[ مــأوا | 𝘔𝘢𝘷𝘢 ]
((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((: #پینوشت
منم همینطور منم همینطور:)
#پینوشت
یه نصیحت :))).....
اگر هنوز یکی از عزیزانِ خود را از دست ندادهاید، چند دقیقهای در آینه به چهره و چشمهای بیغمِ خود نگاه کنید و آن را در گوشهای، پستویی از حافظهی خود ثبت و نقاشی کنید قول میدهم بعدها دلتنگش خواهید شد :)))))))
به راستی که مردم، نباید جلوی هیچ زنی ایستاد،
مگر،با دستهایی گشوده به قصدِدرآغوشگرفتن:)
«داغِ وطن»
چند وقتی است دست و دلم به نوشتن نمیرود . قلمم هم به جوهر نمینشیند اما این داغ بر دلم نشسته ایجاب میکرد کلمههایم را خرجِ داغِ وطن کنم .
گویند : ما انسانها همانند وطنمان شدهایم .
راست میگویند زخمی و خسته اما امیدوار.
ما هم مثل وطن داغِ عزیز دیدهایم،
داغِ جوان،داغِ جگرگوشههایمان را .
چ
کاش من اینقدر کوچک نبودم.
کاش می توانستم کاری کنم.
عذاب وجدان دارم از اینکه من شب سرم را آرام بر روی بالش می گذارم و در این کره خاکی کودکانی وجود دارند که از گرسنگی خوابشان نمی برد.
خدایا من کوچکم ولی خودت شاهد باش که صدا و قلمم را در راه محکوم کردنِ استکبارِ جهانی خرج کردم.
درست است چون ما به این دنیا آمدیم که بشنویم و صدا شویم تا آنها شنیده شوند. آن رژیم کودککش را میبینی ؟
به قول غسال کنفانی:
«نانت را میدزدند و سپس تکهای به تو میدهند آنگاه امر میکنند که برای سخاوتشان از آنها تشکر کنیم امان از این وقاحتشان...»
دستم بسیار کوتاه هست
و تن تو بسیار زخمی وطنم.
مرا ببخش که کاری از دستم برنمیآید اما
اندوهگین مباش سرزمینِ من.
تا دلت بخواهد در خاکت ، خاکسترِ تنِ آدمهایی هست که برای تو جان دادند و برای تو از جان و مال و خانواده گذشتند تا تو جاودان شوی.
اندوگین مباش ایرانم.
من بذرِ امید و جاودانگی در خاکت میکارم تا اشک مادرهای غمدیده آن را رشد دهد و گریه کودکانِ یتیم آن را سرزنده کند بعد خودم تنهایی شاخههایِ درختِ سروِ رنجورت را هَرَس میکنم .
خودم «بهارت» میشوم.
خودم زخمهایت را میبوسم تا خوب شود.
خودم میخوانمت،فریادت میزنم و میگویم:
«تن و وطنِ من ایران است »
میگویند:خودت را سرگرم کن یا از کشورت برو که داغَش را نبینی.
اما گیرم که من وسایلم را درون ساکم گنجانده و رفتم عزیزانِجانم را چه کنم؟
چرا فرار کنم از غمِ مقدس وطنم؟
بگذار داغِ وطن روی استخوان هایم هک شود تا آیندهگان بفهمند این خاک مقدس است . بگذار بمانم و داغِ وطن ریشه ی وجودم را بخشکاند تا یادم نرود چه کودکان بی گناهِ دنیاندیده ای را برای خاکِ وطن دادهایم.
ایرانم به وسعتِ تمامِ اشک هایی که بدرقه ی راهت شدند و به وسعتِ تمامِ غمهایت دوست میدارمت :)
-
«بیستوهفتمینروزازفروردینِچهارصدوپنج»
#بهارنوشت
[ مــأوا | 𝘔𝘢𝘷𝘢 ]
«داغِ وطن» چند وقتی است دست و دلم به نوشتن نمیرود . قلمم هم به جوهر نمینشیند اما این داغ بر دلم ن
این معلم رو باید بزای رو جف چشمات اخه:)
[ مــأوا | 𝘔𝘢𝘷𝘢 ]
تصورم از زینب وقتی میگه از صب تا شب فقط با چای زندست.
توقعاتمون از چای: