مأوا | 🇮🇷 MAVA
به به😂🎀 یه موشک معذرت🙌
ببخشید زدیم❌
ببخشید ، ولی بازم میزنیم✅
حامد عسکری شاعر مورد علاقه ی منه.
شنبه دهم اسفند اون روز نحس داشتم برنامه ی سحر ایشون رو نگا میکردم.
با دقت گوشم به حرفاشون بود...
یکهو صحبت قطع شد . برای چند ثانیه...
مهمان ، آقای طباخیان دست روی سر گذاشت و ساکت شد.
حالا میماند آقای عسکری که این خبر را به مردم ایران بدهند.
کشش میدهند. حرفش را میکشد. نمیخواهد اسم شهید را بیاورد.
بخدا میتوانم شرط ببندم از شروع خبر تا پایانش برایم یک ساعت گذشت!
راحت بگویم جان به لبم میکند تا بگوید شهید سید علیِ حسینیِ خامنه ای.
تا قبل فامیلی شهید مطمئن بودم ایشان نیستند.
اما امان از وقتی که جمله کامل شد.
اصلا یادم نیست چکار میکردم.
از گریه کردن جلوی جمع بدم میاد.
از سر سفره پاشدم برم اتاق که گریه را خالی کنم نشد. سر راه اینقدر این بار غم زیاد بود که نشستم همون جا مثل بچه ی پدر از دست داده زار زدم .گریه کردم.فریاد میزدم نه .امکان نداره .مگه میشه بابا بچشون ول کنه بره؟
گوشام نمیشنید اینقدر به سرو صورتم زدم که فقط بگویند نه شوخی بود . اشتباه شده.خواب است .بلند شو این چه خوابیه.
ولی نه یک هفته میگذرد و خواب نیست :)
یک هفته میگذرد و من هنوز باورم نمیشود.
منی که برای دیدن صحبت های آقای عسکری لحضه ها را میشماردم الان صدایش مرا به گریه می اندازد:)
آقا رفتی . فدای سرت .خسته بودی.نیاز به استراحت داشتی.چه استراحتی بهتر از شهادت ؟
اما اگر همینطور بگذرد ما از دوری دق میکنیم بابا .
برای قوی ماندمان دعا کن.
پدر با امام زمان برگرد : )
#بهارنوشت