«داغِ وطن»
چند وقتی است دست و دلم به نوشتن نمیرود . قلمم هم به جوهر نمینشیند اما این داغ بر دلم نشسته ایجاب میکرد کلمههایم را خرجِ داغِ وطن کنم .
گویند : ما انسانها همانند وطنمان شدهایم .
راست میگویند زخمی و خسته اما امیدوار.
ما هم مثل وطن داغِ عزیز دیدهایم،
داغِ جوان،داغِ جگرگوشههایمان را .
وطن یعنی «من»
وطن یعنی «تو»
وطن یعنی «ما»
کاش من اینقدر کوچک نبودم.
کاش می توانستم کاری کنم.
عذاب وجدان دارم از اینکه من شب سرم را آرام بر روی بالش می گذارم و در این کره خاکی کودکانی وجود دارند که از گشنگی خوابشان نمی برد.
خدایا من کوچکم ولی خودت شاهد باش که صدا و قلمم را در راه محکوم کردنِ استکبارِ جهانی خرج کردم.
درست است چون ما به این دنیا آمدیم که بشنویم و صدا شویم تا آنها شنیده شوند. آن رژیم کودککش را میبینی ؟
به قول غسال کنفانی:
«نانت را میدزدند و سپس تکهای به تو میدهند آنگاه امر میکنند که برای سخاوتشان از آنها تشکر کنیم امان از این وقاحتشان...»
دستم بسیار کوتاه هست
و تن تو بسیار زخمی وطنم.
مرا ببخش که کاری از دستم برنمیآید اما
اندوهگین مباش سرزمینِ من.
تا دلت بخواهد در خاکت ، خاکسترِ تنِ آدمهایی هست که برای تو جان دادند و برای تو از جان و مال و خانواده گذشتند تا تو جاودان شوی.
اندوگین مباش ایرانم.
من بذرِ امید و جاودانگی در خاکت میکارم تا اشک مادرهای غمدیده آن را رشد دهد و گریه کودکانِ یتیم آن را سرزنده کند بعد خودم تنهایی شاخههایِ درختِ سروِ رنجورت را هَرَس میکنم .
خودم «بهارت» میشوم.
خودم زخمهایت را میبوسم تا خوب شود.
خودم میخوانمت،فریادت میزنم و میگویم:
«تن و وطنِ من ایران است »
میگویند:خودت را سرگرم کن یا از کشورت برو که داغَش را نبینی.
اما گیرم که من وسایلم را درون ساکم گنجانده و رفتم عزیزانِجانم را چه کنم؟
چرا فرار کنم از غمِ مقدس وطنم؟
بگذار داغِ وطن روی استخوان هایم هک شود تا آیندهگان بفهمند این خاک مقدس است . بگذران بمانم و داغِ وطن ریشه ی وجودم را بخشکاند تا یادم نرود چه کودکان بی گناهِ دنیاندیده ای را برای خاکِ وطن دادهایم.
ایرانم به وسعتِ تمامِ اشک هایی که بدرقه ی راهت شدند و به وسعتِ تمامِ غمهایت دوست میدارمت :)
-
«بیستوهفتمینروزازفروردینِچهارصدوپنج»
#بهارنوشت
مأوا | 🇮🇷 MAVA
«داغِ وطن» چند وقتی است دست و دلم به نوشتن نمیرود . قلمم هم به جوهر نمینشیند اما این داغ بر دلم ن
این معلم رو باید بزای رو جف چشمات اخه:)
مأوا | 🇮🇷 MAVA
تصورم از زینب وقتی میگه از صب تا شب فقط با چای زندست.
توقعاتمون از چای:
مأوا | 🇮🇷 MAVA
تصورم از زینب وقتی میگه از صب تا شب فقط با چای زندست.
اقا از من عکس نگیرید راضی نیستم👩🦯
مأوا | 🇮🇷 MAVA
خودِ خودتیااا قشنگ🦦
اخه چایی خیلی خوبه
روز بد داشتی؟ چایی .
روز خوب داشتی؟ چایی .
حالت خوبه؟ چایی .
حالت بده؟ چایی .
خستهای؟ چایی .
سردته، گرمته؟ چایی .
مأوا | 🇮🇷 MAVA
اخه چایی خیلی خوبه روز بد داشتی؟ چایی . روز خوب داشتی؟ چایی . حالت خوبه؟ چایی . حالت بده؟ چایی .
نیاز دارم گوشه ی اتاقم یه نسخه از چاییخونه ی امام رضا رو داشته باشم🦦
مأوا | 🇮🇷 MAVA
نیاز دارم گوشه ی اتاقم یه نسخه از چاییخونه ی امام رضا رو داشته باشم🦦
حق😭.
تو مشهد همه میرفتن زیارت، من درحال خوردن دهمین لیوان چایی: