eitaa logo
مسجد امام محمدباقر علیه السلام
1.1هزار دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
749 ویدیو
39 فایل
⚘️﷽⚘ اینجاییم که به صورت رسمی تمام محتوای معنوی ، سیاسی و... رو براتون قرار بدیم💚 . فقط کافیه روی پیام سنجاق شده بزنید تا کلی آمــوزش هـــــای رایگــــان ببینیــــــــد😍 . 💠 پل ارتباطی: https://daigo.ir/secret/5591463884 |🏻 @aragraphec_sharifi
مشاهده در ایتا
دانلود
مسجد امام محمدباقر علیه السلام
#مرور_زندگی_امام_حسین 36 بعد نوبت به نافع بن هلال شد. از قاریان بزرگ بود و در هر سه جنگ مولا علی د
37 تعداد کمی از اصحاب باقی مانده بودند که جون بن حوی نزد امام رفت. او غلام اباذر و سیاه پوست🙍♂ بود. بعد از رحلت اباذر در خدمت حضرت علی و بعد امام مجتبی و امام حسین بود. در ساخت و تعمیر سلاح های جنگی⚔🛡 مهارت داشت و در کربلا مسئول خیمه دارالحرب بود که سلاح ها در آن نگهداری می شدند و او به تعمیرشان می پرداخت. وقتی از امام اذن میدان خواست، حضرت فرمود: تو همراه ما آمدی تا به خوشی و عافیت برسی. برو و خودت را گرفتار نکن! جون گفت: من برای آسودگی خود در گرفتاری از شما کمک می گرفتم. حال دست از شما بردارم؟ می دانم که رنگم سیاه است و بوی خوشی ندارم😒 اما شما بر من از نفس بهشتیتان بدمید تا خوش بو شوم. تا خون تیره ام با خون پاکتان مخلوط نشود از شما جدا نخواهم شد! او رفت و جنگید و بر زمین افتاد. امام به سرعت خود را به او رساندند و گفتند: خدایا چهره او را سفید کن و او را خوشبو گردان و بین او و محمد و آل محمد پیوند قرار ده. امام سجاد می فرمایند: هنگام دفن شهدا، از بدن جون بعد از چند روز زیر آفتاب ماندن، بوی بسیار خوشی می آمد...😐 نژاد هیچ نقشی در عاقبت بخیری افراد ندارد. متاسفانه ماها چقدر درگیر نژاد پرستی هستیم... از دیگر اصحاب امام، انس بن حارث کاهلی بود. پیرمردی👴 که افتخار حضور کنار پیامبر را هم داشته و در غزوات بدر و حنین شرکت کرده بود. روایات زیادی هم از پیامبر نقل کرده که شیعه و سنی آن ها را گزارش کرده اند. در زمان عاشورا او سالخورده بود اما با این وجود در میدان رزمی جانانه کرد و به شهادت رسید... بعد عمرو بن عبدالله الجندعی به میدان رفت. در هنگامه ی نبرد ضربتی به سرش خورد و بیهوش به زمین افتاد. اقوام او در سپاه پسر سعد او را همراه خود بردند. عمرو پس از یک سال در بستر بودن به شهادت رسید و به امام پیوست... آخرین فرد از اصحاب سوید بن عمرو بود. در حین نبرد به زمین افتاد و همه فکر کردند که کشته شده. اما او زنده بود و بیهوش. وقتی بهوش آمد که امام به شهادت رسیده بود و دشمن مشغول حمله به خیام بود. او باز دست به شمشیر برد و به قصد جهاد به دشمنان حمله کرد. او را محاصره کردند و به شهادت رساندند. ادامه دارد ... ◾️ ▪️◾️ @masjes_gram
مسجد امام محمدباقر علیه السلام
#مرور_زندگی_امام_حسین 37 تعداد کمی از اصحاب باقی مانده بودند که جون بن حوی نزد امام رفت. او غلام اب
