eitaa logo
مسجد امام محمدباقر علیه السلام
1.1هزار دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
749 ویدیو
39 فایل
⚘️﷽⚘ اینجاییم که به صورت رسمی تمام محتوای معنوی ، سیاسی و... رو براتون قرار بدیم💚 . فقط کافیه روی پیام سنجاق شده بزنید تا کلی آمــوزش هـــــای رایگــــان ببینیــــــــد😍 . 💠 پل ارتباطی: https://daigo.ir/secret/5591463884 |🏻 @aragraphec_sharifi
مشاهده در ایتا
دانلود
با همه گرم می گرفت و زود صمیمی می شد. جای خودش رو توی دل بچه رزمنده ها باز کرده بود. وقتی نبود جای خالیش زیاد حس می شد. انگار بچه ها گم کرده ای داشتن و بی تاب اومدنش بودند خبر که می دادند آقا مهدی برگشته دیگه کسی نمیموند همه بدو میرفتند سمتش. میدویدند سمتش تاروی دست بلندش کنند. از اونجا به بعد دیگه اختیارش دست خودش نبود گیر افتاده بود دست بچه ها. مدام شعار می دادند ( فرمانده آزاده ...) بلاخره یه جوری خودش رو از چنگ و بال نیروها در می آورد. می نشست گوشه ای، دور از چشم بقیه. با خودش زمزمه می کرد و اشک می ریخت. خودش رو سرزنش می کرد و به نفسش تشر میزد که(مهدی! فکر نکنی کسی شدی که اینا اینقدر خاطرت رو میخوان. نه! اشتباه نکن! تو هیچی نیستی تو خاک پای این بسیجی هایی.) همینطور می گفت و اشک می ریخت. 🌷 از شهدا الگو بگیریم 🌷 -------------------- @masjed_gram
یه روز آقا مهدی می خواست وارد مقر لشگر🇮🇷 بشه دژبان که یکی از بچه های بسیجی بود، جلوش رو گرفت👮✋کارت شناسایی، برگه تردد📋 ندارم 😊 اون بسیجی هم راهش نداده بود |🔨😐| آقا مهدی خودش رو معرفی نمی کرد. برای اینکه سر به سر بسیجی بزاره و امتحانش کنه، اصرار کرد که من متعلق به این لشگرم و باید داخل بشم 😤 اون بسیجی هم گفت : الا و بلا یا کارت یا برگه تردد ...!😠 کارت و برگه ندارم اما مال این لشگرم شما برید بپرسید 🚶 نه! حتما باید کارت یا برگه ارائه کنید 😒 در نهایت دژبان که اصرار آقا مهدی رو می بینه قاطعانه می گه : به هیچ وجه نمی شه😤اگه خود زین الدین هم بیاد، بدون کارت راهش نمی دم ☝️ آقا مهدی بر می گرده می خنده و می گه : حالا اگه خودم زین الدین باشم چی ؟☺️ اینو گفت و کارتش رو بهش نشون داد 🎫 قبل از اونکه دژبان اظهار پشیمونی کنه، آقا مهدی در آغوش گرفتش و صورتش رو بوسید❤️ و به خاطر وظیفه شناسیش تشویقش کرد. 🕊|🌹 @masjed_gram
از آن بچه های درس خوان و باهوش بود. وقتی برای دانشگاه‌های فرانسه تقاضای پذیرش فرستاد، همه‌شان جواب مثبت دادند. تو هول و ولای آماده شدن برای سفـر به فرانسه بود ڪه یکی از دوستانش از فرانسه به ایران آمد. دوستش ڪه آنجا مشغول تحصیل بود،گفته بود: "در اوج مبارزات انقلاب یک‌بار در فرانسه خدمت امام(ره) رسیدم. گفتند: به وجود تو در ایران بیشتر نیاز داریم. من هم قید تحصیل را زدم و برگشتم". همین یک جمله از امام (ره) کافی بود ڪه بعد از آن همه تقاضا و پیگیری، قید فرانسه را بزند؛ همان جایی ڪه دانشجو ها برای رسیدن به آن،سر و دست می شکستند 🕊|🌹 @masjed_gram