eitaa logo
"مـھـد۪ا۽‍ .ʍuɦda"
2.2هزار دنبال‌کننده
6.7هزار عکس
3.1هزار ویدیو
41 فایل
••{﷽}•• _مـھـد۪ا۽‍:آࢪامـش شــب... _ و‌خداۍ‌لبخند‌هاۍاز‌تہ‌دل:))'❤️‍🩹 _محَتوا؟ﺷِﭑِﯾَــد۪ د۪لـيٚ شرو؏ ○●۱/ ۱ /۱۴۰۳○● ڪپے‌؟!حلالہ ولے‌ فورش قشنگ تࢪه🍃 فلذآ ڪُل ڪانال ڪپے نشه! اطـݪـا؏اٺ مـھـد۪ا۽‍🔗🗒↓ @Mehdat پایانمون ؛ انشالله شهادت(:
مشاهده در ایتا
دانلود
"مـھـد۪ا۽‍ .ʍuɦda"
🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱 🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡 🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱 🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡 🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱 🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡 🧡🌱🧡🌱🧡🌱 🧡🌱🧡🌱🧡 🧡🌱🧡🌱 🧡🌱🧡 🧡🌱 📚ࢪمآن
🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱 🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡 🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱 🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡 🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱 🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡 🧡🌱🧡🌱🧡🌱 🧡🌱🧡🌱🧡 🧡🌱🧡🌱 🧡🌱🧡 🧡🌱 📚ࢪمآن 🧡خیـــآل‌تــــــــــو🧡 شایان با استین ش خون دماغ شو پاک کرد و وارد ویلا شد. یه جور ترسناک شده بود و واقعا ازش می ترسیدم. نمی دونم چرا اینجوری برخورد می کنه. بی حرف رفت طبقه بالا و اتاق اولی پشت سیستم ش نشست. تو چهارچوب در وایسادم و بهش نگاه کردم. نگاهی بهم انداخت و گفت: - درو ببند رو بشین رو تخت. انقدر لحن ش جدی بود که فکر می کردم من گروگان گرفتم ش و کتک ش زدم. ترسیدم بلایی سرم بیاره با این اعصاب ش و گفتم: - نمی خوام. چشای به خون نشسته اشو از کامپیوتر گرفت و به من دوخت و گفت: _ چی گفتی؟نشنیدم؟ اوضاع خیلی خراب بود و معلوم نبود از کجا عصبی و درب و داغونه می خواست سر من بدبخت که نجات ش دادم خالی کنه. عقب رفتم که بلند شد با دو سمت پله ها رفتم و سریع پله ها رو پایین رفتم که سه تای اخری پام پیچ خورد و افتادم کف سالن و داد ام به اسمون رفت. پامو گرفته بودم و اشک از چشام می ریخت پایین. از پله ها پایین اومد روی زانو خم شد جلوم و گفت: - از من می ترسی؟فرار می کنی؟چرا؟چرا می ترسی؟مگه کاری کردی؟ خدایا این چرا جنی شده؟ چرا اینجوری حرف می زنه مثل خلافکارا؟ اب دهنمو قورت دادم و گفتم: - نه!به خدا من کاری نکردم نمی دونم چرا اینجوری شدی. صاف شد و گفت: - خیلی خب می فهمیم. یهو خم شد و دستمو گرفت و محکم کشید سمت پله ها رفت. امون نمی داد دست راه برم با این پام که درد می کرد. توی اتاق رفت و هلم داد سمت تخت که خودمو کنترل کردم نیفتم اما نتونستم و افتادم پایین تخت. خودمو عقب کشید و به تخت تکیه دادم و جیغ کشیدم سرش: - چته روانییییی؟