38 نوبت به خانواده امام رسید و علی اکبر اول به میدان رفت. او حق را می شناخت. در راه کربلا شنید که پدرش گفت: انا لله و انا الیه راجعون. نزد امام رفت و پرسید: چه شد که این آیه را خواندید؟ امام گفت: خوابم برد و شنیدم کسی می گوید این کاروان به سوی مرگ می رود. علی اکبر پرسید: مگر ما بر حق نیستیم؟ امام گفتند: آری و علی زیبا گفت: پس چه باک از مرگ! در مورد سن جناب علی اکبر اختلاف است. برخی او را 18 تا 20 ساله گفته اند که بنظر درست نمیاد چون از امام سجاد کوچکتر می شود و برخی هم گفته اند حدود 28 سال داشته. او باید اول می رفت. اگر امام بخاطر حفظ جان پسرش از دیگران مایه میذاشت، مقام امامتش زیر سوال می رفت!! علی اکبر نزد پدرش آمد و با او وداع کرد و به میدان رفت. امام گفتند: خدایا جوانی به سوی این قوم رفت که در صورت و رفتار و اخلاقش شبیه ترین به پیامبر است و هرگاه مشتاق دیدار پیامبر بودیم او را می نگریستیم. در میدان ابتدا عده ای که پیامبر را دیده بودند، ترسیدند و شمشیر🗡 انداختند که پیامبر به میدان آمده! تا اینکه علی اکبر طی حملاتش گفت: من علی فرزند حسین بن علی هستم. (این جماعت همه از اسم علی بیزارند!) به خدا قسم ما به پیامبر سزاوارتریم. این زنا زاده نمی تواند بر ما حکم راند. با شمشیر شما را می زنم و از پدرم حمایت می کنم. امام جنگ پسرش را می دید و گفت: ای پسر سعد، خدا نسلت را قطع کند همانطور که نسل مرا قطع کردی!😞 علی اکبر جنگ نمایانی کرد و نزد پدرش برگشت و گفت: پدر تشنگی و سنگینی آهن(زره) مرا هلاک کرده، جرعه ای آب هست؟ این برگشتن و این پرسش حکمتی بالاتر از تشنگی دارد. عشق پدر و پسری در لحظات آخر... امام گریستند😭 و گفتند کمی بجنگ که بزودی جدت تو را سیراب میکند. علی به میدان بازگشت. پس از مدتی ضربتی بر سرش خورد و بر اسب افتاد. اسب تربیت شده بود و می دانست سوارش که بر او بیافتد باید به خیمه گاه برگردد. اما خون علی جلوی چشمان اسب را پوشاند و راه را گم کرد و به میان دشمن رفت و هر کس با هر چه داشت به استقبال علی اکبر رفت...و علی اکبر اربا اربا شد...😭 قبل از شهادتش بلند گفت: ای پدر، جدم رسول خدا مرا سیراب کرد و به شما سلام می رساند و می گوید به سوی ما شتاب کن... امام آمدند؛ صورت به صورت پسرشان گذاشتند و گریستند😭 و گفتند: بعد تو دیگر دنیا ارزشی ندارد. در این هنگام حضرت زینب درحالیکه می گفت: ای عزیزم، ای پسر برادرم؛ به سوی علی شتافت... امام خواهرشان را در برگرفتند و به خیام بازگرداندند و به جوانان هاشمی گفتند: بروید و پیکر علی را بیاورید... نتوانم ززمین جسم تو را بردارم گرهی کور بیافتاده علی در کارم آنچنان قطع شده جملگی اعضایت چاره آن است که جسمت به عبا بگذارم دست به دامان توام یا علی😭 ادامه دارد ... ◾️ ▪️◾️ @masjed_gram
مسجد امام محمدباقر علیه السلام
#مرور_زندگی_امام_حسین 38 نوبت به خانواده امام رسید و علی اکبر اول به میدان رفت. او حق را می شناخت.
