#داستانهای_شگفت
12 - دو قضیه عجیب
ـــــــ ــ ـــ ـ ـــ ـــ ـــ ــ ـ ــ ــ ـــ ـ ـ
از مرحوم حاج شیخ مرتضی طالقانی در مدرسه سید نجف اشرف، شنیدم که فرمود در این مدرسه در زمان مرحوم آقای سید محمد کاظم یزدی ره، دو قضیه عجیب و متضاد مشاهده کردم.
یکی آنکه در فصل تابستان که عدهای از طلاب در صحن و عدهای پشت بام می خوابیدند شبی از صدای هیاهوی طلاب از خواب بیدار شدم، دیدم همه طلاب به سمت صحن می روند و دور یک نفر جمعند، پرسیدم چه خبر شده؟ گفتند فلان طلبه خراسانی (بنده اسم او را فراموش کرده ام) پشت بام خوابیده بوده و غلطیده و از بام افتاده است.
من هم به بالین او رفتم دیدم صحیح و سالم است و تازه می خواهد از خواب🥱 بیدار شود، گفتم او را خبر ندهید که از بام افتاده است، خلاصه او را در حجره بُردیم و آب گرمی به او دادیم تا صبح شد و به اتفاق او به درس مرحوم سید حاضر شدیم و قضیه را به مرحوم سید خبر دادیم . سید خوشحال شد و امر فرمود گوسفندی 🐑 بخرند و در مدرسه ذبح کنند و گوشتش🍖🥩 را بین فقرا تقسیم نمایند.
بعد از چند روز در همین مدرسه همان طلبه یا طلبه دیگر (تردید از بنده است) در سرداب سن به روی تختی 🛌🏻 که ارتفاعش از دو وجب کمتر بود خوابیده و در حال خواب می غلطد و از تخت می افتد و بلافاصله می میرد و جنازه اش را از سرداب بالا می آورند .
این دو قضیه عجیب و صدها نظیر آن به ما می آموزد که تأثیر هر سببی موقوف به خواست خداوندی است که اسباب را موثر قرار داده است؛ زیرا می بینیم سبب قویّ که قطع به تأثیر آن است مانند افتادن از بام دوطبقه سید که قاعدتاً باید خورد شود و بمیرد، کوچکترین اثری از آن ظاهر نمی شود چون خدای عالَم نخواسته و بالعکس، افتادن از تخت کوتاه یک وجبی که قاعدتا نباید صدمه ای وارد آورد، چه رسد به کشتن، سبب مردن می گردد .
#تلنگر
🌐 @Mabaheeth
مباحث
🔔 #هشدار برای پدران و مادران عزیز 💬 ما وظیفه ی انسانی خودمان را انجام دادیم تا فردا در پیشگاه خدا م
🔴 واکسن اجباری دانش آموزان با بخشنامه های آموزش و پرورشی❗️
🔻 از این بخشنامه به غیر از واکسن اجباری برای دانش آموزان چه برداشت دیگری میشود⁉️
🔻 مسئولان آموزش و پرورش توجه داشته باشند که هر گونه اجبار دانش آموزان به واکسن تخلف قانونی است، هر چند بماند که هیچ طرح تحقیقاتی برای واکسن زیر ۱۸سال در داخل کشور انجام نشده است
15.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🤔 آیا وزرات بهداشت در اختیار #فکری و #تصمیم_گیری کارشناسان #غربزده است؟
⚠️«تنها» التماس امام خمینی به ملت ایران
🔻امروز مملکت ما غربزده است که از زلزلهزده بدتر است!
🙏🏻من التماس میکنم به ملت ایران، من دست ملت ایران را میبوسم!
🔻 این غربزدهها را کنار بگذارید! عدهشان خیلی زیاد هم نیست، ادعایشان زیاد است!
۴۰ سال از تنها التماس امام به ملت میگذرد،...
