eitaa logo
「بنیادِحمایت‌مردمیِ‌پرنده‌ی‌ِآبی』
54 دنبال‌کننده
75 عکس
23 ویدیو
0 فایل
"آقای کیم! اگر مردم از خبرنگارایی مثل تو حمایت کنن آدمایی مثل من ناپدید میشن!" -Kimdugi ل‌ت‌ب‌ت شاید بعدا ناشناسم داشتم کسی چمیدونه
مشاهده در ایتا
دانلود
「بنیادِحمایت‌مردمیِ‌پرنده‌ی‌ِآبی』
بر حاشیه برگ شقایق بنویسید گل تاب فشار در و دیوار ندارد
هرروزِ خدا روی زمین می‌نشست و با صدای بلند گریه می‌کرد؛ می‌گفت مادرش را می‌خواهد. هرچه گفتیم دختر خوب این کارها مال بچه های اول دبستان است نه تو که اندی به کنکورت مانده گوشش بدهکار نبود که نبود. امروز نشستم، سرم را میان دستانم گرفتم و زار زدم. اشک ریختم و اشک ریختم و اشک ریختم. امروز اورا می‌فهمیدم؛ مادرم را می‌خواستم.
هدایت شده از 🇮🇷↯palimpsest↯
زیر باران دوشنبه بعد از ظهر اتفاقی مقابلم رخ داد وسط کوچه ناگهان دیدم زن همسایه بر زمین افتاد سیب ها روی خاک غلطیدند چادرش در میان گرد و غبار قبلا این صحنه را... نمی دانم در من انگار می شود تکرار آه سردی کشید، حس کردم کوچه آتش گرفت از این آه و سراسیمه گریه در گریه پسر کوچکش رسید از راه گفت: آرام باش! چیزی نیست به گمانم فقط کمی کمرم... دست من را بگیر، گریه نکن مرد گریه نمی کند پسرم چادرش را تکاند، با سختی یا علی گفت و از زمین پا شد پیش چشمان بی تفاوت ما ناله هایش فقط تماشا شد صبح فردا به مادرم گفتم گوش کن! این صدای روضه ی کیست طرف کوچه رفتم و دیدم در و دیوار خانه ای مشکی است با خودم فکر می کنم حالا کوچه ما چقدر تاریک است گریه، مادر، دوشنبه، در، کوچه راستی! فاطمیه نزدیک است ... ~حمیدرضا برقعی
「بنیادِحمایت‌مردمیِ‌پرنده‌ی‌ِآبی』
که مي گويد “مايوس نباش”؟ من امیدم را در یأس یافتم مهتابم را در شب عشقم را در سال بد یافتم و هنگامی که داشتم خاکستر می‌شدم گر گرفتم.
「بنیادِحمایت‌مردمیِ‌پرنده‌ی‌ِآبی』
قاصدک هان چه خبر آوردی ؟ از کجا وز که خبر آوردی ؟ خوش خبر باشی اما اما گرد بام و در من بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری، نه ز دیّار و دیاری باری برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند قاصدک در دل من همه کورند و کرند دست بردار از این در وطن خویش غریب قاصد تجربه های همه تلخ با دلم می گوید که دروغی تو، دروغ که فریبی تو، فریب ! قاصدک هان … ولی … آخر … ای وای راستی آیا رفتی با باد ؟ با توام آی کجا رفتی ؟ آی ! راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟ مانده خاکستر گرمی جایی؟ در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز؟ قاصدک ابر های همه عالم شب و روز در دلم می گریند