39 بعد علی اکبر، آل ابوطالب در یاری امام کوشیدند. ان شاءالله به ترتیب خاندانشان بهشان می پردازیم. ابتدا فرزندان عقیل بن ابی طالب برادر حضرت علی. امام شب عاشورا بهشان گفت: شهادت مسلم شما را کفایت می کند. بروید! اما فرزندان عقیل گفتند: یابن رسول الله، آقا و سرور و مولی و بهترین پسر عموهای خود را رها کنیم؟ هرگز؛😒 جان و مال و خانواده ی خود را فدای تو خواهیم کرد. یعنی مهم نیست تو خانواده آدم کسی برای دین رفته باشه یا نه. وظیفه همه ما حرکت برای دینه! نفر اول عبدالله بن مسلم بن عقیل به میدان رفت. مادرش رقیه دختر حضرت علی بود. در میدان گفت: امروز مسلم را می بینم؛👀 هم او که پدرم است و همراه او شجاعانی که به دین پیامبر ایمان آوردند. تعدادی را کشت و جنگی جانانه کرد. تیری به سمت او پرتاب شد. عبدالله فهمید و دستش را جلوی صورتش گرفت. تیر، کف دست و پیشانیش را به هم دوخت و هر چه کرد نتوانست دست را از پیشانیش جدا کند و همان دم کسی با نیزه به قلبش❤️ زد و عبدالله به شهادت رسید. بعد محمد بن مسلم هم به میدان رفت و شهید شد. از دیگر فرزندان عقیل حاضر در کربلا عبدالرحمن، داماد حضرت علی بود. دیگری جعفر که رجزش این بود: من آن جوان ابطحی از نسل ابوطالبم و از نسل هاشم و غالب هستم. ما سروران و برترین روزگاریم و این حسین، پاک ترین پاکان است. اما بعد؛ فرزندان عبدالله بن جعفر، عون و محمد. در اینکه مادر عون، عقیله بنی هاشم زینب کبری است شکی نیست، اما در مورد مادر محمد گفته شده که خوصاء نامی بوده است. این دو برادر با هم به میدان رفتند. محمد اینطور رجز خواند : از این دشمنان به خدا شکوه میبرم که از کوردلی به هلاکت افتادند. نشانه های قرآن را تغییر دادند و کفر و طغیان را آشکار کردند. رجز عون هم این بود: اگر مرا نمی شناسید؛ پسر جعفر طیار، شهید راستین در بهشت🌺 تابان هستم. او در بهشت با بالی سبز پرواز🕊 می کند، در محشر همین شرافت او را بس است. این دو که به شهادت رسیدند، امام بدن هایشان را به خیام باز گرداند. هر که از بنی هاشم شهید می شد، حضرت زینب به کمک امام می آمد اما این بار در خیمه خود ماند تا برادرش از دیدنش شرمنده نشود... چه زیبا دقتی... ادامه دارد ... ◾️ ▪️◾️ @masjed_gram
مسجد امام محمدباقر علیه السلام
#مرور_زندگی_امام_حسین 39 بعد علی اکبر، آل ابوطالب در یاری امام کوشیدند. ان شاءالله به ترتیب خاندانش
40 در 20 ماه صفر سال 61 هجری در روز اربعین شهادت امام حسین(ع) و یارانشان به نقلی کاروان اسرای آل الله به کربلا آمدند... و در این روز جابر بن عبدالله انصاری از مدینه به کربلا رسید. جابر اولین کسی است که قبر سیدالشهدا را زیارت کرد. در فرات غسل کرد و با لباسی سپید بالای قبر حسین رفت. آنقدر گریه😭 کرد تا از هوش رفت. بعد گفت یا حسین یاحسین یا حسین چرا جواب سلام مرا نمی دهی ای حبیب من؟؟ بعد به خودش گفت: چگونه جواب مرا بدهد کسی که بین سر و بدنش جدایی افتاده... یا حسین... ادامه دارد ... ◾️ ▪️◾️ @masjed_gram
مسجد امام محمدباقر علیه السلام
#مرور_زندگی_امام_حسین 40 در 20 ماه صفر سال 61 هجری در روز اربعین شهادت امام حسین(ع) و یارانشان به ن
