eitaa logo
"مـھـد۪ا۽‍ .ʍuɦda"
2.2هزار دنبال‌کننده
6.7هزار عکس
3.1هزار ویدیو
41 فایل
••{﷽}•• _مـھـد۪ا۽‍:آࢪامـش شــب... _ و‌خداۍ‌لبخند‌هاۍاز‌تہ‌دل:))'❤️‍🩹 _محَتوا؟ﺷِﭑِﯾَــد۪ د۪لـيٚ شرو؏ ○●۱/ ۱ /۱۴۰۳○● ڪپے‌؟!حلالہ ولے‌ فورش قشنگ تࢪه🍃 فلذآ ڪُل ڪانال ڪپے نشه! اطـݪـا؏اٺ مـھـد۪ا۽‍🔗🗒↓ @Mehdat پایانمون ؛ انشالله شهادت(:
مشاهده در ایتا
دانلود
حرصی که خوردی ، زحمتی که کشیدی ، کاری که کردی ، خون ِ دلی که خوردی ، دندانی که روی جگر گذاشتی ، اینها هیچ وقت فراموش نمی‌شود ؛ "وَ کَفَیٰ بِاللّٰهِ حَسِیبا" + جهاد تبیین ؛ حضرت آقا .
إِلٰهِى وَرَبِّى مَنْ لِى غَیْرُکَ، أَسْأَلُهُ کَشْفَ ضُرِّى، وَالنَّظَرَ فِى أَمْرِى خدایا، پروردگارا، جز تو ڪہ را دارم؟ تا برطرف شدن ناراحتے و نظر لطف درڪارم را از او درخواست ڪنم🤍🌱
-آیت‌الله‌بهجت: اگر نمازتان‌را‌محافظت‌نڪنید حتی‌میلیاردها‌قطره‌اشڪ‌هم برای‌اباعبدالله‌بریزید، درآخرت‌شمارانجات‌نمی‌دهد..!
"مـھـد۪ا۽‍ .ʍuɦda"
‎ ‎سَـأبقىٰ انّا و قلبَي بانتظارَك ، حتىٰ يڪحَل الله تلك الاعٌين بظهورَك يا مولاي. الّلهُـمَّ‌عَجِّــلْ‌لِوَلِیِّکَـــ‌الْفَـــرَج
به وقت درس😂 درس دومش خیلی رو مخه🤦‍♂🤧
درجوشن‌ڪبيریڪ‌عباٰرتۍهست: "یٰـآڪَريٖم‌ُالصَّفْـح"یعنۍ... یڪ‌جور؎تورومۍبخشہ‌انگاٰرنہ‌انگاٰر، ڪہ‌توخطاٰیۍمرتڪب‌شد؎ و‌خداےما‌اینگونہ‌است🌱 :))
شهید مهدی زین الدین: هرگاه شب جمعه شهدا را یاد کنید، آنها شما را نزد اباعبدالله علیه السلام یاد می کنند🥀 صلواتی نثار اباعبدالله الحسین و شهدا و اموات بفرستیم❤️ اللهم صل علی محمدوآل محمدو عجل‌فرجهم
قسمتي از زاويهِ دورهمي امروزمون🤍((:
"مـھـد۪ا۽‍ .ʍuɦda"
_تولدت مبارك آقا علی🥹ً💗ِ✨️َ:)) #علی‌قلیچ
آقای قلیچ تولد ۳۱ سالگی شدنتون مبارک ✨((: الهی جاده زندگیت هموار🫶🏼🍃؛ آسمان چشمانت صاف و دریای دلت همیشه آرام و زلال باشد🫠🪐* و هیچ وقت از دنیا خسته نباشی . . 🫀`
"مـھـد۪ا۽‍ .ʍuɦda"
🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱 🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡 🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱 🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡 🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱 🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡 🧡🌱🧡🌱🧡🌱 🧡🌱🧡🌱🧡 🧡🌱🧡🌱 🧡🌱🧡 🧡🌱 📚ࢪمآن
🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱 🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡 🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱 🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡 🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱 🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡 🧡🌱🧡🌱🧡🌱 🧡🌱🧡🌱🧡 🧡🌱🧡🌱 🧡🌱🧡 🧡🌱 📚ࢪمآن 🧡خیـــآل‌تــــــــــو🧡 یکی از دخترا که یه جوری هم منو نگاه می کرد با پوزخند گفت: - فقط به خاطر پول! بهش زل زدم و گفتم: - اتفاقا تنها چیزی که اصلا برام مهم نیست پوله! دختره نیشخندی زد و گفت: - اره!یه دختر خوشکل بی کس و کار که دایه محمد بوده به عنوان پرستار!یه ماه نمی شه می شه زن شایان خانزاده به خاطر پول نیست؟به خاطر چیه؟اینا حق شیداست! پس معلوم شد از دوستای شیداست. که صدایی از پشت سرم اومد: - به خاطر پاک بودنشه! برگشتم و به شایان نگاه کردم که جلو اومد و کنارم نشست و گفت: - سوال شخصی پرسیدن و سرک کشیدن توی زندگی بقیه اصلا خوب نیست ستایش خانوم خواهر شیدا خانوم! پس خواهر شیدا بود! شایان لب تر کرد و گفت: - ولی حالا که بحث ش پیش اومده بزار بهت بگم روشن ت کنم هم تو رو هم اون خواهرت شیدا رو که گفته این چرت و پرت ها رو بگی و این بازی رو راه بندازی تا زن منو تحقیر کنی و مطمعنم الان گوشیت روی تماس با شیداست و داره می شنوه. ستایش سریع انکار کرد: - نه اینجور نیست. شایان اشاره ای کرد که سریع که یکی از پسرا با یه حرکت گوشی تو دست شو کشید انداخت سمت شایان. لب زدم: - شایان نکن گوشی حریم شخصیه بده بهش. شایان صفحه رو روشن کرد که دیدیم واقعا روی تماسه و نوشته ابجی شیدا! شایان پوزخندی زد و ستایش نیم خیز شد و گفت: - گوشی مو بده شایان. شایان گوشی و نزدیک خودش نگه داشت و گفت: - تا اینجا شو شنیده باید بقیه اشم بشنوه باید بفهمه چرا سهم شیدا طلاق بود و چرا سهم به قول خودش پرستار خوشکل دو روزه ازدواج! ملتمس به شایان نگاه کردم و گفتم: - می شه کوتاه بیای؟نمی خوام کسی تحقیر بشه شایان. شایان بهم زل زد و گفت: - تحقیر شدی باید تحقیر بشه. و بعد به گوشی نگاه کرد و گفت: - خوب بشنو شیدا خانوم هیچ علاقه ای بهت نداشتم از همون اول که شبا نمی یومدی خونه و توی پارتی ها بودی فهمیدم دختر بی بند و باری هستی طبق رسم و رسوم مسخره که دختر عمومی زنم شدی گفتم می گه منو دوست داره درست می شه!درست نشدی بلکه منو هم دور می زدی و از شر غرغر های مامانت هم خلاص شدی دعوا می کردیم غیرتی می شدم زنم 24 ساعت توی پارتی ها مست و ولو باشه شبا مست و پاتیل درحالی که بوی 100 ادکلن مردونه بده بیاد خونه قهر می کردی به بهونه قهر می گفتی می رم خونه خواهرم ستایش که شهره 10 بار دنبالت کردم خونه ستایش نمی رفتی و اون بماند که نمی گم که ابروت نره البته تو که ابرویی نداری. التماس وار گفتم: - شایان خواهش می کنم تموم ش کن. شایان دستشو روی دهنم گذاشت و گفت: - ساکت. و دوباره ادامه داد: - گفتن بچه بیاری درست می شه گفتم خوب باشه