🔘 @Panahian.ir
🌐 @Mabaheeth
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 #ببینید | سخنان دکتر #روازاده در پاسخ به اتهامات بی ربط و کارهای سخیف و دور از اخلاق نظام پزشکی
📎 ravazadeh.com/corona
🌐 @Mabaheeth
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❓آیا مخالفت با واکسن و عدم تزریق آن ضدیت با #رهبری است؟
✅ جواب #امام_خامنه_ای مدظله العالی:
شما مأمور به پژوهشید. شما مأمورید به اینکه فکر کنید کار کنید نتیجه به دست بیارید اون نتیجه شما رو رهبری و غیر رهبری بگیرند به عنوان دستاوردهای علمی بر اساس اون برای کشور برنامه ریزی کنند.
#جهاد_تبیین
#پست_ویژه
14.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 اظهارات منطقی نماینده اعتراض کنندگان در تجمع نه به واکسن اجباری، مقابل مجلس شورای اسلامی
📃 نماینده اعتراض کنندگان با عنوان ستاد مردمی صیانت از مواضع علمی مخالفان واکسن اجباری و پروتکل ها، امروز در مقابل مجلس شورای اسلامی طی یک نامه رسمی درخواست کرد با حضور مخالفان موضوعات مورد بررسی قرار گیرد.
#تجمع_اعتراضی
#نه_به_واکسن_اجباری
🆔 @howzehenghelabi
🌐 @Mabaheeth
22.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دکتر حمید سجادی :
#واکسن نزده ها خطری ندارند...
برعکس ، واکسن زده ها خطرناکند...!!
✅ @t_124ir
🌐 @Mabaheeth
💬 در مورد #میرزای_قمی ره مشهور است پیرمردی که اهل مشهد بوده، باری را بر میدارد و با کشتی به تجارت میرود و بارش را میفروشد و طلا میگیرد و در برگشت کشتی متلاطم میشود و هر چه بوده از جمله همه دارایی این پیرمرد در دریا می افتد.
🔸 این سفر هم آخرین سفر تجاری او بوده و میخواسته بیاید و به زندگیاش برسد.
بعد به نجف میرود و میگوید: من دیگر با چه رویی به مشهد بروم؟! هیچی ندارم و به گدایی میافتم.
🔹 مدتی به حضرت #امیرالمؤمنین علیه السلام متوسّل میشود که من اموالم را از شما میخواهم؛ تا اینکه یک شب حضرت را در خواب میبیند و حضرت میفرمایند: برو کیسه طلایت را از میرزای قمی بگیر.
او میرزا را نمیشناسد.
به قم میآید و به دنبال میرزا ابوالقاسم میگردد.
🔸 پیرمرد نقل میکردند که خدمت میرزای قمی میآید و میگوید: چنین بلایی بر سر من آمده است. ایشان میگوید: مرد حسابی! عقلت کجا رفته است؟ طلاهایت را در دریا انداختی و حالا از من میخواهی؟
🔹 می گوید: آقا من خودم نیامدم، به نجف رفتم و متوسّل شدم و آقا را در خواب دیدم و آقا گفت به سراغ شما بیایم.
میگوید: فردا نزد من بیا.
فردا میرود و میرزا به او می گوید بیا این را بگیر و برو.
کیسهی طلا را میگیرد و به مشهد میرود.
🔸 به زنش میگوید: ما جریانی داشتیم و چنین و چنان شد و جریان را نقل می کند. زن فهمیده بوده لذا میگوید: عقلت کجا رفته است؟
تو طلایت را در دریا گم کردی، به قم و نزدی میرزا ابوالقاسم آمدی و طلا را به تو داده است! پس تو چطور این مرد را رها کردی؟
🔹 گفته بود: چه کنم؟ زنش گفت: بلند شو. اثاثها را جمع می کنیم و به قم میرویم. ما باید تا آخر عمر خادم این مرد باشیم.
به قم میرسد و وقتی میرسد که میرزا را دفن کردهاند و آن پیرمرد در کنار قبر میرزا اتاقی را میسازد و تا آخر هم خادم آنجا میشود. نوهی میرزا میگوید: من این پیرمردی که ناقل این جریان است را در کودکی دیده بودم.
#علما
┄┅═✧❁••❁✧═┅┄
💬 @nasery_ir
🌐 @Mabaheeth