41 اما پسران امام مجتبی ؛ 4 تن از فرزندان این بزرگ امام در کربلا حضور داشتند. از حسن مثنی و عبدالله جلوتر صحبت می کنیم ان شاءالله. دیگری بکر بن حسن بود که جنگید و به شهادت رسید. بعد او قاسم بن الحسن عزم میدان کرد. قاسم حدودا 13 سال داشت و 3 ساله بود که پدرش شهید شد و عمویش سرپرست او شد. وقتی برای اذن میدان نزد امام رفت، حضرت اجازه ندادند. طبق نقلی قاسم نزد مادرش رفت و گفت: عمویم اجازه نمی دهد.😢 مادرش نامه ای📜 را به او داد و گفت این را به عمویت نشان بده. امام نامه را گشود و دست خط برادرش را دید که اجازه رفتن قاسم را داده بود... حضرت بعد دیدن نامه قاسم را در آغوش گرفتند و به شدت گریه😭 کردند. هیچ وداعی این شکلی گزارش نشده. رابطه امام حسن و امام حسین بسیار زیباست. این دو همواره همراه هم بودند. حالا ده سال از شهادت برادر گذشته که یادگارش می خواهد برود... زرهی اندازه او نبود اما او به میدان رفت. هیچ چیز مانع نشد! نگفت امکانات نیست پس نمی توانم!!! قاسم در میدان گفت: اگر مرا نمی شناسید؛ من پسر حسنم. نواده پیامبر. این حسین چون اسیران در محاصره مردمی است که هرگز باران رحمت بر آنان نبارد! حمید بن مسلم از راویان جنگ و واقعه نگار سپاه ابن زیاد می گوید: نوجوانی که چهره اش مانند ماه🌙 می درخشید، به میدان آمد. او شمشیر🗡 می زد که ناگهان بند کفش چپ او پاره شد. ایستاد تا بند کفشش را محکم کند! بعد از جنگی که کرد، ضربتی به سرش خورد و فریارد برآورد: عمو جان!😣 امام شتابان به سمت او رفت و با شمشیر🗡 به فردی که بالای قاسم ایستاده بود زد. سپاه عمر برای نجات او آمدند و میدان شلوغ شد. و قاسم در حالیکه از شدت درد پاهایش را به زمین می زد، جان داد... میدان که آرام شد، امام فرمود: از رحمت خدا دور باشند قومی که تو را کشتند، در حالیکه دشمن آن ها در قیامت جد تو باشد. بر عمویت سخت است که تو او را بخوانی و او پاسخ تو را نگوید یا او تو را پاسخ دهد اما این پاسخ به تو نفعی نرساند. امام قاسم را به سینه چسباند و درحالیکه پاهای قاسم به زمین کشیده می شد، او را به خیام برد. قاسم شیرینی عسلی🍺 را که گفته بود، چشید... ادامه دارد ... ◾️ ▪️◾️ @masjed_gram
مسجد امام محمدباقر علیه السلام
#مرور_زندگی_امام_حسین 41 اما پسران امام مجتبی ؛ 4 تن از فرزندان این بزرگ امام در کربلا حضور داشتند.
42 نوبت به برادران امام رسید؛ فرزندان علی بن ابی طالب. بکر (محمد) بن علی اول رفت و به شهادت رسید. در میدان اینگونه رجز خواند: پیشوای من علی، صاحب فخر، آن والا مردی است که از تبار هاشم، راستگو، بزرگوار و دارای فضیلت است. این حسین پسر پیامبر است که از او با شمشیر🗡 صیقل داده شده حمایت می کنم. جانم فدای برادری که عظمتش موجب وقار من شده. در این رجز دو نکته جالب و زیباست. او برادر ناتنی امام بود. مادرشان متفاوت اما از یک پدر بودند. چه زیبا مقام و جایگاه برادرش و اینکه زاده فاطمه با او فرق دارد را فهمیده بود و حضرت را یابن رسول الله خواند! و نکته دوم جمله آخر رجزش؛ عظمت امام را موجب وقار خودش خوانده... امام همینه؛ خودش بزرگ است و برای نوکرانش افتخار است که خادمش باشند...! برای ما هم صدق می کنه ها! خدا را سپاسگذاریم و خوشا به حالمون که چنین امامی داریم... بعد عون بن علی نزد امام رفت. حضرت گریان😭 گفتند: ای برادر تسلیم مرگ☠ شده ای؟ عون گفت: چگونه تسلیم مرگ☠ نشوم درحالیکه شما را بی یاور می بینم؟ جنگ سختی کرد. سپس بازگشت تا امام را دوباره ببیند. امام از او خواست تا استراحتی کند اما عون گفت: بگذار جانم را فدایت کنم و رفت و شهید شد.😭 عباس پیش برادران تنیش رفت و گفت: پیش آیید تا خیر خواهی شما برای خدا و رسولش را ببینم و 3 پسر ام البنین به ترتیب به میدان رفتند. اول عبدالله بن علی به میدان رفت و بعد برادرش عثمان بن علی( دلیل نامگذاری او به دلیل علاقه حضرت علی به عثمان بن مظعون از صحابه پیامبر بود.)