eitaa logo
"مـھـد۪ا۽‍ .ʍuɦda"
2.2هزار دنبال‌کننده
6.7هزار عکس
3.1هزار ویدیو
41 فایل
••{﷽}•• _مـھـد۪ا۽‍:آࢪامـش شــب... _ و‌خداۍ‌لبخند‌هاۍاز‌تہ‌دل:))'❤️‍🩹 _محَتوا؟ﺷِﭑِﯾَــد۪ د۪لـيٚ شرو؏ ○●۱/ ۱ /۱۴۰۳○● ڪپے‌؟!حلالہ ولے‌ فورش قشنگ تࢪه🍃 فلذآ ڪُل ڪانال ڪپے نشه! اطـݪـا؏اٺ مـھـد۪ا۽‍🔗🗒↓ @Mehdat پایانمون ؛ انشالله شهادت(:
مشاهده در ایتا
دانلود
بُرو اِی گِدایِ مِسکین دَرِ خانه رُقَیه دُختَر اَست و خوب دانَد رَگِ خوابِ شاهِ مارا..!
- خواستم ناز کنم، دست کشی تا به سرم دیدم این مویِ چنین سوخته نازی دارد؟! -
"مـھـد۪ا۽‍ .ʍuɦda"
خانم گنبدت مثل موهات سفید 💔 .
من روضه‌ی تو را شنیدم و زنده ام هنوز؟! اين شرط عاشقی نَبُوَد خاک بر سرم ...
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🤲 دستان کوچک تو؛ می‌توانند فاصله‌های بزرگ را از میان بردارند. سلام رقیه جان!
شبیهِ هر چه که عاشق، سَرَت جدا شده است تمامِ هستیِ پهناورت جدا شده است غزل چگونه بگویم ز قطعه‌های تنت؟! که بیت بیتِ تو از پیکـرت جدا شده است چه سرگذشتِ غریبی گذشت از سَرِ تو! چگونه تاخت که سرتا سرت جدا شده است؟! کبوتران حرم، بال و پر نمی‌خواهند که از حریمِ تو بال و پرت جدا شده است فدای قامت انگشتِ تو که رفت از دست به این بهانه که انگشترت جدا شده است طلوع کرده سَرَت... کاروان به دنبالش می‌انِ راه ولی دخترت جدا شده است که نیست در تنِ او جان، که بی‌امان بدَوَد چگونه از پیِ این سَر، دوان دوان بدود؟ نشسته داغِ تو بر قلبِ پاره پارهٔ او شده کبود در این آسمان ستارهٔ او کمی گذشت که یک سایه‌ای رسید از راه که تازیانه به دستش گرفته و ناگاه به ضرب می‌زند آن را به پهلویش که بیا کِشیده است کمان دار، گیسویش که بیا دوباره خاطرهٔ کوچه تازه شد در دشت خمیده قامت و بی‌جان به کاروان برگشت رسیده‌اند به شام و خرابه منزلشان سَری به دامن و سِرّی نهفته در دلشان وصالِ دختر و بابا رسیده است امشب به غیرِ اشک، چه کَس حل نموده مشکلشان؟ * «نماز شامِ غریبان...» که گفته‌اند، اینجاست! وضو، ز خونِ سَر و قبله بود مایلشان می‌انِ عاشق و معشوق، جانِ دختر بود که ذرّه ذرّه به پایان رسید حائلشان هزار نکتهٔ باریک‌تر ز مو اینجاست در این سکوت که پیچید دورِ محملشان وزیده است صدایی... شبیهِ لالایی ست بغل گرفته پدر را! عجیب بابایی ست به روی پای کبودش، نشسته خوابیده شبیهِ مادرِ پهلو شکسته خوابیده خرابه ساکت و آرام، اشک می‌ریزد شکسته بغض و سرانجام اشک می‌ریزد رسیده است سحرگاهِ شستنِ بدنش رسیده است سحر... یا شبِ کبودِ تنش؟! خمیده‌تر شده زینب در این سحر انگار خرابه از غمِ او شد خراب‌تر انگار! شاعر:عارفه دهقانی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
گر دخترِ شَــه پیشِ پدر ناز کند گره کرب و بلای همه را باز کند اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا سَیِّدَتَنا رُقَیَّةَ بِنْتَ الْحُسَیْنِ الشَّهیدِ
کربلایی حسین ستوده1402060307.mp3
زمان: حجم: 14M
برا ضریح‌ت عروسک می‌خرم رقیه‌..