قسمت اول 💜
نصف شب بود که تلفن خونه به صدا در اومد ، با صدای گریه های بی امان مادرم خودم رو به بیمارستان رسوندم
،زجه میزد: خواهرت خودش رو کشت !!شوهرم رنگش پریده بود،وقتی که دکتر از اتاق عمل بیرون اومد و خبر مرگ خواهرم رو داد ، دنیا روی سرم اوار شد و مامانم خون گریه میکرد و زیر لب میگفت : همون بهتر که مرد نذاشت بیشتر از این بی آبرو بشیم خودش رو کشت ولی راضی نشد بگه کار کدوم زنازاده بوده که همچین کاری باهاش کرده ..!وقتی شوهرم داخل اومد از شنیدن مرگ خواهرم چشماش براق شد انگار همه از مردن خواهر کوچولوم که سبب بی آبرویی خونواده بود خوشحال بودن...با اصرار و تمنا توی اتاق رفتم تا خواهرم رو ببینم به محض اینکه دستهای کوچولوش رو توی دستم گرفتم با دیدن نوشته ی توی دستش شوکه نگاه کردم اون اسم .... روی دستش نوشته بود .
تپش قلبم بالا رفت . نمیدونستم چه معنی میده هزار تا فکر و خیال تو سرم می چرخید .
خواهر بیچارم سنی نداشت . اون فقط پونزده ساله بود .
دقیق یادمه دو ماه پیش بود ک از مهدی شوهرم خواستیم تا به دنبال ماهک خواهر کوچیکم بره و اونو از مدرسه به خونه ببره وقتی آماده شد به عروسی دختر عموم بیاره ولی وقتی شوهرم برگشت ....
ادامه دارد ..... 👇
💜
خاله لیلا میگه :
عجله نکنین تا دستهایی ک پناه هستن دستاتو بگیره نه هر دستی
خاله لیلا میگه ....
𝖲𝖳𝖺𝖸𝗂𝗇𝖦 𝖶𝗂𝖳𝗁 𝖴 𝗂𝗌 𝖬𝗒 𝖡𝗂𝖦𝗀𝖾𝗌𝖳 𝖶𝗂𝖲𝗁 🍻
با تو ماندن بزرگترین آرزوی من است💛
654.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تایمم شد و دستات تو دستام نیست
تو دلیم 💜
12.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خاله لیلا میگه آقایون به صحبتای آقای دکتر گوش کنین 👆😕
خاله لیلا میگه حرفای بزرگای جهان و بخونیم 👇👇
#شوپنهاور میگه؛
در هر صد نفر
به ندرت یک نفر ارزش آن را دارد که؛
با او بحث کنی!
بگذار دیگران هرچه دوست دارند بگویند،
زیرا هر کس آزاد است که احمق باشد!
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خاله لیلا میگه برای استراحت یه چای آتشی میچسبه اونم تو این فضای قشنگ ..😍😍
20.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خاله لیلا میگه
خانوما تاج سرن مواظب خانوما باشین ک چراغ خونه ان 😍
#قسمت_دوم 💜
ما تو ذوق جشن عروسی بودیم
یکی یدونه دختر عموم بود . خیلی خوشحال بودیم . دو ساعتی بود ک مهدی رفته بود دنبالش . دروغ هم نباشه اصلا متوجه دیر اومدن مهدی نبودم .
تا اینکه دختر عمم سراغ ماهک و گرفت برای شیطنت کردن . اونجا بود ک متوجه دیر اومدن مهدی شدم . دو سه بار زنگ زدم ولی جوابی نداد .
دلم و دادم به این ک داره رانندگی میکنه . عادتش بود موقع رانندگی جواب نمیداد .
یک ساعت دیگه هم گذشت ک سر و کله. ی مهدی پیدا شد .
ولی ظاهرش آشفته بود لباسش مثل رفتن مرتب نبود .
به طرفش رفتم با استرس لب زدم .
_ چی شده ؟ ماهک کجاست ؟
مهدی مضطرب بود و این و اصلا نمیتونست پنهان کنه
_ یکم دل درد داشت گفت جشن نمیاد . خونه میمونه
تعجب کردم . ماهک لحظه شماری میکرد برای این جشن .
_ من و ببر خونه ببینم چش شده
یکدفعه عصبی شد
_ راننده شخصی گیر آوردی هر کاری میخوای میکنی . برم دنبال خواهرت ، بعد تو رو ببرم . چه خبرته . خسته ام بابا
ادامه دارد....👇
خاله لیلا میگه نرگس چه قشنگ گفته 🥺
دوستم داشته باش!
برای تمام وقتهایی که تنها بودم و کسی را نداشتم، دوستم داشتهباش، برای تمام پاییزهایی که دلم میخواست و قدم نزدم، برای تمام حرفهایی که گوشی برای شنیدنشان نیافتم و برای تمامِ -میخواهم کنارمباشی-ها و -میخواهم بغلمکنی-هایی که نگفتم!
دوستم داشتهباش! برای تمام فیلمهایی که تنهایی دیدم و کتابهایی که تنهایی خواندم و موزیکهایی که تنهایی شنیدم و غروبهایی که تنهایی نگاه کردم.
دوستم داشتهباش، برای تمام بارهایی که چهار شانه میخواست و تنهایی به دوش کشیدم، برای تمام جنگهایی که تنهایی در خط مقدمشان ایستادم و برای تمام مشکلاتی که تنهایی از پسشان بر آمدم.