؛ او توسط خولی به شهادت رسید. آخر هم جعفر بن علی پای به میدان گذاشت. حیفه از بانو فاطمه کلابیه ملقب به ام البنین نگیم. پس از ازدواج با حضرت علی و در ورود به منزل ایشان، ابتدا از فرزندان فاطمه زهرا کسب اجازه کرد تا به خانه وارد شود؛ ادب!!! پس از عاشورا وقتی فرستاده امام سجاد وارد شهر شد، ام البنین از پسرانش نپرسید و دنبال خبری از حسین بود... او اولین کسی بود که مراسم عزاداری و گریه😭 برای شهدای کربلا برگزار می کرد. روزها دست عبیدالله فرزند عباس را می گرفت و در بقیع به نوحه سرایی می پرداخت. حتی مروان که دشمن اهل بیت بود، گریان😭 می شد. از نوحه های او این بود: ای کسی که دیدی عباس به همه حمله ور می شد؛ خبر دار شدم به سر پسرم در حالیکه دستانش قطع شده بود ضربه ای وارد شده، وای بر من، بر شیر بچه ام، اگر شمشیر🗡 دستش بود احدی به او نزدیک نمی شد... دیگر مرا ام البنین نخوانید در کربلا دیگر پسر ندارم😭 یا باب الحوائج...عباس... ادامه دارد ... ◾️ ▪️◾️ @masjed_gram
مسجد امام محمدباقر علیه السلام
#مرور_زندگی_امام_حسین 42 نوبت به برادران امام رسید؛ فرزندان علی بن ابی طالب. بکر (محمد) بن علی اول
43 اما عباس... اول حضرت را از زبان امام سجاد ببینیم: خدا رحمت کند عمویم عباس را که حقیقتا ایثار و جانبازی نمود و جنگ نمایانی کرد و خود را فدای برادرش کردتا جاییکه دست هایش قطع شد. خداوند مانند جعفر بن ابیطالب دو بال به او عنایت کرد تا در بهشت پرواز🕊 کند. همانا عمویم عباس در پیشگاه خداوند منزلت و مقامی دارد که فردای قیامت همه شهدا بر مقام او غبطه می خورند. و اوصاف این بزرگ مرد از زبان امام صادق(ع): سلام بر بنده صالح خدا، مطیع امر خدا و رسول و علی و حسن و حسین... عموی ما عباس با بصیرت و سخت ایمان بود. اما اوج کار عصر تاسوعاست وقتی که سپاه دشمن قصد حمله به لشکر امام را داشتند و امام به برادرشان گفت: ای عباس، سوار شو، جانم به فدایت ای برادر! برو و بپرس که چه می خواهند؟ امام معصوم به کسی بگوید جانم به فدایت!☺️ الله اکبر به این جایگاه... واقعا عباس کیست؟ عصر تاسوعا شمر سمت خیام امام آمد و فریاد زد: پسران خواهر ما کجایند؟( شمر و حضرت ام البنین از یک قبیله بودند و به همین دلیل شمر حضرت عباس و برادرانش را اینطور خطاب کرد!) عباس و برادرانش پاسخی ندادند.😐 امام فرمود: جوابش را بدهید اگرچه فاسق است! برادران از او پرسیدند چه می خواهی؟ و شمر امان را نشان داد و گفت: بیایید و اطاعت یزید را بپذیرید که ایمن خواهید بود. عباس طوفانی جوابش را داد: خداوند تو و امان نامه ات را لعنت کند.😬 تو ما را امنیت می دهی ولی فرزند رسول خدا در امان نباشد؟ اصلا خودش را نمی دید! امنیت امام در راس اهداف عباس بود. شب عاشورا پس از برداشته شدن بیعت، گفت: بعد تو زنده ماندن چه سود؟؟ روز عاشورا عباس از این سو به آن سو در حرکت بود تا هر کاری که می تواند برای امام بکند. تا اینکه عصر عاشورا وقتی تقریبا تمام اصحاب و بنی هاشم شهید شده بودند، نزد امام رفت تا اجازه میدان بگیرد. حضرت گریستند😭 و گفتند: برادر تو پرچمدار🏴 منی. عباس گفت: سینه ام تنگ شده؛ دوست دارم با این منافقان بجنگم و انتقام بگیرم. ولی امام به او گفت: پس برو برای اطفال مقداری آب بیاور. عباس گوش به فرمان گفت: چشم و رفت تا مشک را بردارد... ادامه دارد ... ◾️ ▪️◾️ @masjed_gram
مسجد امام محمدباقر علیه السلام
#مرور_زندگی_امام_حسین 43 اما عباس... اول حضرت را از زبان امام سجاد ببینیم: خدا رحمت کند عمویم عباس