چرا اینجوری می کنی زانو مو شیکوندی! محلم نداد و نشست پشت سیستم از جیب کت ش یه پاکت در اورد و یه عکس هاییی توی پاک بود که ندیدم چیه. وارد دستگاه کرد و یکم روش کار کرد. منم همون جوری زانو هامو بغل کرده بودم و داشتم بهش نگاه می کردم بیینم چه مرگ ش شده. نیم ساعت گذشت که بلند شد و نفس شو فوت کرد شد مثل قبل ش و گفت: - پاشو بریم. انقدر عصبیم کرده بود که دلم می خواست خفه اش کنم. محل ش ندادم و سرمو روی زانو هام گذاشتم. نشست کنارم که با عصبانیت هلش دادم عقب و گفتم: - برو اون ور کنار من نشین معلوم نیست باز چه فکر اشتباهی کردی فهمیدی غلط برداشت کردی حالا اومدی گند تو جمع کنی . لب زد: - اره حق با توعه حالا فهمیدم اشتباه بوده پاشو بریم محمد تنهاست. تو صورت ش نگاه کردم و گفتم: - من هیجا با تو نمیام اومدم نجاتت دادم جون خودمو به خطر انداختم که تهش اینجوری باهام برخوردی کنی. بلند شدم و خواستم از در بزنم بیرون که چادرمو کشید و برم گردوند سمت خودش و گفت: - توهم بودی دیونه می شدی مثل من این یارو زنگ زده گفته می دونستی مادر جدید بچه است کار من بوده؟که ازت امار جمع کنم؟که با زندگی خودت و بچه است بازی کنم؟یه سری عکس ها هم جعل کرده بود که انگار تو واقعا توی دم و دستگاه ش بودی که چک کردم دیدم فیکه! زل زدم تو چشاش دستم بالا رفت و یه سیلی مهمون صورت ش کردم که ناباور نگاهم کرد یقعه اشو توی دستم گرفتم و گفتم: - ببین اقای شایان خانزاده من نمی دونم تو و اطرافیان ت و خانواده ات و هفت جدت چه ادم هایی هستین که همچین ادم های مریضی اطراف ت هست و داره این بلا ها رو سرت میاره و به خاطر اینکه بلا سرت بیاره داره از من استفاده می کنه اما یه بار می گم برای همیشه ات من اسمم غزاله غزال محمدی توی خانواده ی شریفی بزرگ شدم پیش پدری که همه روی اسم ش قسم می خوردن و منم دختر همون پدرن مثل تو و ادم های دور و برت نیستم هر وقت خواستی اسم منو بیاری دهنتو اول اب بکش چه برسه بخوای انگی بهم بزنی فهمیدی؟ هلش دادم عقب و سمت در رفتم اما برگشتم و گفتم: - شب قبل از عقد مون یه قانون هایی گذاشتی که هر دو رعایت کنیم که مثلا باهم خوب تا کنیم من روی همه موندم اما تویی که از اون روز به بعد داری گند می زنی و می زنی زیر تمام قولات اقای به اصطلاح مرد که فقط زورت به من رسیده بدون این رسم ش نیست! اشک توی چشام روی گونه هام ریخت و از اتاق زدم بیرون پله ها رو پایین رفتم خواستم در سالن و باز کنم که دستی از بالای سرم رد شد و در سالن رو بست برگشتم و به شایان نگاه کردم که گفت: - هر چی گفتی قبول اما یادت باشه تو زن منی زن منم هر جا که من باشم باید همون جا باشه و حتی اگر بکشمت تیکه تیکه ات هم کنم حق نداری یه سانت از من جدا بشی.
"مـھـد۪ا۽‍ .ʍuɦda"
_
‌شهادت! حکایت‌عاشقانہ‌آنانۍاست‌کہ‌دانستند..
بعدتوچه‌کسی‌مایه‌آرامش‌من‌است؛؟ : ))
806K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آرامش‌‌‌؟‌!کلام‌ ِاللّه.🎧🔋.
بزنی؛ میخوری :))
ویرانی ها ترمیم میشود ؛ و صبر و استقامت شما ، عزت به بار می آورد . ±مقام‌ معظم‌ رهبری
‹‹بِسـم‌‌ِاللّھ‌‌ِالخَلَق‌َالمَہد؎..'!𑁍››💚
••🩵🪻••