eitaa logo
[ مــأوا | 𝘔𝘢𝘷𝘢 ]
803 دنبال‌کننده
912 عکس
592 ویدیو
1 فایل
به‌نامِ‌او . مأوا ؟ پناهگاه ِجان ِمن ★ . جــهـانــم بــدون او الــف نــدارد …‌¹²⁸:). « @Im_Bao »←من ناشناس : https://eitaa.com/MY_MAVA/5437
مشاهده در ایتا
دانلود
دیشب تمامِ خاطره‌ها را گریستم.. :)
یه نصیحت :)))..... اگر هنوز یکی از عزیزانِ خود را از دست نداده‌اید، چند دقیقه‌ای در آینه به چهره‌ و چشم‌های بی‌غمِ خود نگاه کنید و آن را در گوشه‌ای، پستویی از حافظه‌ی خود ثبت و نقاشی کنید قول می‌دهم بعدها دلتنگ‌ش خواهید شد :)))))))
به راستی که مردم، نباید جلوی هیچ زنی ایستاد، مگر،با دست‌هایی گشوده به قصدِ‌در‌آغوش‌گرفتن:)
دوتا از عزیزترین‌هام کنار هم :)))))
«داغِ وطن» چند وقتی است دست و دلم به نوشتن نمی‌رود . قلم‌م هم به جوهر نمی‌نشیند اما این داغ بر دلم نشسته ایجاب می‌کرد کلمه‌هایم را خرجِ داغِ وطن کنم . گویند : ما انسان‌ها همانند وطن‌مان شده‌ایم . راست می‌گویند زخمی و خسته اما امیدوار. ما هم مثل وطن داغِ عزیز دیده‌ایم، داغِ جوان،داغِ جگرگوشه‌هایمان را . چ کاش من اینقدر کوچک نبودم. کاش می توانستم کاری کنم. عذاب وجدان دارم از اینکه من شب سرم را آرام بر روی بالش می گذارم و در این کره خاکی کودکانی وجود دارند که از گرسنگی خوابشان نمی برد. خدایا من کوچکم ولی خودت شاهد باش که صدا و قلم‌م را در راه محکوم کردنِ استکبارِ جهانی خرج کردم. درست است چون ما به این دنیا آمدیم که بشنویم و صدا شویم تا آنها شنیده شوند. آن رژیم کودک‌کش را می‌بینی ؟ به قول غسال کنفانی: «نانت را می‌دزدند و سپس تکه‌ای به تو می‌دهند آنگاه امر می‌کنند که برای سخاوتشان از آنها تشکر کنیم امان از این وقاحتشان...» دستم بسیار کوتاه هست و تن تو بسیار زخمی وطنم. مرا ببخش که کاری از دستم برنمی‌آید اما اندوهگین مباش سرزمینِ من. تا دلت بخواهد در خاکت ، خاکسترِ تنِ آدم‌هایی هست که برای تو جان دادند و برای تو از جان و مال و خانواده گذشتند تا تو جاودان شوی. اندوگین مباش ایرانم. من بذرِ امید و جاودانگی در خاکت می‌کارم تا اشک مادرهای غم‌دیده آن را رشد دهد و گریه کودکانِ یتیم آن را سرزنده کند بعد خودم تنهایی شاخه‌هایِ درختِ سروِ رنجورت را هَرَس می‌کنم . خودم «بهارت» می‌شوم. خودم زخم‌هایت را میبوسم تا خوب شود. خودم میخوانمت،فریادت میزنم و می‌گویم: «تن و وطنِ من ایران است » می‌گویند:خودت را سرگرم کن یا از کشورت برو که داغ‌َش را نبینی. اما گیرم که من وسایلم را درون ساکم گنجانده و رفتم عزیزانِ‌جانم را چه کنم؟ چرا فرار کنم از غمِ مقدس وطنم؟ بگذار داغِ وطن روی استخوان هایم هک شود تا آینده‌گان بفهمند این خاک مقدس است . بگذار بمانم و داغِ وطن ریشه ی وجودم را بخشکاند تا یادم نرود چه کودکان بی گناهِ دنیا‌ندیده ای را برای خاکِ وطن داده‌ایم. ایرانم به وسعتِ تمامِ اشک هایی که بدرقه ی راهت شدند و به وسعتِ تمامِ غم‌هایت دوست میدارمت :) - «بیست‌و‌هفتمین‌روز‌از‌فروردینِ‌چهارصدوپنج»
تصورم از زینب وقتی میگه از صب تا شب فقط با چای زندست.