44 صدای العطش کودکان خیام را پر کرده بود. مشک را برداشت و بدون تعلل به سمت شریعه فرات شتافت. در مسیر حیدر وار جنگید و توانست وارد شریعه شود. دست زیر آب برد تا بنوشد که یاد تشنگی امام افتاد و آب بر آب ریخت و گفت: ای نفس! بعد از حسین جز ذلت نیست، مبادا پس از او زنده باشی. حسین شربت مرگ☠ را می نوشد و تو می خواهی آب گوارا بنوشی؟😣 این شیوه من نیست و نه کار کسی که صادق و امین مولایش مولایش باشد. عباس از شریعه بیرون آمد و با تمام وجود عزم خیام حسینی را کرد. مسیر از نخلستان🌴 می گذشت و چه مکان خوبی برای ترسویان که پنهان شوند و عباس را غافلگیر کنند. از هر طرف تیر بود که می آمد و کسی در این بین آمد و دست راست عباس را قطع کرد... اما برای عباس انگار فقط امر امامش مهم بود نه دست قطع شده اش؛ چرا که گفت: به خدا سوگند اگر دست راستم را قطع کنید ، باز هم از دین و امام صادق و با تقوایی که فرزند پیامبر است حمایت می کنم. مشک بر دوش چپش و شمشیر🗡 به دست چپ بود و می جنگید که حکیم بن طفیل با ضربتی دست چپ او را هم قطع کرد.😭 با توجه به شواهد و رجزی که عباس بعد قطع دست چپش خوانده پس آن موقع مشک به دندان نبوده و به نظر دست مبارکشان از مچ قطع شده و مشک بر شانه و به کمک ساعد حفظ می شد... عباس گفت: ای نفس از کفار نترس، تو را مژده باد به رحمت خدا. تو به زودی با پیامبر محشور می شوی. دست چپم را به ستم بریدند، خدایا در آتش🔥 دوزخ بیندازشان. تیر باران عباس ادامه یافت. اینجا مشک را به دندان گرفت. خیلی تلاش کرد تا مشک سالم بماند. اما نشد...😞 تیری که به عباس نخورد او را کشت... تیری به مشک خورد، تیری به سینه اش و تیری به چشمش. لعینی با عمود بر سر عباس زد. مانند پدرش شد و از اسب به زمین افتاد... اینجا بلند گفت: ای اباعبدالله، خداحافظ. برادر مرا دریاب... حسین با سرعت خود را به عباس رساند. دست های بریده را در راه دید و بوسید، در کنار بدن عباس گفت: برادرم اباالفضل، الان کمرم شکست و تدبیرم گسست...😭 امام برادرش را همانجا گذاشت تا بگوید او متفاوت است و باید جایگاهی جداگانه داشته باشد... در خیام، سکینه دختر امام از عمویش پرسید و امام خبر شهادت را دادند و همه فغان برآوردند.😭 زینب کبری گفت: ای برادرم، ای عباس، وای از بی کسی ما بعد از تو. این نشان دهنده عظمت عباس در بین خاندان امام است. او وزنه ای بود که رفت... بی شک خدا سرشته تو را از گل حسین سقای با فضیلت و دریا دل حسین ادامه دارد ... ◾️ ▪️◾️ @masjed_gram
مسجد امام محمدباقر علیه السلام
#مرور_زندگی_امام_حسین 44 صدای العطش کودکان خیام را پر کرده بود. مشک را برداشت و بدون تعلل به سمت شر
45 بعد عباس امام تنهای تنها شد. حضرت در دشت بلند گفتند: آیا کسی هست که از حرم رسول خدا دفاع کند؟ فغان از خیام حسینی برخاست. برخی نوشته اند اینجا علی اصغر خود را از گهواره بیرون انداخت. الله اعلم. امام گفتند: فرزند شیر خواره ام🍼 را بدهید تا با او وداع کنم. حضرت فرزندش را به سوی دشمن گرفت و برای او طلب آب کرد.( متاسفانه برخی اشعار و نوحه ها در این مورد امام را در حالت التماس گونه بیان می کنند و مطالبی می گویند که با اصل حرکت حضرت در تضاد است.) جالب اینکه برخی مقاتل معتبر مانند ارشاد شیخ مفید این طلب آب را اصلا بیان نکرده اند و صرفا وداع را گفته اند. در هر صورت علی در آغوش پدرش بود که حرمله بن کاهل تیری پرتاب کرد و گلوی علی بریده شد.😣 امام دستانش را از خون فرزندش پر کرد و به آسمان پاشید. امام باقر فرمودند: قطره ای از آن خون به زمین نیفتاد. بنا به برخی نقل ها در کربلا نوزاد دیگری هم به نام عبدالله رضیع به شهادت رسیده. اینطور نقل شده که او در همان روز به دنیا آمد و امام او را در آغوش گرفته بودند که تیری به آن طفل اصابت کرد. برخی هم می گویند عبدالله همان علی اصغر است. اما بنظر دو کودک بودند! امام به میدان رفت. با حمله ای سمت شریعه شتافت. دشمن هم که این کار حضرت را دید، به سمت خیام رفت. امام به خیام بازگشتند و دشمن متفرق شد. اینجا نقل عجیبی گفته شده؛ البته همه نقل نکرده اند. امام یاران خود را صدا زدند: ای حبیب، ای زهیر و ... شما را می خوانم. اجابتم نمی کنید؟ برخیزید و در برابر این عاصیان پست، از آل رسول دفاع کنید. نوشته اند که بدن های شهدا با صدا زدن امام تکان خوردند. این حرکت اتمام حجتی بزرگ بود... امام سجاد می فرمایند: هر اندازه که کار بر پدرم سخت تر می شد، چهره اش نورانی تر و جوارحش مطمئن تر میشد تا جاییکه سپاهیان عمرسعد به یکدیگر می گفتند: ببینید چگونه از مرگ☠ باک ندارند! حمید بن مسلم می گوید: هرگز کسی را که فرزندان و خاندان و یارانش کشته شده باشند ندیدم که شجاع تر و پر دل و جرات تر از حسین باشد! حضرت قدری جنگیدند و مجدد به خیام برگشتند و نزد پسرشان امام سجاد رفتند. حضرت زین العابدین می فرمایند: پدرم در روز شهادتش در حالیکه خون از سر تا پایش می چکید مرا در آغوش گرفت و به من مطالبی گفت... ادامه دارد ... ◾️ ▪️◾️ @masjed_gram
مسجد امام محمدباقر علیه السلام
#مرور_زندگی_امام_حسین 45 بعد عباس امام تنهای تنها شد. حضرت در دشت بلند گفتند: آیا کسی هست که از حرم
46 امام با خاندانش وداع کرد. با دخترانش به گونه ای و با خواهرانش طوری دیگر... آخرین سفارشات را به خواهرش زینب گفت. حضرت بانوان را به صبر سفارش کرد. لحظات عجیبی بود. از صبح این همه مصیبت و حال خود امام می خواهد برود... حضرت فرمودند: پیراهن کهنه ای به من بدهید که هیچ کس رغبت آن را نداشته باشد. ابتدا کسی شلواری تنگ و کوتاه برای حضرت آورد که امام از پوشیدنش خودداری کردند و فرمودند: لباس تنگ و کوتاه لباس ذلیلان است( با وضعیت پوشش الان مقایسه کنیم!) بعد پیراهنی آوردند و حضرت با شمشیرشان در آن پارگی هایی ایجاد کرد تا کسی بعد شهادتشان آن را درنیاورد؛ اما بی شرفان آن را هم از تن حضرت درآوردند ... وداع به پایان رسید و حضرت روانه شدند. ایشان اتمام حجتی با کوفیان کردند اما آن ها با سر و صدا مانع شنیده شدن حرف های امام شدند! امام حمله خود را آغاز کردند. پس از هر تاختی به نزدیکی خیام می آمدند و با گفتن لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم، اهل خیام را از سلامت خود با خبر می کردند . امام به میدان فرمودند: من حسین فرزند علی هستم. سوگند یاد کرده ام که در برابر ستم، سر فرود نیاورم. از خاندان پدرم حمایت می کنم و در راستای دین پیامبر گام می نهم. کشته شدن در راه خدا بهتر است از زیر بار ننگ رفتن ... بین امام و خیام فاصله افتاد. دشمن قصد حمله به خیام را کرد که امام فرمودند : ای آل ابوسفیان، اگر دین ندارید و از روز معاد نمی ترسید؛ لا اقل در دنیای خود آزادمرد باشید و به اصل خود رجوع کنید، اگر عرب هستید. امام دیدند که این افراد از دین دیگر نشانی ندارند و به جاهلیت بازگشتند. برای همین به رگ عربیتشان اشاره کردند. امام جنگیدند و زخم برداشتند. قدری ایستادند تا استراحت کنند. در همین حین سنگی به پیشانی حضرت برخورد کرد و پیشانیشان شکست و خون صورت را گرفت ... امام دامن لباسشان را بالا آوردند تاخون را پاک کنند؛ سینه نمایان شد. ملعون ازل و ابد، حرمله جنایتکار، تیری پرتاب کرد که به سینه نازنین امام خورد ... حضرت فرمودند : بسم الله و بالله و علی مله رسول الله( به نام خدا و برای خدا و بر مبنای آیین رسول خدا). حضرت مجبور شدند تیر را از پشت خود بیرون بکشند. خون فوران می زد . امام روی اسب افتاد ... ادامه دارد ... ◾️ ▪️◾️ @masjed_gram
مسجد امام محمدباقر علیه السلام
#مرور_زندگی_امام_حسین 46 امام با خاندانش وداع کرد. با دخترانش به گونه ای و با خواهرانش طوری دیگر...
