر نیزه تو گلوت کردن...
متروکــــــــــــه:)
04:48 ؛
آخ ببین حرمله دنبال منه...
اینم از بختمو اقبال منه...
روضه؟!
همین بـس که ؛
ما ده شب ، واسه چیزی گریه میکنیم
که برای ارباب
تو یـه صـبح تا ظـهر اتفاق افـتاد : )