47 امام دستشان را زیر خون بدنشان گرفتند و بر صورت و محاسن خویش کشیدند و گفتند: این چنین خدا را ملاقات خواهم کرد؛ در حالیکه به خون خود خضاب شده ام. اسب امام تربیت شده بود؛ به همین دلیل به درون سطح گودی رفت تا امام راحت تر پیاده شوند. امام با کمک دیواره گودال از مرکب پیاده شدند. دیگر رمق چندانی برای امام نمانده بود، لعینی با شمشیر ضربتی بر سر حضرت زد که کلاهخودشان را شکافت و از فرقشان خون جاری گشت. اما بالای تل؛ حضرت زینب درحالیکه دست عبدالله، فرزند 11 ساله امام مجتبی را در دست داشتند، میدان را می دیدند. عبدالله آرام و قرار نداشت و به همین خاطر حضرت زینب او را کنار خود نگه داشته بودند. بعد افتادن امام، عبدالله دستش را از دست عمه اش بیرون کشید و سمت عمویش دوید. امام دیدند و بلند به خواهرشان گفتند: او را نگهدار! عبدالله گفت: والله از عمویم جدا نمی شوم. کسی خواست با شمشیر به امام ضربتی بزند که عبدالله رسید و گفت وای بر تو ای حرام زاده، می خواهی عموی مرا بکشی؟ دستش را سپر امام کرد که ضربت، دست مبارکش را از پوست آویزان کرد ... امام او را در برگرفت و گفت: ای پسر برادرم صبر کن و خیر و برکت درخواست کن که خدا تو را به پدران صالحت ملحق می کند . و حرمله عبدالله را نشانه گرفت ... امام قدرت برخواستن نداشتند اما کسی جرات نمی کرد نزدیک شود. شمر فریاد زد منتظر چه هستید؟ همه بر او حمله کنید! و افرادی ضرباتی گوناگون به حضرت زدند که شرحشان اینجا نمی گنجد... در این هنگام حضرت زینب از سوی خیام فریاد برآورد: وای بر تو ای عمر، ابا عبدالله را می کشند و تو نگاه می کنی؟؟ برخی نوشته اند: عمر در اینجا گریه کرد! در مورد آخرین جملات امام اینطور نوشته اند که حضرت فرمود: بر قضای تو شکیبایی می کنم، معبودی جز تو نیست، ای پناه درخواست کنندگان . الهی به رضای تو خشنود و راضی هستم . اسب حضرت خود را به خون امام آغشته کرد و سوی خیام رفت. بانوان حرم با دیدنش فغان برآوردند . عمر با دیدن این صحنه گفت : بروید و کار را تمام کنید. ابتدا خولی وارد گودال شد اما از ترس نتوانست کاری کند و بعد شمر رفت. خنجرش را درآورد و... میان خاک، کلام خدا مقطعه شد. میان خاک، الف، لام، میم، طا، ها، سر لا حول و لا قوه الا بالله آخر غم تو می کشد مرا حسین ... تا آن دمی که منتقم تو نیامده است سرخی پرچم تو مرا می کشد حسین ... ادامه دارد ... ◾️ ▪️◾️ @masjed_gram
مسجد امام محمدباقر علیه السلام
#مرور_زندگی_امام_حسین 47 امام دستشان را زیر خون بدنشان گرفتند و بر صورت و محاسن خویش کشیدند و گفتند
48 یاحاضر یا ناظر با سلام ☺️الحمدالله زندگی امام حسین(ع) را که سید و سالار شهیدان هستند با هم مرور کردیم تا بلکه با خواندن تاریخ گذشتگان درس عبرت های فراوانی بگیریم تا خود را بهتر بسنجیم که ما کجای کار هستیم ...☝️🏻 امیدوارم کسانی که با ما همراه نبودند برای شناخت بهتر امام و قیام عاشورا این سیر را مطالعه کنند و حاضران اخبار حسین بن علی را به غایبان برسانند! 🍁به امید روزی که همه محبین امام حسین(ع) با معرفت کامل نسبت به امام و نهضت عاشورا عزای پسر فاطمه(س) را بپا دارند. و آن روز است که خداوند آخرین ذخیره اش را برای ما خواهد فرستاد که بالاترین خیرهاست برای ما اگر که مومن باشیم ... سالار سربریده ی زینب سرم فدات هستی فاطمه! پدر و مادرم فدات التماس دعا 🙏🏻 ◾️ ▪️◾️ @masjed_gram